Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تاجیکـــان در گــذرگــاه تــاریــخ (بخش هشتم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
جمعه ، 21 آذر 1393 ، 08:53

عملــکرد غیــر انســانی محمــد هاشــم صـــدراعظـــم در مقــابل تاجیکــان و هــــزاره هــای افغــانســتان:(خراســـان باختــری یـا افغــانســتان کنــونی)
عملــکرد غیــر انســانی محمــد هاشــم صـــدراعظـــم در مقــابل تاجیکــان و هــــزاره هــای افغــانســتان:
پس از آنکه نادر و برادران خون خوارش از سرکوب تاجیکان کوهستان-کاپیسا،کوهدامن، قطغن و بدخشان فارغ گردیدنپروفیسور رسول رهیند، توجه خودرا به جانب تاجیکان چیزفهم کابل معطوف گردانیدند. عبدالواحد فیضی در یادداشتی زیر عنوان" رخدادهای خونبار دوسدۀ اخير مینویسد: "… رويهمرفته با روش محمد گل مومند درکوهدامن و کوهستان و بیرحمی وخون آشامی شاه محمود خان در قطغن وبدخشان،

خانواده حکمران همان نتايجی را بدست آورد که انتظار داشت. يعنی اول تاجیکان دلير کوهدامن – کوهستان را که درتاريخ قرن نزدهم افغانستان، در دفاع از استقلال کشوردرمقابل امپراتوری بريتانيا، افتخارات بزرگی بدست آورده بودند، سرکوب نمود.

بعد نفاق و خصومت را که هدف يگانۀ خانواده حکمران بود، عملاً در میان مردم کاپیسا - پروان و مردم سمت جنوبی ایجاد کرد. یعنی خانواده حکمران به مردم کاپيسا و پروان فهماند، گویا تعدی و سمتی که در حق شان روا داشته شده، ازجانب حشريهای مردم پکتيا، بدون اراده دولت بوده است. یقیناً مردم شمالی نسبت به مردم جنوبی کينۀ سختی دردل گرفتند؛ خصوصاً که محمد گل مومند خودش را بغلط نمايندۀ پشتو زبانان کشور نشان داده بود.

با انجام این اعمال، دولت نوبنیاد افغانستان با دشمنی قسمت عمده یی ازمردم کشور روبرو گردید و در مقابل سياست استعماری انگلیس تنها و بدون پشتوانه مردمی باقی ماندو مجبور گردید گوش بفرمان دولت استعماری انگلیس باشد.» (1)
در حوزه روشنفکران تاجیکان کابل و حومه، نادرشاه درهمان اوايل احراز قدرت، خزان 1929م، جنرال پينن خان، ميرزا محمد اکبرخان، امرالدين خان را حلق آویز کرد. اين جلاد خونخوار، شخصيت برازندۀ کشورمان، محمد وليخان دروازی وکيل شاه امان الله را که برای تحکيم استقلال افغانستان خدمات شايانی انجام داده بود، در زمستان همان سال (1929 م) بازداشت وسپس درجريان يک محاکمۀ فرمايشی و پيش کشيدن اتهامات مضحک، بی پايه و بدور ازحقيقت نخست به هشت سال حبس محکوم وبعداً درتابستان 1933م بدون ارتکاب جرم وگناهی، خلاف تمام موازين حقوقی و پرنسيپ های دولتمداری، درکنار برادران غلام نبی خان چرخی، تيرباران نمود.
پس ازانجام اين جنايتها سردمداران رژيم سفاک به دنبال تعقيب، پيگرد و سرکوب مشروطه خواهان دوم، شامل جمعيت سری دربار وساير جوانان ترقيخواه ضداستعمار افتیدند. درگام نخست عبدالرحمن لودین رئيس بلديۀ وقت، تاج محمدخان پغمانی، فيض محمدخان باروت سازوسايروطنپرستانی که در مبارزه برضد استبداد داخلی وطرد استعمارانگليس واسترداد استقلال وترقی کشور، سهم فعال و سرنوشت سازگرفته بودند؛ يکی پی ديگری به دهن توپ بست وحتا غلام محی الدين خان ارتی را که در پشاور آواره شده بود، نيز ترورنمودند.
بعدازتطبيق این پروژۀ، جنايت درحق شخصيتهای برازنده مشروطيت دوم؛ جلادان آدم کش در عقب تاجیکان و باقی مانده های نهضت طلبان، شامل ميرزا عبدالرحمن، سعدالدين خان وکيل، محمدانوربسمل، ميرغلام محمدغبار، عبدالهادی خان داوی... افتيدند وهمه را يکجا با سايراعضای جنبش تحول طلب کشور، برای سالهای متمادی درزندانهای مخوف و مرگ آفرين نگهداشتند.
همينگونه خانوادۀ حکمران، در16 عقرب 1311 هش غلام نبی خان چرخی را بصورت بيرحمانه زير ميله های تفنگ بقتل رسانيد وبعدآ برادران واعضای فاميل وی را، چون جنرال غلام جيلانی خان چرخی، جنرال شيرمحمدخان چرخی و برادرزاده هايش، غلام ربانی خان، غلام مصطفی خان وعبداللطيف خان را بدار آويختند ومتباقی همه اعضای فاميل های آنها را رهسپار زندانها نمودند.
مرحوم غبار می نویسد: « درتطبيق نقشه، قتل وکشتار دسته جمعی وانفرادی، زندانی کردن وانواع شکنجه های جسمی وروحی وايجاد فضای وحشت وبربريت وتهاجم دد منشانه به جان، مال وناموس مردم وساير جنايات ضد انسانی، شخص نادرشاه وبرادرانش محمدهاشم خان صدراعظم و شاه محمودخان وزيرحربيه، اختيارات مساوی داشته وهريک پادشاه مطلق العنان بشمارميرفتند. چنانکه هريک ازآنها در پايتخت وولايات کشوربامر شخص خود، بدون تحقيق و محاکمه، اشخاص را اعدام، شکنجه، حبس، تبعيد، مصادره و خاندانها را برباد، قلاع را محترق ومنهدم وتوده های مردم را سرکوب ميکردند.» (2) تاریخ معاصر افغانستان گواه است که اگر محمد نادر از طرف جوان رشید، شجاع و مبارز ملی ضد استبداد کشورشادروان عبدالخالق هزاره کشته نمیشد چه بلاهای دیگر را بر سر مردم شریف وبی دفاع کشور می آورد و چه تعداد دیگر ازروشنفکران تاجیک، هزاره و اوزبک کشور را سر به نیست میکرد. حتی این خونخوار از کشتار روشنفکران برادران خوش نام پشتون ماهم دریغ نمیکرد.

اما سرانجام به مصداق قولی که گفته اند، هیچ عمل ظالمان بی پاسخ نمی ماند، درست در 16 عقرب 1312 هش برابر با 1933 میلادی مغز خشونت بار و جلادانه محمد نادر با تفنگچه عبدالخالق هزاره، جوان 17 ساله متعلم ليسۀ نجات (ليسۀ امانی) فرش زمین گردید و به حيات ننگين این جانی توطئه گرماهر، جنايتکارمحيل وقاتل حرفوی پايان داده شد. این غدار عصر در همان محل جان به مالکان دوزخ سپرد. بعد از این حادثه محمد ظاهر 19 ساله بر تخت سلطنت ملطقه میراثی تکیه زد؛ ولی زمام حکومت تحت رهبری محمد هاشم و براداران خودکامه وی قرار گرفت. سلطنت دوبرادرتاختم جنگ جهانی دوم، 17 سال به درازا کشيد.
درطی اين مدت ظاهرشاه مانند شاه شجاع جزازنام دیگر هيچگونه قدرت و مداخلۀ درامورسلطنت نداشت ومثل محبوس دربين چهارديوارارگ سلطنتی بسر ميبرد. تنهافرقی، که بين شاه شجاع وظاهرشاه وجود داشت اين بود که شاه شجاع اسير دست مکناتن انگليسی بود وظاهرشاه اسيردست عموهای خود محمد هاشم خان وشاه محمود خان. خصوصاً که بعدها دو شهزاده جديد (محمد داؤد خان و محمد نعيم خان) نيز از طرف محمد هاشم خان دربرابرشاه بميدان آورده شدند. (3)

دو برادر، بعد ازکشته شدن نادرشاه، همان سياست ددمنشانۀ شاه مقتول واعمال سرکوبگرانۀ خود را ادامه داده، درکنارعبدالخالق، پدر، مادر، برادر، خواهر، کاکا، ماما وساير اعضای خانواده وی را با رفقای هم صنفش، يکجا با جمع بزرگی ازروشنفکران، باتهام قتل نادر خان دستگيروبعد ازاعمال وحشيانه ترين شکنجه های ضد انسانی بر زندانيان سياسی، ازگناهان ناکرده ايشان اعتراف گرفتند.
در این زمینه تنها یک نمونه از ناانسانی ترین شکنجه و «مثله» را که محمد هاشم و حکامش در حق عبدالخالق قهرمان ملی افغانستان به عمل آورده بودند، از نگارش شادروان غبار می خوانیم: « در طی آن مدت عبدالخالق را آنقدر شکنجه کردند، که ران هایش شارید و خودش از حرکت بازماند، معهذا او تا آخر زندگی هیچ فردی از رفقای خود را افشا نکرد و گفت که من به تنهایی عزم کشتن نادرشاه را نمودم و کشتم.» جریان «مثله» عبدالخالق قهرمان ملی را روانشاد غبار در تاریخ معتبر "افغانستان در مسیر تاریخ"چنین درج گرده است:« نخست سردار احمد شاه وزیر و معین دربار و سید شریف خان یاور حربی، عبدالخالق نیمه جان را پیش کشیدند و از او پرسید:« با کدام چشم سینه شاه را نشانه گرفتی ؟» آنگاه با تیغه برهنه چشمش را از کاسه سر بدر آوردند. باز پرسیدند: « با کدام انگشت ماشه تفنگچه را کشیدی؟» و آنگه انگشتش را با لبه تیغ بریدند. بدین صورت این مظاهرین شریعت اسلامی، کشتن بطرز «مثله» را ترویج نمودند. عبدالخالق آخ نگفت و آرام باقیماند. آقایان درباری امر کردند، تا عسکر مسلح پیش آمدند و با برچه تفنگ آن وجود شکنجه دیده و زحمت کشیده را مانند جال زنبور سوراخ سوراخ نمودند، در حالیکه مرد مرده بود، و بقول شهزاده احمد علی هندوستانی (که جزء مشاهدین رسمی دولت قرار داشت.) جسدش در خاک آغشته بخون بشکل مشکوله یی درآمده بودکه بهر طرف لول داده میشد. ازآن بعد پانزده جوان محکوم دیگر بدار کشیده شدند.» (4) این پانزده نفر عبارت بودند از: محمود خان معاون عبدالخالق خان، خداداد خان هزاره پدر عبدالخاق خان، مولاداد خان هزاره کاکای عبدالخالق خان، قربانعلی خان هزاره مامای عبدالخالق خان (بعدها گفته شد که مادر و خاله و خواهر صغیر عبدالخالق خان در زندان زنانه سرای بادام بنام تداوی از بین برده شده و اجساد شان شبانه در گورستانی مجهول در شهدای صالحین کابل مدفون گردید و باین صورت چراغ خانواده او خاموش گردید.) علی اکبر خان غندمشر کاکای محمود خان متعلم، معاون عبدالخالق خان، غلام ربانی خان و مصطفی خان و عبداللطیف خان پسران خانواده چرخی، محمد ایوبخان معاون اداری لیسه یی که عبدالخالق در آن تحصیل می کرد(لیسه نجات) میر عزیزخان و میر مسجدی خان و محمود خان دوم و محمد زمان خان و میرزا محمد خان و امیرمحمد خان ناشرین شبنامه را توأم با حبس 11 نفر بيگناه ديگر صادر ودر26 قوس 1312 هش اين کشتار دسته جمعی را به شکل فجيعی درميدان دهمزنگ کابل تطبيق وفصل ديگری ازجنايت و آدم کشی را در تاريخ معاصر افغانستان، بنام خانوادۀ نادرخان، در کنارجنايات گذشتۀ شان، ثبت اوراق تاريخ کردند.(5) سر شناس ترین زندانيان سياسی که اکثریت مطلق شان یا ازتاجیکان کابل، شمالی و قطغن و بدخشان بودند، ویا نهضت طلبان سایر ولایت کشور، عبارت بودند از: 1 - محمدانوربسمل شاعر 2 - محمدابراهيم صفا شاعربرادراو3 -محمد اسماعيل خان4 - محمد طاهرخان 5 - محمدنعيم خان 6 - محمد اسلم خان 7 - محمدهاشم خان ازهمان خانواده 8 - عبدالصبورغفوری نويسنده 9 - محمد يوسف حقيقی 10 -عبدالغنی معلم 11 - ميرغلام محمد غبارمورخ 12 - ميرعبدالرشيد بيغم 13 - ميرغلام حامد بهار برادران غبار 14 - سرورجويا نويسنده 15 - غلام حسين جويا16- سعدالدين بها نويسنده 17 - عبدالعزيزخان وکيل قندهار 18 - عبدالاول قريشی وکيل تالقان 19 -عبدالهادی داوی نويسنده 20 -عبدالشکورداوی متعلم 21 - حبيب الله خان سرمامور 22 - محمد امين خان سفير23 - محمدسعيد خان متعلم 24 -ميرسيدقاسم خان نويسنده 25 - محمد عمرپيلوت 26 - فيض محمد ناصری نويسنده 27 - محمدهاشم خان کارمند وزارت خارجه 28 -عبدالرحمان خان کامند وزارت خارجه 29 - غلام رضاخان ترجمان 30 - احمدجان رحمانی 31 - لالا سيدمير 32 - محمد اميرخان ترجمان 33 - عبدالغفارخان سرحد دار 34 - عبدالغفور خان35 - جانبازجان چرخی معاون وزارت حربيه 36 - شيراحمدخان چرخی فرقه مشر 37 - سيد احمد فرقه مشر38 - غلام نبی فرقه مشر 39 - فتح محمد فرقه مشربهسودی 40 - غلام دستگيرخان قلعۀ بيگی- 41 عبدالله منصوری42 - عبدالنبی منصوری متعلم 43 - محمدجعفر ايوبی متعلم 44 - سيداکرم خان45 - عبدالحکيم رستاقی46 -غلام محی الدين انيس نويسنده47 - محمدخالد انيس48 - محمدولی خان پنجشيری49 - محمدعثمان ترجمان50 - محمدعمرمعلم51 -محمدحيدر نيسان شاعر52 - پاينده محمد خان53 - محمد اکبرپروانی54 - حبش خان 55 - محمد صالح پرونتا نويسنده56 - محمد ابراهيم متعلم 57 - محمداکرم لودين متعلم 58 - محمدايوب خان غوربندی59 - محمدکبيرخان غوربندی60 - محمد زبيرخان شاه آقاسی61 - حبيب الله خان شاه آقاسی 62 -احمدشاه خان رئيس 63 - گل احمدخان حاکم 64 - عبدالاحد فدايی 65 - غلام فاروق تلگرافی 66 - حبيب الله تلگرافی67 - غلام صديق صبری تلگرافی68 - رحيم وردی تلگرافی 69 - عبدالاحد خان رسام 70 - محمد ناصرغرغشت نويسند 71 - محمدابراهيم خليل شاعر 72 - فيض محمدخان کارمند وزارت خارجه73 - حاجی عبدالخالق خان74 عبدالحميد خان75 - عبدالحبيب خان 76 - و محمدنبی خان برادران حاجی 77 - محمد امان خان فراشباشی78 - غلام صفدر اعتمادی79 - محمدشريف ضيايی 80 - محمدعثمان مغازه دار81 - غلام غوث خان صاحب منصب82 - حکيم اسلم خان مهاجر83 - محمود خان سنجری مهاجر84 - محمدبشرمنشی زاده 85 - محمدکريم منشی زاده 86 - محمدکبير منشی زاده 87 - غلام حيدرخان نقشبندی تاجر88 - محمدياسين خان تاجر89 - عبدالرحيم خان کورير90 - دادمحمدخان کورير91 - پاينده محمدخان کارمند وزارت خارجه 92 غلام محمد خان متعلم 93 - حيدرعلی خان متعلم 94 - قربانعلی خان 95 - عبدالودودخان انجنير96 - ميرزا عبدالقيوم خان97 -عبدالکريم خان 98 - عبدالوهاب خان کوهستانی 99 - عبدالرحيم خان معاون صدارت 100 - خليل الله خليلی شاعر101 - عبدالحليم خان کوهستانی102 - اعظم خواجه خان رئيس شرکت برق 103 - محمد نعيم خان بابی 104 - شاهرخ ميرزا 105 - عبدالصبور پغمانی106 - عبدالحی خان پنجشيری107 - سيد غلام حيدرپاچا 108 - عبدالرازق خان 109 - محمدکريم خان حاکم اعلی فراه 110 - محمدحسين خان معاون ليسۀ استقلال 111 - عبدالعظيم مهاجر112 - محمدعظيم مزاری113 - صفرعلی امینی نويسنده 114 - عبدالقديرخان کوهدامنی 115 - محمد عزيزخان کوهدامنی 116 - صاحب زاده عطاء الحق خان 117 - ملک قيس خوگيانی 118 - صوفی هوتلی 119 - محمد يونس مهندس 120 - غلام حيدرخان صاحب منصب 121 - و محمدحسين خان صاحب منصب. (6)
نمونه دیگر از بیرحمی، اعمال وحشيانه، شکنجه های ضد انسانی بر زندانيان سياسی هاشم خان اینست که مرحوم غلام حضرت کوشان که یکی از ژورنالیستان و پژوهشگران شناخته شده کشور در دوران ظاهر شاهی، در کتاب "سرگذشت یک ملت مظلوم در مسیر سده بیستم" مینویسد:"مثل دیروز بیاد دارم که وقتی سردار محمد هاشم خان صدراعظم از تراکم محبوسین سیاسی در محبس ارگ شاهی به مضیقه تنگی جای مواجه گردید؛ امر داد که در احاطه وسیع محبس عمومی دهمزنگ یک محبس جدید اعمار شود. عده یی از محبوسین ارگ شامل محمد ابراهیم صفا، فرقه مشرفتح محمدخان هزاره، محمد صدیق تلگرافی (مامای خودم) و عده یی از اطفال خانواده غلام نبی خان، نائب سالار چرخی که در کودکی به حبس پایان ناپذیر محکوم شده بودند و بدون محکمه بامر شفاهی محمد نادر و سردار محمد هاشم زندانی شده بودند به محبس جدید دهمزنگ انتقال یافتند... " مرحوم کوشان علاوه میکند که در زمستان همان سال محبوسین دهمزنگ اطلاع یافتند که زاغها از کلکین های بلند سلولهای زندان بداخل محبس عمومی داخل شده و از بین قیچی های چوبی آهن پوش سقف محبس چیزی به منقار می گیرند وپرواز میکنند. چُک چُکه های محبوسین به افواها و آوازه ها مبدل گردید. مدیر محبس چند محبوس را بر فراز دیوارهای ستبر محبس بالا کرد تا معلوم شود که علت چیست و این پرندگان چه شکاری بدست آورده اند. محبوسین با وحشت و دهشت دیدند که یک تعداد استخوانهای پوسیده سر، دست وپای انسان در آنجا وجود دارد و زاغها گوشت و پوست همین استخوانها را میکنند و می برند... "
کوشان مینویسد محمد صدیق تلگرافی مامایم که در جمله محبوسین انتقال یافته از محبس ارگ به محبس جدید عمومی دهمزنگ بود باین خواهر زاده خود گفت که بزودی دروازه های سلولهای محبوسین سیاسی در عمارت جدید که بنام قلعه جدید شهرت داشت، برروی محبوسین قفل گردید و چندین هفته، ایشانرا برای قدم زدن به بیرون اجازه نمیدادند ومیرزا نیاز محمد سرکاتب و محمد شاه رئیس ضبط احوالات بر قوماندان امنیه طره بازو مدیر محبس بر آشفته شده فریاد بر می آوردند که چرا از شیوع آوازه ها جلوگیری نکردند. این از سببی بود که کشف گردیده بود که استخوانها از تعداد بیشمار تاجیکان سمت شمالی، کوهدامن و کوهستان و سرایخواجه و چاریکار و استالف و پنجشیر تا دامنه کوه سالنگ بود که ایشان با بی رحمی تمام، بی هراس هرکه و هرچه از دهات و قصبات کوهدامن و شمالی زنده جان یافته بودند در محبس انداخته بودند. بی آنکه بایشان آب و نانی بدهند.(7)

جنرال عظیمی نویسنده و پژوهشگر کشور در مورد خشونت و عصبیت «فاشیستی» سردارمحمد هاشم محمد زایی چنین نگاشته است:« او در برابر مردم تاجیک تبار روش تبعیضی داشت و به اقلیت های هزاره، اوزبیک وغیره با حقارت می نگریست، به لسان پشتو ارجحیت می گذاشت و آموزش آنرا اجباری ساخته بود. پول دوست بود، بطوریکه سرمایه اش را ملیونها تخمین میزدند و اورا «راکفلر» افغانستان می شمردند.» (8)
سید قاسم رشتیا عقیده دارد که "در دورۀ 17 سالۀ حکومت سردار محمد هاشم خان سیر انکشاف فکری نظر به موقف نامساعد تبعیضی و نژادپرستانه نامبرده، رویهمرفته مواجه به رکود بود و کدام حرکت فکری و نهضت اصلاحی قابل ملاحظه در این مدت طولانی در کشور ظهور نکرد....هاشم خان با هرگونه تحول و تجدد مخالف بود.... دارای افکار استبدادی بود و این موقف خویش را تا اخیر حکومت خویش حفظ کرد."(9)
سید مسعود پوهنیار مؤلف کتاب "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" مینویسد: "در سالهای 1936 – 1937 متعلمین مکاتب بامریکا و اروپا فرستاده میشدند. اولادهای مردمان قزلباش و هزاره، تاجیکان شمالی و اولادهای مجرمین سیاسی ازآن محروم بودند. همچنان شیعه مذهبان از شمول در دانشکده حقوق محروم شمرده می شدند. آنها در وزارت خارجه بکلی راه نداشتند و در سلک عسکری تعداد کمی که پذیرفته میشدند، هیچگاه از رتبه "لوامشری" بالاتر نمی رفتند. (10)
عبدالحمید مبارز مینویسد که سردارهاشم خان "در داخل کشور در بین اقوام و قبایل و نژاد و مذاهب از تبعیض کار میگرفت. برای تاجیکان شمالی، هزاره ها و برادران شیعه اجازه نمیداد در رشتههای سیاسی فاکولتۀ حقوق و علوم سیاسی شامل گردند. آنهایی که از این مردم در اردو شامل میشدند، قبل از رسیدن به رتبۀ جنرالی تقاعد میکردند.... این رویۀ تبعیضی رژیم، احساس دردناکی را به وجود آورده بود..."(11)
به شهادت بیشترین پژوهشگران کشورو جهان، در دوران حکومت دو برادر (هاشم و شاه محمود)، هيچکس آزادانه بخارج کشورسفرکرده نميتوانست وروشنفکران تاجیک شمالی درداخل کشورهم قادربرفتن بی اجازه ازولايتی، بولايت ديگری نبودند. تمام مکاتبات اين گروه بعنوان داخل وخارج درپوسته خانه ها، بازومطالعه می شد. پنج نفر تاجیک روشنفکر شمالی نميتوانستند درمحفلی گردآيند. درهيچ مجلس، محفل وادارۀ سخن از سياست داخلی وخارجی زده نمی شد. گويندۀ کلمات، مليت وملی، وطن و وطن پرستی، ترقی وترقيخواهی، بحيث ديوانۀ زنجيری تلقی ميگرديد وسخن از سياست استعماری انگليس راندن ويا ازآزادی ومساوات حرف زدن ديگر بمثابۀ خيانت دينی وجنايت ملی بشمارميرفت.

نژاد پرستی خانواده حکمران:
به رویت اسناد معتبر، پیش ازحاکمیت استبدادی نادر، مردم شمال کشور با داشتن جلوه های اقتصادی خاص، نمادی ازسرزمين خود کفايی، دارای نفوس کم، منابع طبيعی و سکونت دايمی آرامی بودند. همه نيازمندی های زنده گی مردم آن سامان بگونه روستايی تهيه می شد که به مردم آرامش ميداد.
اين مسأله ذهنيت شاهانی چون نادر شاه را به آن جا متوجه ساخته بود تا از مناطق پر نفوس
پشتون های مشرق و جنوب و کوچی های قندهاری، قبايل گوناگون و خانواده هاي بی شمار پشتون حتي خارج از مرزهای افغانستان را به شمال هندوکش کوچ داده و آنها را با دادن زمين وامتيازات بیش از حدديگردر ولايات شمال مخصوصاً بغلان، قندز، تالقان و بدخشان، سمنگان، بلخ، فارياب و بالا مرغاب جابجا سازند. اين نقل و انتقالات انسانی، اکثراً در زمان صدارت محمد هاشم خان صورت گرفت که در نتيجه، بهترين زمين های شمال کشور بدست مردمان پشتونهای ناقل افتاد که شدیداً در زنده گی تاجیکان بومی شمال تأثيرات ناگواری بجای گذاشت.
هاشم خان صدر اعظم و عمالش اين جابجاشده ها را به زودی صاحب نان و نوا کردند که در نتيجه يک تعداد زياد تاجیکان، ترکمان و اوزبک که مخالف تصاحب زمين و دارايی شان از جانب پشتونهای ناقل بودند با خانواده های شان توسط نماينده حکومت (محمدگل خان مومند) به جنوب انتفال داده شدند و پس از انتقال شان به جنوب، ديگرکس از سرنوشت شان آگهی نيافت.
هرچند سياست برتری قومی و زبانی و رفتارهای تبعيض گرا و تعصب آميز در سراسر
افغانستان اِعمال می شد و همه اقوام غیر پشتون از آن رنج می بردند، ولی در ميان ساير اقوام، قوم
هزاره و تاجیک بيشتر از ديگران مورد ستم، تبعيض و تعصب قرار می گرفتند. مردمان تاجیک و هزاره در نزد دستگاه دولتی جايگاه اجتماعی و ملی بسيار پايينی داشتند و با بی رحمی سرکوب می شدند. جوانان هزاره و تاجیک که در اردو جلب ميشدند به مناطقی که از لحاظ اقليمی با طبيعت شان ناسازگار بود روان می شدند. گویادر زمان صدارت هاشم خان وضع مردم تاجیک و هزاره غیر قابل تحمل و بدتر از دوره عبدالرحمان خان بود.
مامورين حکومتی که مردم فقير تاجیک شمالی و هزاره را می چاپيدند خارج از مهار بودند. شخصيت های سياسی و اجتماعی تاجیک و هزاره ترور می شدند. تعداد زيادی مبارزان جسوری که علیه ستم و خودکامگیها مبارزه می کردند در سياه چال ها انداخته می شدند.
در اين دوره ازطرف هاشم خان فرمان هايی برای ممنوع ساختن شموليت جوانان تاجیک شمالی و هزاره درموسسات تحصيلی ملکی و نظامی، آکادمی پوليس و ادارات نظامی، استخبارات، پوليس، وزارت
خارجه و بورسيه های خارجی، صادر گرديده بود و بلند ترين رتبه و مقام تحصيلکرده های تاجیکان شمالی وهزاره در دولت وقت، موقف سرمعلم، معلم در مکاتب محلات خود شان و يا به حيث مامور احصائيه در بخشداری های شان بودند و بالا تر از آن اجازه ارتقا به رتبه های دولتی را نداشتند. در طول سالهاي 1929 تا 1978 م رويه یي ثابت و با اندك شدت بیشتر درباره تاجیکان شمالی و هزاره های افغانستان وجود داشت. سركوب تاجیکان شمالی و هزاره ها در اين دوره بي سابقه و منحصر به فرد بوده است. درسراسر اين دوره، آنها به صورت اسيراني در دست دولت مردان وقت زندگي مي كردند. تحقير وارعاب به گونه آشكار اعمال مي شد و در عمل كليه حقوق و حمايت هاي قانوني از آنان سلب شده بود.
به صورت عموم، در اين دوره عده زيادی از روشنفکران و دانشمندان تاجیک و هزاره بدون محاکمه، در محابس به زنجير کشيده شدند و در بازداشتگاهها، زندان مخوف دهمزنگ و در دخمه های تاريک و مرطوب جان باختند. کودکان زندانيان سياسی قربانيانی بودند که از حقوق تعليم و تربيه درمکاتب محروم مي گرديدند.

نصایح برادر بزرگ (هیتلر):
نژاد پرستی هاشم خان صدراعظم وقتی اوج گرفت که درسال (1920م) هیتلر رهبرناسيونال سوسياليست آلمان زمام قدرت را دردست گرفت و به تبليغ نظريۀ برتری نژادی پرداخت، يک عده ازشخصيتهای دولتی افغانستان ازجمله محمد داؤد خان و محمد نعيم خان برادرزادگان محمد هاشم خان و عبدالمجيدخان رئيس بانک ملی به نظر هیتلرگرويدند و تبليغات همانندی را درافغانستان روی دست گرفتند.

قابل یاد آوری است که آدولف هیتلر، از همان ابتدای تأسیس حزب ملی کارگران سوسالیست آلمان مفکوره جهان فرمانی را در دستور عمل کارحزب خود قرار داده بود و در جستجوی راههایی بودکه بتواند دولت جهانی آلمان نازی را بسازد. هیتلر در سال 1933 بحیث صدراعظـم آلمان حلف وفاداری یاد کرد و تا سالهای 1940 تا 1945 که ختم جنگ جهانی دوم و ختم زندگی او میباشد رهبری کل آلمان و قسمتی از اروپا را بدوش داشت.
یکی از پلانهای جهان فرمانی هیتلر عبور از خاک فارس و افغانستان و داخل شدن در سر زمین افسانوی و غنی هند کبیر بود که بدست رقیب سرسخت آلمان انگلیسها قرار داشت. هیتلر برای رسیدن به هند بزرگ پلانی طرح و مردم فارس و افغانستان را "برادر بزرگ" و از نژاد پاک آرین خواند. او به پیروانش و حکومات فارس و افغانستان فکر داد که گویا "نژاد پاک آرین" اصیلترین نژادهای جهان و آزادگان اند و رهبری جهان شایسته ایشان میباشد. اوگزارش هيأت اکتشافی «هنتيگ- نيدرمــاير» را که از منطقه هندوکش درسالهاي 1914 - 1915، بعمل آورده بود، نادیده گرفت و افغانستان را مرکز سياست خارجی و نظامی آلمان قرار داد و سعی کرد که افغانستان را به اتحاد آلمان در جنگ جهانی اول عليه هندوستان که مستعمره انگلستان بود، دعوت کند. هرچند تلاش هیتلر بی‌ثمرماند، ولی هیتلرازتلاش دست نکشید وکمکهای بی دریغ حکومت آلمان را به افغانستان جاری نگهداشت. در سال 1921 دوباره روابط ديپلماتيک بين آلمان و افغانستان برقرار گردید. وبر اساس يک قرارداد فرهنگی که ميان اين دو کشور منعقد شد، در ســال 1924 مکتب آلمانی (نجات) بعداً (امانی) را در کابل تاسيس و قراردادی جهت ايجاد خط راه آهن و اعزام متخصصين آلمانی به افغانستان به امضا رسانيد. پس از آن در سال 1926 پيمان دوستی ميان اين دو کشور امضاء شد.
هرچند پادشاه جديد افغانستان،محمدنادر، ازسال 1929 سياستی متمايل به بريتانيا را دنبال می‌کرد، ولی به حفظ روابط دوجانبه ميان افغانستان و آلمان نیزوفادارماند. اهميت ژئوپليتيک افغانستان که از شمال با شوروی و در جنوب همسايه هندوستان که مستعمره بريتانيا بود، موجب شده بود که اين کشور همواره به عنوان جزء جدائی ناپذير طرح‌هاي نظامی آلمان باقیماند.
در همچو فضای مساعد سیاسی، حکومت آلمان نازی برای تسخیر بی قید وشرط سیاسی پارس و افغانستان طــرح (نژاد پاک آرین) را در میان کشید و مردم افغانستان و پارس را برادر بزرگ مردم آلمان خواند. آلمانیهای نازی ادعا میکردند که این تنها آریانی نژاد ها اند که شایستگی رهبریت جهان رادارا میباشند. ایشان آریائیها را از نسل آزادگان وپاکان جهان می شماریدند. نزد ایشان نژاد های دیگر و نسلهای دیگر شایسته حکومت و رهبری مردم جهان نبود. مبنی برهمین طرح ونظر سفیرپارس در دربار نازی آلمان رابطه نزدیکی با حکومت آلمان نازی بر قرار کرد و در سال 1935 پارسیها نام کشورشانرا از فارس یا پارس به (ایران) مبدل گردانیدند که تا اکنون موجب درد سر های فراوانی بین روشنفکران و فرهنگیان کشور های حوزه بزرگ ایران باستانی میباشد. (این مطلب تحت عنوان (پارس) یا(ایران) به بررسی گرفته شده. مراجعه شود به تارنمای خاوران از همین قلم) (12)
اما در افغانستان، بنا به دعوت حکومت آلمان، محمد هاشم صدراعظم با وزیر خارجه اش فیض محمدزکریا عازم آلمان گردیدند. ایشان با اراکین بزرگ حکومت آلمان از جمله با آدولف هیتلر ملاقات ها کرده و طرح "برادر بزرگ" وهم نژادی آلمان با مردم افغانستان را در میان گذاشته و مشوره های جدی حکومت آلمان را برای تشویق و ترغیب نژاد پاک آرین با خود بافغانستان آوردند. در پهلوی تشویق افغانستان به تقویه نژاد پاک آرین، هيتلر در ماه مارچ 1933 موافقت خود را با صرف نظر کردن از بخشی از طلب‌های آلمان از افغانستان بابت بهره قرضه‌هائی که به افغانستان داده شده بود، اعلام کرد و علاوه بر آن پروتوکول پرداخت يک وام جديد دیگر به ميزان 1.85 ميليون مارک را امضاء نمود.
حکومت افغانستان با تشویق حکومت آلمان در بین سالهای 1930 تا 1935 برای تشویق، ترغیب و تبلیغ طرح "برادر بزرگ" آلمان در افغانستان کوشید. ابتدا وزیر معارف وقت، سردار محمد نعیم خان نصاب درسی مکاتب را تغیــــــــیر داده، ترانه های مکاتب مزین با کلمات نســـل پاک آرین گردید ودرکتب تاریخ که تا آن زمان پشتونها را از نسل بنی اسرائیل و سلیمانی مینوشتند با سؤ استفاده از تشویق آلمان نازی تغییر یافت و بجای سلیمانی و بنی اسرائیلی از نژاد آرین ثبــــت گردانیدند. سردار محمد نعیم خان از مؤرخان کشور تقاضا کرد تا تاریخ کشور را تغییر داده پشتونها را بجای نسل سلیمانی و اسرائیلی آرین بنویسند. چنانچه از جمله مؤرخان کشــــــور مرحوم غبارو مرحوم عبدالحی حبیبی و دیگران این عمل را اشتـــــباه فاحش تاریخی خواندند و در مقابل همه تهدیدات و زورگویی های خانــــــواده حاکم در رأس محمدنعیم مقــــاومت کردند. اما مرحوم احمد علیخان کهزاد تاب تهدیدات حکــــــومت حـاکم را نیاورده وبا وعده های دلگرم کننده که از سردار محمد نعیم دریافت کرد مجبور گردید درتاریخ افغانستان تغییر وارد کرده، افغانها (پختونها) را از نژاد پاک آرین بنویسد. کهزاد برای مدلل ساختن اشتباه خود دست به یک سلسله تغییرات و جعلکاریهای تاریخی نیززد. از جمله این جعلکاریها در«گرشاسب نامه» که خمیر مایه آن از ابوالموید بلخی است توسط حکیم اسدی طوسی به نظم آمده و بعد از شاهنامه فردوسی، دومین تاریخ منظوم این مرز و بوم است، دستکاری کرد. مرحوم احمد علی کهزاد که قبلا کتابی بنام ”افغانستان در شاهنامه” نوشته بوده، اینبار خواسته تا عین کار را در مورد گرشاسب نامه تصنیف حکیم اسدی طوسی بنماید، تا در سلسله ادب و تاریخ نیمه افسانوی، داستانی افغانستان قدمی بردارد. وی انگیزه این اقدامش را چنین بیان میدارد. «... در حـوت 1353 نسبت مریضی که عاید حالم گردیده و دست ها و زبانم هردو از حرکت باز مانده بود، در شهر جلال آباد به خوانش شهنامه فردوسی پرداخته و یادداشتهایی می برداشتم. از قضا شبی در خواب دیدم که غرغشت و گرشاسب هردو یک شخصیت داستانی و تاریخی است»... او به این اندیشه از خواب پریده و صبح، به کتابیکه قبلا بنام (افغانستان در شاهنامه) نوشته بود مراجعه میفرماید و در صفحه 312 آن راجع به اولاد های دختری «کورنگ» شاه زابل و جمشید به نامهای (تور، تورک، اترت، شم، گرشاسب) برمیخورد و نتیجه میگیرد که «گرشاسب، اترت، سرند» عبارت از «غرغشت و بتن و سرند» از نیاکان ثلاثه کتله افغان «پختون» بشمار میروند... و بعد دست و آستین بر میزند، تا به اثبات برساند که: «گرشاسب»، جهان پهلوان کتاب حکیم اسدی طوسی، کسی دیگری نخواهد بود جز «غرغشت» پسر «بیت نیکه» نیاکان قوم پختون... و بدینگونه به جعل شرم آور تاریخ میپردازد.
سردار محمد نعیم خان با این هم اکتفا نکرده کتب سابقه چاپ کشور را جمع آوری کرده در محوطه وزارت معارف که در پارک فعلی زرنگار موقعیت داشــــت بآتش کشید. ترانه های مکاتب را تغییر داد و نصاب درسی کشوررا پر ازجمله های" قوم افغان، نژاد پاک آرین" ساخت. در پهلوی همه جعلکاریها، همینکه کشور پارس در سال 1935 نام کشورپارس را به (ایران) مبدل کرد. حکومت افغانستان در مقابل عمل خائنانه حکومت پارس عکس العمل نشان نداده و گذاشت که پارس نام کشور خودرا (ایران) گذارده و مدعی مالکیت همه ارزشهای فرهنگی و تاریخی ایران باستان یا آریانای کهن گردد. چنانکه قبلاً اشاره شد، در بدل این خوشخدمتی حکومت افغانستان، حکومت آلمان نازی در سال 1935 قرضة ديگری به ميزان 6.5 ميليون مارک به افغانستان داد. اما پراهميت‌ ترين قرارداد، قرضة 15 ميليون مارکی یی بود که در پروتوکول محرمانه از آن به عنوان قرضة نظامی نام برده شده است. ونیزدر ماه دسامبر 1939 وزارت امور خارجه آلمان نازی طرح جامعی برای بازسازی دستگاههای اداری و دولتی افغانستان ارائه کرد و متعاقب آن اقــــدام به استخدام مشاورين و متخصصين آلمانی برای کار در ادارات دولتی افغانستان شد. هدف از اين اقدامات حکومت نازی اين بود که شبکه‌یی از پايگاههای نظامی در کليه موسسات افغانستان به عنوان پشتوانه عمليات نظامی بعدی بوجود آورد. علاوه بر اينها دستگاههای پليس و پليس مخفی افغانستان توسط افسران پليس آلمانی از نو تاسيس و سازماندهی شدند. آلمان حتی در نظر داشت کنترل کامل اردوی افغانستان را به دست بگيرد. در اين دوره، هم امرای پليس و هم امرای اردو افغانستان و همچنين زابلی (پر نفوذترين نماينده بورژوازی افغانستان) جزو متحدين آلمان به شمار می آمدند. آلمان نيز در مقابل اعلام آمادگی افغانستان «در جهت حفظ منافع آلمان همه امکانات خود را به کار گرفت» وقرضة نظامی به ميزان 15 ميليون مارک به افغانستان اعطا کرد.
در گزارش روزانه فرماندهی عالی اردوی آلمان به تاريخ 17 فوريه 1941 آمده است: بعد آغاز تطبیق همه جانبه و دقیق پروسه جعل تاریخ گویا آلمانها وافغانان (پشتونها) ازنژاد پاک آرین میباشند، «رهبرهيتلر امر نموده بود که طرحی برای لشکرکشی به افغانستان و از آنجا يورش به هندوستان ارائه شود. وقت و زمان اين لشکرکشی بعد از اتمام عمليات بارباروسا (اشغال شوروی) صورت بگيرد.» پس از آن افغانستان درمحوربحث‌های فرماندهی عالی امرای اردوی آلمان قرار گرفت. ازبهار 1941 وزارت امور خارجه آلمان به مطالعة هر چه دقيقتر‌ برای اجرای عمليات نظامی در افغانستان پرداخت. اما با ختم زندگی هیتلر و شکست المانهای نازی در روسیه، و نیزبا فشارهای گوناگون انگلیسها و روسها بالای افغانستان، نقشه‌ آلمان در افغانستان به شکست مواجه شد.

محمد گل مومند، پدر فاشیزم:
یکی از مجریان سیاست دشمنی با تاجیکان و هزاره گان کشورمحمد گل مومند بود. محمد گل مومندفرزند برگد خورشید خان متعلق به قبیله شینوار بود که قبل از تقرر خود بصفت نایب الحکومه مزارشریف جهت اجرای وظیفه در قطغن ثبت نام کرده بود، با گذشت زمان از رسوخ کامل نزد نادر شاه بر خوردارگردید، در توطئه علیه شاه امان الله وسقوط دولت امانی همکار نزدیک نادر وبرادران او بود.
با به قدرت رسیدن نادر وبرادران مستبد او هاشم خان صدراعظم، محمد گل مومند درهیأت برادر ششم نادر، صاحب دم ودستگاه وامتیازات بی حد ومرزی گردید. وی بدستور هاشم ونادر بتأریخ ١۴ اکتوبر ١٩٢٩میلادی وهمچنان در اگست ١٩٣0 بر مردمان شـمالی که پس از سرکوب وشکست شاه حبیب الله کلکانی تسلیم شده بودند با قوای منظم ومجهز نظامی لشکر کشی وحمله کرد، قتل عامی را توسط لشکریان جنوبی اعم از جاجی، منگل، جدران، وزیری و احمدزایی بی رحمانه براه انداخت. او در این یورش بر مردمان بی گناه شمالی تحت شعار" سرش چت ومال وناموسـش تاراج" دست به کشتار مردان پیر، جوان، زنان، کودکان وغارت مال ودارایی مردم زد. این جلاد و همدستانش خلاف موازین و ارزش های انسانی و غیرت پشتونوالی مرتکب جنایات نا بخشودنی در مقابل خانواده های کوهدامنیهای شجاع و دلیر گردیدند. این بیغیرتان باین هم قانع نشده، تعدادی از آنها را اسیر وبحیث غنیمت وبرده وکنیز با خود بردند، زنان با غیرتیکه تن به تسلیم نمی دادند یغماگران با شکنجه های گوناگون از زجه ها و ناله هایشان لذت می بردند.
مرحوم میرغلام محمد غبار می نویسد " شاه محمود برادرنادرتمام فعالیت های تخریبی خودش را درین ولایت بدست قوای وحشی پشتوزبانان ولایت پکتیا بنام (افغان وغیر افغان) انجام داد واین خطرناکترین هسته نفاق وتجزیه ملت بودکه درصفحات شمال کشور بدست اوکاشته شد وبعدها بدست محمدگل مومند آبیاری گردید." (13)
مرحوم میر نجم الدین انصاری می نگارد:" محمدگل مومند در سالهای سلطنت محمد ظاهر خان گفته بود: (من باید بمجرد سقوط سقوی در کابل وغلبه سمت جنوبی امر میدادم که چنداول کابل را سوخته مردم آنرا تار ومار ومال ایشان تاراج شود، اما این کار رانکردم وحال پشیمانم وخود را ملامت میکنم وبر ریش خود تف میکنم." (14)
کشتار ها وقتل عام های بی رحمانه ناشی از قساوت وتعصب شدید محمد گل مومند را حتی جریده های رسمی دولتی مانند روزنامه اصلاح که در حمایت از دولت مستبد نادرخانی نشرات وفعالیت داشتند نیز نتوانستند پنهان نمایند وبا وجود سانسور جراید از جانب مقامات دولتی، روزنامه اصلاح در شماره ١0 جدی ١٣08 وشماره ١١جدی وشماره ٢٩حوت 1308 با رعایت جانب احتیاط ومحافظه کاری نوشت:" ١٩٢ نفر شمالی محبوس وهفتاد نفر کوهستانی اسیر وسر هفت نفر کوهستانی بکابل آورده شد ٣00 نفر اسیر وعــــــده یی مقتول وعده یی فرار،0 ۵ نفر دریک روز اعدام گردیدند." قرار نوشته مرحوم غبار " درحالی که شاه هرروز از 10 الی 50 نفر مردم شمالی را به عنوان اشرار بدون محکمه گلوله باران میکرد. مردم کابل دیدند که نادر غدار ومحمدگل مومند به انتقام مرگ کیوناری خون مردم شمالی را تا آخرین نفر به خاک میریزد، دست بیک سلسله اقدامات وقیامهای ضد دولتی زدند. چنانچه این قیام ها سندی شد تا بیشــــــتر از پیش بریختن خون این مردم بیگناه اقدام نمایند." (15)
محمدگل مومند مناسب ترین شخصی برای بیشبرد اهداف وبرآورده ساختن مقاصد شوم استعمار انگلیس در کشور ما بود. وی به حیــــث رئیس تنظیمیه شمالی با لشکر ی از جیره خواران انگلیس متشکل از اقوام وقـــــــــبایل جاجی، منگل، وزیری، احمدزایی، کروخــــــیل وطوطی خیل که تعداد آنهــــــا به ٢۵ هـزار نفربالغ می شد علیه مردم بیچاره وبی گناه وبی دفاع تاجیکان شمالی سوق ومحشری از بیدادگری قتل عام، چور، چپاول، غارت، بی ناموسی وتجاوز وحشیانه را براه انداخت.
مرحوم غبار می نگارد: " محمد گل مومند درین ولایت قیافت فاتح بخود گرفته ودرکمال تکبر وبیگانگی با مردم پیش آمد دشمنانه ووحشیانه بنمود، او قوای حشری ونظامی را در تاراج خانه ها، انهدام دیوارها باغها ومحراق قلعه ها بگماشت وخود مشغول شکنجه، اهانت، لت وکوب مردم بود واز قیام کنندگان جان می خواست، آنها ییکه پول، طلا و سلاح نداشتند چوب میزد، دشنام های رکیک ودور از شرف انسانی میداد، حتی به تأیید سایرتاریخ نویسان، تهدید به احضار زنش در محضر عام می نمود. اگر در خانه های تلاشی شده زیورات بدست شان نمی آمد زنان خانواده را تهدید به فروبردن سوزن در پستانهای شان می نمودند به گزارش شماره ۵٨ ماه دلو (سال 1308) روزنامه اصلاح (محمد گل مومندازمردم شمالی ٣٩٨٣۴ دانه طلا و ١۴٩٢.٦ سکه نقره دزدی و به نادر تقدیم کرد. البته این حساب روزنامه شامل زیورات وپول نقد واثاثیه خانه مثل قالین وظروف نمی باشد که لشکریان وحشی صفت با خود بردند." (16)
یک نفر پیر مرد شمالی که محمد عباس نام داشت در اظهاراتش راجع به وحشی گری های محمد گل مومند ولشکریان وحشی او چنین نقل میکند: " زمانیکه لشکریان جنگلی به خانه ما آمدند بعداز شکـــستاندن در وپنجره ها به خانه پسرم داخل شدند هارمونیه پسرم باز بود چند نفر ملیشه بخاطر صاحب شدن هارمونیه گویا که صندوق طلا است باهم به جنگ ودعواپرداختند تا بالاخره یکی از کلان های شان رسید وفورا" آرمونیه را بغل کرد وقتیکه دروازه آرمونیه در موقع بغل گرفتن بسته گردید ازهارمونیه صدایی بلندشد، دلگی مشر ترسید وهارمونیه را به زمین انداخت وهمه چنـد قدم دورتر از هارمونیه ایستادند واز ترس دست به هارمونیه نزدند(بعد دستار وپتوی مرا گرفتند ومرا بدرختی بستند وآنقدر چوبم زدند که از هوش رفتم." (کتاب یغمای دوم منگلی. ص 74 - 82) (17)
محمدگل مومند برای تطبیق پروژه پشتونیزه کردن افغانستان وستم ملی براقوام شمال کشور به یک تعداد عناصر فاسد و جنایت پیشه دیگرنیز ضرورت داشت، ازآنجمله اختر محمد (پدر داکتر نجیب الله رئیس جمهور) که در قریه میلن پکتیا زندگی میکرد، آشنا گردید. وی نخست در ولایت قطغن به عنوان شاطر محمد گل مومند وسپس با فرا گرفتن تعلیم از مکتب درندگی محمدگل مومند وستم برمردم شمال به جاه ومقام رسیدوعلاقه دار قطغن مقرر گردید، اندیشه فطری وی با محمد گل مومندسازگار آمد و بر سرنوشت مردم قطغن فرمان میراند وبا رشوه ستانی وچوروچپاول مردم در مسیر اندیشه محمد گل مومندحرکت میکرد. این هردو دریک اتحاد نا مقدس تخم نفاق وستم ملی را در شمال کشورکاشتند. علاوه از اختر محمد، مولانا عبیدالله صافی سرمدرس مدرسه اسدیه، عبدالغفور خان از ناقلین سر پل، حکیم بای از ناقلین بوینه قره، عبدالجبار خان حکمران شبرغان، داد محمد خان حکمران بلخ، ضیاء خان، مولانا حبیب الله معلم جبری کورس پشتو وغیره عناصر متعصب قبایلی نیز در سرکوب مردمان بی گناه از ملیت های با فرهنگ تاجیک اوزبیک، هزاره وترکمن وقتل وکشتار آنها وبه بند وزنجیر کشیدن روشنفکران در صفحات شمال کشور دریغ نکردند.(18)
ازکار نامه های جنایت باردیگر وزیر محمدگل مومند غضب وتوزیع دهها جریب زمین آبی و للمی حاصل خیز مردمان صفحات شمال، شمال شرق وغرب کشور، برای ناقلان قبایل پشتون میباشد که ذکر تک تک آن از حوصله این نوشته خارج است. او با چنین بخشش های خاینانه حقوق باشندگان اصلی وبومی مناطق شمال را لـــــگد مال وصدای شکایات آنها را در گلو خفه کرد، عده یی را روانه زندانها نمود وتعدادی را بطورمخفی وعلنی بکام مرگ فرستاد وجمعی را به ولایت کابل وسایر ولایات تبعیدکرد.
محمدگل مومند بااین کارروایی های محیلانه وتفرقه جویانه آتش نفاق ودشمنی را درمیان ملیت های ساکن در کشور برافروخت که منجر به قتل وخون ریزی وبرادرکشی دوامداری در افغانستان گردید.آتش تبعیض نژادی، ستم زبانی را بر افـروخت و تمام امکانات وامتیازات را به قبایل پشتون و زبان پشتوقایل گردید. اوبا نسل کشی های بی حد ومرز وتضعیف زبان فارسی کمر خیانت بست. زبان فارسی را که طی صدها سال بشکل سالم وطبیعی رشد میکرد و زبان شعروادب و تحریر مردم و دربار بود، با دشواریهای زیادی روبروساخت. محمد گل مومند با سوء استفاده از مقام شامخ دولتی وصلاحیت های بی حد ومرز که استبداد نادری وهاشم خانی به او اعطا کرده بود تمام مضامین مکاتب، دانشـــــکده ها وآموزشگاه ها را اززبان فارسی که زبان اکثریت جامعه بود به زبان پشتو تبدیل نمود،کورس های جبری زبان پشتو را بوجود آورد وبه مطبوعات وقت دسـتور داد تا عناوین کتابهای نویسندگان زبان فارسی را به زبان پشتو چاپ نمایند. درصورتیکه نویسندگان به پشتو ساختن عناوین کتابهای شان راضی نگردند، به کتابهای شان اجازه نشر داده نشود. بنابر برنامه سازیهای وی، هزاران جلد کتاب باارزش فارسی واوزبیکی در ولایات شمال کشور طعمه حریق گردید. ونیزدرشمال کشور تمام کتیبه های خطی و سنگهای قبور را از بین بردند، حتی کتابهای درسی مکاتب رانابودکردند، چنانچه این زخم خونین در پیکر معارف ما تا هنوزپیداست.
محمد گل مومند نه تنها در ساحه تفرقه اندازی قومی وملیتی نقش خائنانه بازی کرد بلکه در ساحه فرهنگ وادبیات کشورنیز نقش یک دشمن خون آشام را با زبان وفرهنگ فارسی بازی نمود وقرنها این زبان را درزندان عقاید متعصبانه خود زندانی کرد، این عمل خائنانه را درحالی انجام داد که خود نتوانست کمترین کار سازنده ومثبت برای زبان پشتو انجام دهد تا از یک فرهنگ غنی وسیال برخوردارشود وبتواند زبان ادب،قلم ودانشگاهی گردد، او از یک جانب بزبان فارسی خیانت نمود وازجانب دیگر نفرت وانزجار انسانهای فهمیده پشتون تبار را علیه زبان پشتو بر انگیخت.
محمد گل مومند با همان نیت تنگ نظرانه خود نام های تاریخی کشورراکه هویت مشخص چندین صد ساله در کشورداشتند از تاریخ وجغرافیای کشور نابود کرد وبه جای آن اسم های جدید پشتونی برگزید. این ترور هویتها وتغییرنامهای تاریخی خراسان لکه ننگی است که تا حال برصفحات کارکردهای جفا آمیز آن روزگار او ثبت میباشد. او در ولایت هرات نام تاریخی منطقه سبزوار،که زادگاه دانشمندانی چون مولانا حسین واعظ کاشفی سبز واری بود به" شیندند" ونام پوشنگ یا فوشنج را که مهد زایش طاهر پوشنگی، بانی استقلال خراسان زمین بود به" پشتون زرغون" و نام "قره تپه" را به "تورغندی" تغییر داد. (19)
این تنها نبود، محمدگل مومند در صفحات شمال کشور نیز دستبردبه نام های تاریخی زد چنانچه در منطقه بلخ نام قریه" چهار باغ گلشن" را به" شینکی"، نام" قلعه چه " را به" اسپین کوت "، نام" ینگی آرق را به "نویکوت"، نام "دکبر جین" را به" شلخی" نام "هزاره چقیش" را به" استول گی "، نام "رحمت آباد" را به "جرگی " نام " یول بولدی" را به "لیندی" نام " ده دراز"را به "غشی" نام" قوش تپه" را به "منگولی"نام "سمــرقندیان" را به" زرغون کوت" نام "حصارک " را به" اوغز " نام"چهارسنگ" را به "سلورتیگی" نام پلاسپوش را به "زوزان " نام "عباد" را" به دیره گی " نام" چهل ستون" رابه"غندان" نام "کودوخانه را به " باندگی" نام "کشک عبدل" رابه " بانده" نام "کول انبو" را به" منده تی" تبدیل نمود.
عملکرد متعصبانه، نابخشودنی دیگرمحمد گل مومند که ازعقده و کوچک بینی او علیه زبان فارسی مایه میگرفت، تغییر نام قریه بهاء الدین که به افتخار زادگاه مولانا جلا ل الدین محمد بلخی به اسم پدرش" بهاء الدین " نامگذاری شده بود، به " اشپوله " تغییر داد. دریافت پاسخ به معنی " اشپوله" هنوزهم بالای سر مدافعین نا مسؤل محمد گل مومند سنگینی میکند. تا هنوز هم هیچ یکی از فاشیستان معنی "اشپوله" را در یافت نکرده اند و هنوزهم نمیدانند که این کلمه از کجا گرفته شده است.
نام " ایلمانی" را به" وچه ونه" نام سلطان خواجه ولی را به میروندی، نام "باغ وراق" را به " حاجی کوت" نام " زاموکان" را به " کاکاکوت" نام " بنـــگاله" را " به ورخی" نام " آق تیپه" را به "اسپین کی" و در شــــبرغان نام " تخت سلطان " را به" شین کوت" ونام "حسن تابین" را به" غزگی" تبدیل کردند. در آقچه نام " آقچه نمای " را به " بتی کوت" نام " گومک صالح" را به "بتی" نام " بوینه قره" را به " شول گره"، در ولایت سمنـــگان نام قریه " گل قشلاق را به " جوغی" نام " کته قشلاق" را به " جگه بانده" نام "مینگ قشلاق" را به "زندی کوت " نام " لرغان" را به "کلای وزیـــر" نام "جوی زندان " را به "جوی ژوندون" نام دره " زندان " را به دره ژوندون تغییر داد. (20)
در دوره استبداد اگر مردم این مناطق نام اصلی وتاریخی آن را بر زبان میراندند مورد اذیت وباز داشت وشکنجه قرار میگرفتند. همچنان اسحاق زی ناقل در جوزجان بنابر هدایت محمد گل مومندمرده های مردم را در مابین خرمن گندم آتش زد. زمانیکه مردم برای شکایت این جنایت اسحق زی نزد خانواده حکمران آمدند حکومت همه شکایت کنندگان را روانه زندان نمود.
با سیاست تنگنظرانه محمدگل مومند "کمال الدین اسحق زی" یازده نفر دهقان اوزبیک را زنده پوست کــــــرد. غلام محمد فرهاد نام " کوته سنگی را "که به نام شاعره" بی بی سنگی" اولین زن سیاست مدار کابل زمین پیوند داشت به " میرویس میدان" تغییرداد. درمورد داستان زندگی این زن شاعره کابلی دکتور اسد الله شعور وضاحت داده، مینویسد که "اشعار این شاعره مبارز بدست عبدالرحمن خان افتاد و به غضب وی را در اتاق یا کـــوته" سنـــگی" که در همین محله ساخته شده بود، محــــــبوس کرد. ازآن پـــــس نام این محــــله بنام "کــوته سنگی" از نـام آن زن مبارز شایع گــــردید. او نام" ده بوری "را به " جمـــال مینه " عیوض و نام بخشی از " شاه شهید وسیاه سنــــگ " را به " سید نور محمدشــــاه مینه" ومحـــلی در " ده افشار " را بنام سپین کلی" و " قلعه جرنیل " رابنام " خوشحال مینه " وقستمی از قدیمی ترین نامهای شهـــر کابل را که بنام کوچـــه های" بازار ارگ، خیـــــابان، پــــــل خشتی، کوچه علی رضا خان وشور بازار" یاد می شدند بنام " جاده نادرپشتون" نام گذاری ومحوطه فواره های آب این محل را " پشتونستان وات " نام گذاری کرد. آنطرف تر" پشتنی تجارتی بانک "عرض اندام کرد. بعدترها مکرویان اول را بنام" نادرشاه مینه" ومنطقه وسیع دیگر را بنام " وزیراکبر خان مینه " نام گذاری کردند. فاشیستان با استفاده از ضعف و ناتوانی تاجیکان کابل استفاده کرده، تعداد زیادی از مکاتب شهر کابل را بنام اقوام پشتون نامگذاری کردند که تاریخ هیچ کشور جهان همچو بیدادگریهای نا بخشودنی را ثبت نکرده است.
در اینجا سوال ها مطرح میگردد که مگر درکشورما اوزبیک، هزاره وتاجیک هرگز فرزندانی نزاده بودند، مگر شهر خالی از شخصیت های انقلابی ومبازرینی چون، غبار، محمودی، سرور جویا، سعدالدین بهاء، علی اصغر شعاع، اسماعیل بلخی، براتعلی تاج، عبدالخالق قهرمان، ابراهیم صفا، انور بسمل، محمد ولی خان دروازی، طاهر بدخشی، مجید کلکانی خلیل الله خلیلی، وزیر عبدالرحیم خان کوهستانی ونویسندگان و شاعرانی چون واصف باختری، رهنورد زریاب، لطیف ناظمی وصدها تن دیگر بود؟ که مکاتب و دارالمعلمین ها و لیلیه های شهر کابل بنام افرادی که اصلاً هویت افغانستانی ندارند گذاشته میشود. چون مکتب و لیلیه خوشحال خان و محلی بنام "خوشحال خان مینه" مسمی میگردد وهمچنان لیلیه ومکتب رحمان بابا، مکتب نازوانا(مادر میرویس هوتکی)، مکتب زرغونه (مادراحمدشاه ملتانی) مکتب ملالی، شفاخانه بنام ملالی "ملالی زیژنتون" وحالا جایزه اسکار دولت کرزی بنام ملالی نامگذاری گردیده است. وهمچنان مکتب نادریه بنام نادر دیره دونی، مکتب حبییه، مکتب شاهدخت مریم، شاهدخت بلقیس وصدها نام دیگر. تأسف بیشتر درین است که بنام این قهرمانان جعلی کتاب جعلی" پته خزانه" نه تنها درکابل بلکه در ولایت قندهار، جلال آباد وپکتیا، هلمند نیزجاهایی مسمی شده است. درحالیکه صدها دانشمند تاجیک، اوزبک، هزاره و نورستانی مستحق ودارای هویت ملــــی و حتی بین المللی وجود دارد ولی در هیچ منطقه پشتونی وغیر پشتونی محلی یا مکتبی بنام نامی شان نام گذاری نمی شود. وباز با اینهمه جفاکاریهای ناشیانه نداهای گویا برحق اتحاد ووحدت و برادری و برابری اقوام را سر میدهند.

زبان ستیزی خانواده حکمران:
اینهم قابل یاد آوریست که علی رغم اين که درسرزمين کهنسال خراسان ديروز وافغانستان امروز، ازساليان متمادی زبانهای متعددی وجود داشت؛ ولی مسألۀ زبان هیچگاه مشکلی را درمناسبات اقتصادی و اجتماعی مردم ايجاد نکرده بود. زيرا زبان فارسی دری درسراسردورۀ اسلامی بحيث زبان رسمی و زبان معاملات دردفاتر و دربارها مورد استفادۀ همگان قرارداشت. همين گونه درسرزمين پهناورهندوستان ازسالهای دور تا اشغال آن بوسيلۀ انگليسها زبان فارسی دری بحيث زبان رسمی دفتر وديوان جايگاه اول را داشت.
احمد شاه درانی با اين که زبان مادری اش پشتو بود ؛ بادرک اين واقعيت که زبان فارسی دری، دارای واژه گان غنامند وازلحاظ گوينده گان دومين زبان درسراسر کشورهای اسلامی بوده است، بدين لحاظ آن را درمعاملات دولتی وسيستم اداری و قضايی کشور بحيث زبان رسمی حفظ نمود.
با تأسف و اندوه خانواده حکمران در عصر فاشیبستی، اپرتایت و نژادکشی هاشم خانی به همه این ارزشها پشت پا زد وبا استفاده از اندیشه های هیتلریزمی نه تنها نام جاهای تاریخی و مکانهای با ارزش تاجیکی و آریایی را به اسم های بی مثمای پشتو تغییر داد بلکه دروس مکاتب و کتابهای معارف افغانستان را نیز بزبان پشتو ساخت. هاشم خان این اقدام خائینانه را درقدم اول توسط فرمانی برداشت که درشماره 12 حوت سال (1315) مرادف به 3 مارچ (1937) ميلادی راجع به زبان پشتو درجريدۀ اصلاح نشرشد ومطالب عمدۀ آن به شرح زير آمده است:
"ج.ع.ج.ا.ا. شأن عم محترم سردارشاه ولی خان غازی وکيل صدراعظم!
مسلم است که مسألۀ زبان دروحدت ملي و حفظ آداب وشعاير يک ملت اثرات معتنابهی داشته و توجه به اين مطلب ازجملۀ ضروريات حياتيۀ يک مملکت به شمارمی رود و درمملکت عزيزما ازطرفی زبان فارسی مورداحتياج بوده وازجانب ديگربه علت اينکه قسمت بزرگ ملت ما (!) به لسان افغانی (*) متکلم ومامورين علی الاکثربه سبب نداشتن[ندانستن] زبان پشتو دچارمشکل می شوند لهذا برای رفع زيان اين نقيصه و سهل معاملات رسمی، اراده فرموده ايم همچنان که زبان فارسی درداخل افغانستان زبان تدريس وکتابت است درترويج و احيای لسان افغانی (!) هم سعی به عمل آمده و ازهمه اول مأمورين دولت اين زبان ملی را بياموزند... شما به وزارت ها و نايب الحکومتی ها... امربدهيد که مأمورين لشکری و کشوری مربوط خود را مکلف نمايند که درمدت سه سال لسان افغانی را آموخته ودرمحاوره وکتابت مورد استفاده قرار بدهند... الی اخير."
عبارت فرمان به پيمانه یی که اهميت موضوع درکارداشت روشن و دقيق نبود. بهرحال اقداماتی که به دنبال نشرفرمان صورت گرفت مقصد اصلی آن را روشن ساخت، زيرا بلا فاصله کورس های تدريس پشتو درتمام دواير کشورتأسيس گرديد و مامورين مکلف شدند تا جهت فراگرفتن پشتو درآن شرکت کنند، درحالی که اقدامی همانند جهت آموختن زبان فارسی به مأمورين پشتوزبان صورت نگرفت. همچنان به زودی معلوم شد که تخمين فرمان راجع به مدتی که اجرای اين برنامه لازم داشت نه تنها خوش بينانه بلکه ساده لوحانه بود، چنانچه درپايان مدت سه سال طرح کنندگان برنامه حتی خود شان و اعضای حکومت و کابينۀ شان موفق نشدند زبان پشتو را فراگيرند.اما زيان بزرگترتطبيق اين برنامه درساحۀ معارف نمايان شد. دراينجا ناگهان دستورداده شد که تدريس درسراسرکشوراززبان فارسی به زبان پشتو تحويل داده شود و برای معلمان هم کورس پشتو دايرشود. درنتيجه اين امردرمناطق غيرپشتو زبان معلمانی که خود پشتو نمی دانستند موظف شدند تا مضامينی را از کتاب درسی که آن هم به زبان پشتو نبود به شاگردانی که آنها هم پشتو نمی دانستند به زبان پشتو تدريس کنند و درپايان سال به همين ترتيب از ايشان امتحان هم بگيرند. هرچند هيچ وسيله یی برای تخمين اندازۀ زيانی که ازاين بابت به گسترش علم ودانش درکشوروارد گرديد دردست نيست، اما بدون مبالغه میتوان گفت که دراثر آن معارف افغانستان برای دهها سال عقب افتاد و جوانان غيرپشتوزبان ازدست يابی به گنجينۀ ادب فارسی که رکن عمدۀ فرهنگ شان بود به طورقهری محروم ساخته شدند، وای بسا که بی سواد بارآمدند. ازنظراقتصادی دهها مليون ساعت کارمأمورين و صدها مليون ساعت کار مراجعين ضايع شد بدون آنکه منظوری که ظاهراً اين برنامه برآن بنايافته بود تأمين شده باشد.» (21)
در یک کلام دورۀ صدارت محمد هاشم خان برخورد حکومت با زبان برخورد خصمانه بود و عمال نزدیک به خانواده حکمران تلاش میکردند تا اصطلاحات و نامهای زبان پشتو (حتا اصطلاحات نامانوس) را جانشین اصطلاحات و واژه های درباری و زیبای فارسی دری بسازند. ولی واژه های ساختگی و فرمایشی که اصلیت و ریشه نداشت نمیتوانست به آسانی طرف قبول حتا پشتو زبانان چیز فهم و دانشور واقع گردد. به آنهم با تمام کمبودیها محمد هاشم صدر اعظم با مشورۀ مشاورین آلمانی در سال 1937م زبان پشتو را تنها زبان رسمی درکشوراعلام کرد. (جریدۀ اصلاح 12 حوت 1315) به تعقیب آن دولت سیاست دیگر ستیزی را در زبان راه انداخت که نتیجۀ آن، تدریس مکاتب به زبان پشتو، کاهش نشرات به زبان فارسی، جلو گیری از ورود کتب فارسی ایرانی به کشور، حمایت از پشتو تولنه، لغو انجمن ادبی کابل، تربیه معلمین به زبان پشتو، نام گذاری سرک ها، دوکان ها، مکاتب، دانشگاهها، اردو وبسا ارزشهای دیگر اجتماعی، فرهنگی و ادبی کشور به زبان پشتو بود که عواقت شوم و نا گوار آنرا تا اکنون به گوشت، پوست و جان خود تاجیکان، هزاره گان و اوزبکهای ملیونی کشور احساس میکنند و نمیتوانند از جال هزار رنگ استعمار سر بلند کنند و این لکه ننگ قرنینه را از پیشانی برادران ناه آگاه پشتون مان پاک کنند. در پهلوی همه این خصومتها درسال 1342 هش وقتی قانون اساسی تصویب میگردید در پهلوی زبان فارسی که تا آن دم یگانه زبان ملی و رسمی کشور بود، زبان پشتو نیز رسمیت یافت و در قانون اساسی هردو زبان، زبان رسمی کشور یاد گردیدند. (22)
نتیجه آن شد تا در شرایط دشوار نژادی، زبان ستیزیهای بی شرمانه ونابسامانیهای اجتماعی اعتراض شدید مردم اوج گیرد وحتا در بعضی از منطقه های کشور به قیام های آشکار ضد حکومتی مبدل گردد. سالهای 1944 و 1945م در ساحه های جنوبی و شرقی کشورشورشهای پیهم به عمل آمد. حکومت برای سرکوبی شورشیان قوتهای مسلح فرستاد، اهالی کشوررا به خدمت عسکری جلب کرد که به نوبه خود باعث شور و آشوب های عمومی بیشترگردید. به طور عموم اختلافات اجتماعی جامعه تیز و تند تر شده میرفت و حکومت به مستحکم کردن ساختار اداره آستانها، تقویت قوه های نظامی وپولیس، خنثی کردن موقعیت خانها و ملکهای محلی می پرداخت و چاره و تدبیر می اندیشید، ولی هیچگونه تدبیری حکومت مستبد محمد هاشم خان را بقا بخشیده نمیتوانست وآن مورد نفرت همگان قرار گرفته بود. در خاطره مردم از صدراعظم یک شخص مغرور، ستمگر، حریص و بی عاطفه (22) نقش بسته بود.
برای توصیف جامع استبداد کبیر برادران نادری بهتر می نماید موضوع را ازدید نویسنده پرتوان کشوردکتور شیر احمد حق شناس بنگریم. او مینویسد:" ملت مظلوم افغانستان در بدترین شرایط، سیاه ترین ایام به سرمیبردند، حکایه ها و افسانه هایی از آدم کشیها، سفاکیها، بیدادگریها، سیاه کاریها و سیاه چاهادر بین مردم و حافظه کهن سالان دور میزد که به اسانی نمیتوان آنرا باور کرد. موجودیت دستگاههای وحشت ناک جاسوسی، زندانهای هولناک و انواع وسایل عذاب و شکنجه مردم را در چنان وضعی قرارداده بود که مرگ را بر زندگی ترجیح میدادند. تلاش سیاستگران خانواده حکمران این بوده تا مردم را گرسنه نگاه دارند، بی سواد باشند، تحت فشار قرار گیرند تا نتوانند، گردن بر افرازند وباد و بخاری به کله شان راه یابد. چون قدرت را بدون استحقاق وبه حمایت استعمار انگلیس تصاحب کرده بودند، سخت میکوشیدند، از دستشان نرود و در برابر خشم و انتقام جویی مردم قرار نگیرند. ادارات دولتی و مراجع فرمان فرمایی و تصمیمگیری همه دردست یک خانواده و افراد وابسته به ایشان بود وبقیه ملت جز حیثیت غلام و برده از امتیازی برخوردارنبودند. عمال و گماشتگان دولت هرکاری که دلشان میخواست، انجام میدادند. هیچ کس برجان و مال خویش اطمینان نداشت و رشوه ستانی وبی عدالتی به اوج خود رسیده بود. توجه به خود و معیشیت خود وبی اعتنایی به مردم بین طبقه حاکم و مردم فاصله های ژرفی ایجاد کرده بود وبه تدریج بزرگتر و بزرگتر میشد. هیچ کس با مشکلات جامعه و رفع نیازمندیهای افراد کشور نمی اندیشید. بهترین راه را برای ادامه وبقای خویش در آن میدیدند تا به جای رافت و مروت شدت و خشونت را در جامعه حکمفرما سازند و دار و زندان و برچه را جاگزین قانون و عدالت و انسانیت نمایند. و این وضع که سالیان دراز ادامه داشت، وضع جامعه را به حال خود کشی وقیام و انفجار در آورده بود. بنابر این مصلحت اندیشی دربار و افرادمربوط به آن جهت بقای فرمان فرمایی شان حکم میکرد تا با آوردن شاه محمود خان به روی صحنه وبرکناری محمد هاشم خان با سردادن شعارهای آزادی و دموکراسی عقده های مردم را در گلون شان باز کنند و فرصتی فراهم نمایند تا نفس های گره خورده پر هوا شو.د." (23)
پس از جنگ دوم جهانی در شرایطی که تمام کشورهای اطراف و اکناف را نهضت دموکراسی، عدالت اجتماعی، آزادیخواهی و برابری ملی فراگرفته بود، افغانستان هم دیگر نمیتوانست که از این بیشتر به رژیم قبیله سالاری و مستبد قرون وسطایی فرو رود و آنرا بی کم و کاست نگاه دارد. ایجاب میکرد تحولات سیاسی و اجتماعی که در جهان به عمل آمده بود، افغانستان هم راه و روش خودرا بازنگری کند و موافق طلب زمانه تغییر دهد. این قضاوت تاریخ حتی، از نظر نسل جوان خاندان نادری هم پوشیده نمانده بود و ایشان نیز برای بقای سلطنت خود مجبورشدندکه بعضی اصلاحات و تعییرات را روی دست گیرند. محمد ظاهر شاه که در آن دم سن وسالش از سی گذشته بود دیگر نمی خواست که زیرسایه صدر اعظم محمد هاشم خان باشد وبا همراهی عموزاده گان خود متمایل شد که در اداره کشور نقش فعال وبرجسته داشته باشد. به همین اساس در نتیجه کودتای درباری در 9 می سال 1946م محمد هاشم خان که در مدت هفده سال در مقام صدراعظم به حیث حاکم مطلق العنان افغانستان حکمرانی کرده بود، برکنار و جایش را به شاه محمود خان بدهد.
(ادامه دارد)

--------------------------------------------------------
زیرنویسها:
(1) عبدالواحد فیضی. تارنمای سپیده دم.
(2) شادروان میر غلام محمد غبار. "افغانستان در مسیر تاریخ" جلد دوم. امریکا، حشمت غبار،1999. ص 162-1178
(3) شادروان میر محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر.جلد اول و دوم با ویرایش جدید. تهران،ابراهیم شریعتی افغانستانی، 1385. ص 716 - 685
(4) شادروان غبار جلد دوم
(5) شادروان غبار. جلد دوم.
(6) شادروان میر محمد صدیق فرهنگ.
(7) شادروان غلام حضرت کوشان. سرگذشت یک ملت مظلوم در مسیر سدهبیستم. لاهور، مؤلف، 1998. ص 217 - 228
(8) ستر جنرال محمد نبی عظیمی. اردو و سیاست ؛ در سه دهه اخیر افغانستان. چاپ سوم ؛ کابل، میوند، 1378. مقدمه، ص 31 – 38
(9) شادروان سید قاسم رشتیا. افغانستان در قرن نوزدهم. کابل، انجمن تاریخ،. ص 204
(10) سید مسعود پوهنیار. ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان. پشاور، میوند، 1375. ج اول و دوم ص 184 - 194
(11) عبدالحمیدمبارز. تحلیل واقعات سیاسی افغانستان (1919 – 1936) پشاور، میوند، 1377. ص 128 - 162
(12) جریده اصلاح، شماره ١0 جدی ١٣08 وشماره ١١جدی وشماره ٢٩حوت 1308 هش
(13) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان، 1389.ص 77 - 104
(14) شادروان میر غلام محمد غبار. "افغانستان در مسیر تاریخ" جلد دوم. امریکا، حشمت غبار،1999. ص 162-1178
(15) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان، 1389.ص 173-181
(16) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان، 1389
ص 173-181
(17) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان، 1389173-ص 173-181
(18) لطیف کریمی. یغمای دوم منگلی. پشاور،دارالنشرافغانستان،1384. ص 47 – 82
(19) لطیف کریمی. یغمای دوم منگلی. پشاور،دارالنشرافغانستان،1384. ص 47 – 82
(20) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان. 1389
(21) همایون بهاء. محمد گل مومند بابای فاشیزم و ستم ملی در افغانستان. تارنمای خاوران.
(22) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان.ص 189-201 (23) حق نظر نظروف. مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان.تربت جام، احمد جام، 138. ص 472 - 474
(24) دکتور شیر احمد حقشناس. به نقل از حق نظر. ص 472 - 474

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 26 آذر 1393 ، 22:22
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 213 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.