Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تاجیکــــان در گــذرگـــــاه تــاریــخ (بخش سوم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
يكشنبه ، 15 بهمن 1391 ، 18:17

تاجیـــــکان خُـــراســــان باختــــری یــا (افغـــــانســــتان کنـــــونی):تاجیـــــکان خُـــراســــان باختــــری یــا (افغـــــانســــتان کنـــــونی):

در بخش نخست گفته آمدیم که در صاعقه چنگیز و قتل عام تیمور لنگ، همانند تاجیکان فرارود، تاجیکان باختری خراسان زمین نیز ازهرنوع دفاع پروفیسور رسول رهینمیهنی محروم شده بودند، این محرومیت سبب گردید تا قبایل دیگری از جنوب کوههای سلیمان بداخل خراسان هجوم آورند. قبایل مسلح افغان باساز و برگ کوچیگری و نظامی، خانه وارهای باقیمانده تاجیکان بی دفاع را تارمار کردند.

 

تاجیکانی که از زیر ساتور این قبایل وحشی زنده ماندند مجبور ساخته شدند تا در زمین ها و باغهای خود، که به دست قبایل مسلح در آمده بود به کار اجباری و بیگار کاری ســوق گردند و یا بشغل هایی روبیاورندکه خصلت نیمه بیگاری داشت. ازین ببعدسرزمین آبایی تاجیکان شاهد جابجایی و عوض شدن ترکیب اجتماعی دیگری در خراسان زمین گردیدکه گاهی کند و گاهی تند اما بطور دایمی به روند حذف هویت تاریخی، فرهنگی و قومی تاجیکان و فارسی زبانان خراسان ادامه داد. (1) مراجعه شود به (پروفیسور رسول رهین. تاجیکان در گذرگاه تاریخ؛ خاستگاه تاجیکان. بخش اول، تارنمای خاوران)

در بخش دوم خواندیم که امیران منغیت و پان ترکیست ها در تبانی با تزارهای روسی و در نهایت بلشویکها، تاجیکان را از سر زمین آبایی شان بخارای شریف، سمرقند و شهرهای دیگر تحت سلطه خود راندند. درسرزمینهای تاجیک نشین به جبر و اکراه طرفداران امیران منغیت و ترکها جابجا گردیدند. ترکان منغیت وبلشویکها به تاجیکان اخطار دادند که یا هویت خود را تغییر دهند ویا از خانه و کاشانه خود از بخارا و سمرقند و شهرهای دیگر تاجیکی کوچ اجباری نمایند. در نتیجه تاجیکان میهن دوست که زیر بار ترکها و بلشویکها نرفتند از بخارای شریف و سمر قند کوچ کرده در دهکده دور دست و ویران دوشنبه جاگزین گردیدند. ولی دیری نگذشت که باثر همت و شجاعت دانشمندان و فرهنگیان بانام و نشان تاجیکان چون صدرالدین عینی، اکبر ترسونزاده، محی الدین اوف و دیگران، دهکده دوشنبه را به شهر زیبا و دوست داشتنی مبدل کرده، استقلال و آزادی خودرا از بلشویکها گرفتند. امروز تاجیکان تاجیکستان در شهر دوشنبه تحت رهبری امام علی رحمان، رهبری تاجیکان و فارسی زبانان جهــان را بدست دارند. (2) مراجعه شود به ( پروفیسور رسول رهین. تاجیکان در گذرگاه تاریخ؛ تاجیکان پار دریا) بخش دوم، تارنمای خاوران.

و اما تاجیکان باختری خراسان ویا افغانستان کنونی، چنانیکه گفته آمدیم در اواسط قرن هجدهم ميلادي، با لشکرکشی نادر افشار به ماورا النهر، بسياري از سرزمين‌هاي خودرا از دست دادند. ولی پس از قتل نادرافشار به دست درباريان او، يكي از سرلشكران افغانی او بنام احمد خان ابدالی بلافاصله به قندهار رفت و دولت مستقلي تشكيل و برخي از مناطق تاجيك نشین و اوزبك نشين خراسان باختری را ضميمۀ قلمرو خود گردانید كه تاكنون بنام افغانستان پايدار میباشد.

شوربختانه، تاریخ سیاسی خراسان باختری یا افغانستان کنونی، تاریخ تشنه به خون دارد. مشحون ازتاریخ تبهکاریها و سیاهکاری ها است. تاریخ خونینِ چشم از حدقه درآوردنها، برادر کشی ها، دارزدنها، کاشتن نیزه زارها، اعمار سیه چال ها، تیل داغ کردنها، واسکت بریدن ها و ساختن کله منار ها است.تاریخ افغانستان، تاریخ مملو از صفحات خونینی از ددمنشی و ستمگری و جنایت حکام و سرگذشت غم انگیز نسل کشی ها و بدار آویختن ها و شکنجه کردنهای ملیت های محروم کشور به طور عام و تاجیکها، اوزبکها و هزاره ها به طور خاص است که با ددمنشانه ترین و غیر انسانی ترین روشها، سرکوب و قتل عام شده اند. تاریخ سیاسی افغانستان، تاریخ حاکمیتِ حکمرانان فاشیست و مزدوری است که همه در راستای تعمیل اراده سیاسی بیگانگان، خون هموطنان خود را ریختند تا آسیاب باداران خود را از آن به گردش درآورند.

درحاکمیت احمد خان ابدالی بر بخشی از خراسان باختری یا افغانستان کنونی، سنت استبداد و انحصار قدرت به قیمت نابودی مردم و مزدوری به بیگانگان، به یک روش پذیرفته شده و لایتغییر زمامداران تبدیل گردیده بود که هر یک بعد از دیگری که می آمدند، صرف نظر از وابستگی های ایدیالوژیکی شان، در ماهیت استبدادی، انحصاری و خوش خدمتی به قدرت های خارجی، مثل هم بوده اند.چنانچه در حملات ویرانگرانه احمد خان ابدالی، بجانب کابل و شمال خراسان باختری انهدام بیشتر شهرها و محلهای سکونت تاجیکان از یکطرف، قتل عام و به اسارت بردن تاجیکان از جانب دیگر در تمام نقاط خراسان باختری قابل تأمل و بحث میباشد. این تعدی وستمهای دوامدار بر تاجیکان باعث شد تا تاجیکان دیگر نتوانند در عرصه سیاسی قد راست کنند و متحد شوند. کتله های پراگنده تاجیکان، در جزایر دور از هم دیگرمحکوم به تبعید گردیدند. در همچو شرایط آنچه انجام داده میتوانستند این بود که دانش، بهره علمی و ادبی خودرا در خدمت دربارها قرار دهند و از این راه صاحب شغلهای مناسب گردند. احمدخان درانی ملتانی به تصرف املاک تاجیکان در جنوب و غرب و مرکز افغانستان بسنده نکرد. او یرغلهای قبیلوی را به مرکز و شمال افغانستان وسعت داد. او زمینهای زراعتی و با غات تاجیکان را درکاپیسا، گلبهار و کوهستان تصاحب وبه سپاهیان قومی خود داد. او دسته دیگری از لشکر قومی خود را به بلخ و بدخشان فرستاد و زمین های زراعتی مردم بومی بلخ را مصادره و به سران سپاه پشتون تبار خود بخشید و با کوچانیدن اقوام بومی بلخ و حومه آن برای اولین باردرتاریخ خراسان باختری، به تغییر ترکیب قومی و اجتماعی در شمال کشور مبادرت ورزید.

 

کارنامه های احمد خان ابدالی در مرزهای شمال خـراسان:

چنانکه گفتیم، اندکی پس از قتل نادرافشار، احمد خان ابدالی با سپاهیان افغانی که در زمره لشکریان نادرشاه خدمت می‏کردند به سرعت راهی قندهار شد. احمد خان با تکیه بر نیروی اراده خود و با تجربیاتی که از سیستم اداری- نظامی نادر افشار اندوخته‏ بود پایه‏گذار نظم جدیدی در خراسان باختری یا افغانستان کنونی گردید.

در ارتقا و انسجام قدرت احمد خان ابدالی در پهلوی عوامل دیگر، متلاشی شدن نظام سیاسی مقتدر فارس (ایران کنونی) بیشتر از هر چیز دیگر یاری رساند. به گونه‏یی که تا مدت‏ها به دلیل درهم ریختگی اوضاع فارس و تا زمان آغا محمد خان قاجار مناطق شرق و شمال شرق فارس عملا از نظارت دولت مرکزی زندیه خارج بود و همین موضوع عاملی شد که برخی سران و خانان افغان و اوزبیک به این مناطق نفوذ کنند و مدتها بتوانند بی درد سر حکمروایی نمایند.

در عین حال در مرزهای جنوبی افغانستان نیز پریشانی نظام سیاسی‏ بازماندگان مغولی هند زمینه مساعدی را برای توسعه‏طلبی احمد خان فراهم ساخت. فتح دهلی اوج این تهاجمات و توسعه طلبیها در مرزهای جنوبی کشورمحسوب می‏شد.

در مرزهای شمال خراسان باختری هم، بخت و اقبال با احمد خان همراه بود. زیرا در همسایگی شمال، احمد خان مقتدرترین حکومت، حکومت خان‏نشینهای بخارا بود. در مرکز بخارا ازبازماندگان سلسله‏ جانیان یا هشترخانیان، افراد مقتدری بر اریکه قدرت نبودند که مانند دوران اوج این سلسله و یا زمان شیبانیان بر مناطق جنوبی آمودریا، از جمله بلخ ابراز نفوذ و سلطه کنند. درگیری‏های‏ داخلی قلمرو بخارا و گستردگی سیستم فئودالی به قدر کافی خان‏نشینهای بخارا را ضعیف و حیطه توسعه ‏طلبی آنها را محدود ساخته بود. علاوه بر این، خود این خانان نیز در درون‏ خود گرفتار جدال با گروه رقیبی به نام منغیت‏هاشده بودند که در حال غصب قدرت از دست آنان‏ بودند.

بنابراین میتوان گفت که بعد از آخرین زمانی که نادرشاه افشار نیروهای خود را از بلخ به‏ طرف چارجوی حرکت داد وبا گذشتن از آمو دریا بخارا را تصرف کرد، دیگر نیروی مسلطی بر حاشیه جنوب آمو دریا از طرف امیران بخارا اعمال نشده بود. هرچند در ظاهر سیادت خانشینهای حاشیه جنوب آمو دریا بدسدربار امیر عبدالرحمن خالنت حکومت مرکزی بخارا بود، ولی وضعیت سیاسی این منطقه در آن زمان برمبنای یک سیستم فئودالی پیش می‏رفت وخلاء قدرت پدید آمده به گونه‏یی جدی، خانات بزرگ و کوچک این مناطق را به‏سوی‏ استقلال‏طلبی سوق می‏داد. ازشمال شرقی خراسان باختری که به گونه‏یی با بدخشان مرتبط است تا مناطق شمال غربی خراسان باختری، این استقلال‏طلبی از کیها پیش موج می‏زد و تا مدت‏های مدیدی پس از آنهم همچنان ادامه داشت.

آنچه احمد خان ابدالی در این مناطق که بعدها هم بخشی از آن لقب ترکستان افغانی‏ را گرفت، انجام داد یکی دو عملیات نظامی بود. در عملیات نظامی نخست، احمد خان خود به طرف هرات لشگر کشید و شاه ولیخان وزیر ارشد خودرا وظیفه داد تا در رأس قشون انبوه مناطق حاشیه جنوبی آمو دریا را به تابعیت او وادارد. چنانچه شاه ولیخان از مرو عبور کرد، میمنه، اند خوی، شبرغان، بلخ و بامیان تا بدخشان را مسخر و در هریک ازاین ولایات حاکمی از افغانان گماشت و خود به‏ قندهار مراجعت کرد. ولی این تابعیت و فرمان برداری مناطق حاشیه جنوبی آمو دریا دیرزمانی دوام نکرد. علت آن لشگرکشی‏های احمد خان به هند و دور بودن او از مرزهای شمالی و پیشرویهای خان‏نشینهای بخارا که اکنون در دست بنیانگذار سلسله منغیت‏ یعنی میر مراد خان بود، زمینه طغیان مردم این مناطق را در مقابل احمد خان مهیا ساخت. هرچند قدرت و نیروی نظامی‏ میر مراد خان منغیت در حدی نبود که بتواند با احمد خان مقابله و مستقیما وارد این مناطق‏ شود، اما چون این نواحی در طول تاریخ از آن بخارا بود، منغیتها حق خود میدانستند از آن نواحی حراست ‏کنند، علی الخصوص که بخش نسبتا زیادی از ساکنان این نواحی اوزبکها بودند و قرابت نژادی با خان بخارا داشتند.

با وخامت آشفتگی اوضاع این نواحی احمد خان ابدالی خود راهی مرزهای شمال گردید. از طرف دیگر میر مراد خان نیز به قصد جدال با احمد خان تا شهر قرشی پیش‏ آمد. اما جنگی بین طرفین رخ نداد و تصمیم به مصالحه گرفتند و قراردادی بین طرفین مکتوب‏ شد که براساس آن به صورتی کاملا مبهم جیحون را به عنوان مرز بین دو طرف مشخص کردند و با این‏ ترتیب تا پایان حکومت احمد خان، جدالی بین طرفین در نگرفت.

ولی آنچه ویرانیهایی که فرمانده قشون نخست احمد خان ابدالی شاه ولیخان در متصرفات خود در حاشیه شمال کشور انجام داد، یآس آور میباشد. احمد خان ابدالی در گوشه و کنار بلخ و بدخشان دست به بیجا کردن مردم بومی آن مناطق زد و تا جایی که امکان داشت، ستم بر مردمان حاشیه شمال خراسان و برتاجیکان آن سر زمینها وارد آورد. کاردیگری که فرمانده شجاع و دلیر او شاه ولیخان در سمت شمال انجام داد، راندن دهقانان غیر پشتون از اراضی و خانه های شان بود. او بجای آنان پشتونها و رکاب لیسان خودرا جابجا ساخت. احمد خان ابدالی در شهرهای شمال کشور مالیه بر مواشی و زمین را بالای تاجیکان بومی آن سر زمین ازدیاد بخشید. او در حالی که مالیه بر مواشی تاجیکان را چندین مرتبه بلند برد، در مقابل مالیات بر زمین و مواشی پشتونها را تخفیف داد و حصول مالیات دهقانان غیر پشتون را به عهده سران قبایل پشتون گذاشت. سران قبایل پشتون، دهقانانی را که توانایی پرداخت مالیات سنگین و باج دهی مصارف لشکر کشی پشتونهارا نداشتند، زمین و باغ و مواشی شان را به تصرف خوددر می آوردند. باین ترتیب احمد خان دهقانان تاجیک تبار آن دیار را ما دام العمرمجبور ساخت بطور بیگار با زن و فرزند خود در زمینهای، خانهای قبیله بیگار کاری کنند. احمد خان ابدالی زمین های روستایان پارسی زبان کوهدامن، تگاب، جلال آباد، ارغستان، خاکریز و زمین های زراعتی بین کابل و کندهار را مصادره و به قبایل مختلف پشتون بخشید و چنانکه گفتیم، با کوچانیدن اقوام بومی آن سر زمینها برای اولین باردرتاریخ خراسان باختری یا افغانستان کنونی، به تغییر ترکیب قومی و اجتماعی در شمال کشور مبادرت ورزید.

این عملهای خائنانه احمد خان ابدالی میرسانند که سنگ بنای دولت معاصر افغانستان بر اساس نژاد پرستی قبیلوی، خشونت طلبی، وحشت گرایی، لشکر کشی، تاراج، غارت، نسل کشی، کوچاندن اجباری، فرهنگ ستیزی، تمدن ستیزی و لوطیگری گذاشته شد. یگانه دست آورد احمد خان ابدالی درطول زمامداری اش تاراج، ویرانگری و قتل عام مردم مظلوم هندوستان و ایجاد پایه های لرزان امپراتور یی بود که توسط میراث خواران او تا اشغال کامل هندوستان توسط استعمار انگلیس در سده نزدهم تداوم یافت.

واقعیت تلخ اینست که با ظهور حاکمیت قبیله در صحنه خراسان باختری در سده هژدهم نه تنها هندوستان بدست احمد خان تاراج، قتل عام و ویران شد، بلکه جان، مال و ناموس مردم خراسان باختری نیز در امن باقی نماند. و سر انجام با آوردن قوت های استعمارگر انگلیس توسط نواسه او شاه شجاع در سر زمین مقدس خراسان باختری، خراسان و خراسانیان نام و نشان تاریخی خود را از دست دادند و در حدود جغرافیای سیاسی جدیدی بنام افغانستان هویت تصنعی یافتند. گویا در دوران سالهای اخیر نه تنها خواب آرام از چشمان مردم خراسان باختری یا افغانستان کنونی پریده است، بلکه جان، مال و ناموس مردم این سر زمین نیز توسط اولاده او مصوون نمانده و ریشه های تاریخ پنج هزارساله سرزمین خراسان بزرگ برچیده شده رفت و میرود.

با مرگ احمد خان ابدالی فرزند ارشدش تیمور حاکمیت منطقه خراسان باختری یا افغانستان کنونی را در دست گرفت. او مرکز حکومت‏نشین خودرا از قندهار به کابل انتقال داد و مانند پدرش مهمترین‏ دغدغه‏ او نیز نبرد و پیشروی در مرزهای جنوبی بود. اما درمرزهای شمالی نیز گرفتاری‏های خاص‏ خود را داشت. با مرگ احمدخان که توانسته بود حاشیه جنوبی آمودریا را مطیع خود سازد، مجددا خانات این نواحی دم از استقلال‏خواهی زده و وابستگان افغانان ابدالی را از مناطق خود راندند. اما سرکوب این شورش‏ها برای تیمورشاه دردسر فراوانی نداشت. عدم پیوستگی سیاسی این‏ مناطق و اختلافات شدید بین خانات بزرگ و کوچک این نواحی و نامتجانس بودن جمعیت آن به‏ سرعت زمینه سرکوب ایشانرا فراهم ‏ساخت.

قباد خان یکی از مهمترین خوانین این منطقه که قیام را رهبری میکرد، یکی از خانان منطقه‏ قطعن بود و گروههایی از مخالفان محلی نیز به او پیوستند. نیروهای قبادخان به حدی بود که‏ توانست اولین نیروی دولتی را که از طرف تیمور شاه اعزام شده بود درهم شکند. اما بروز اختلاف در بین قباد خان و متحدین محلی او منجر به قتل قباد خان به دست رقبایش گردید. با استفاده ازین موقعیت نیروهای درانیها به سرعت وارد منطقه‏ شده گروه عظیمی از مخالفان را اسیر و به زندانهای کابل و سایر ولایات زیر سلطه خود انتقال داده و قتل عام مردم بیگناه قطغن زمین را که اکثریت شان اوزبیکها و تاجیکان بی دفاع بودند آغاز کردند.

آنچه در لشکر کشیهای تیمور شاه بطرف بلخ قابل دقت و تأمل است اینست که عمال تیمور شاه مانند عمال پدرش احمد خان ابدالی دست به خشونتهای تباری وسیع زدند، سران و خانان بلخ و حومه را زندانی کردند و دارایی های منقول و غیر منقول تاجیکان و اوزبیک ها را مصادره کرده به پایتخت انتقال دادند. در همه خان نشین های بلخ و مرو، تیمور شاه عمال پشتون تبار درانی را حاکم ساخت و سر نوشت تاجیکان و اوزبیکان بومی آن دیار را بایشان سپرد.

پس ازفروپاشی سلسله سدوزائیها، دوست محمد جوانترین پسر رئیس طایفه محمد زاییها، سلسله محمدزائیها را در خراسان باختری تأسیس کرد. دوست محمد که از حمایت انگلیسها بر خوردار بود، تلاش کرد برای جلب رضائیت انگلیسها مجاهدینی را که در جریان جنگهای‌ ضد انگلیسی وتحصیل استقلال کشور نقش تعیین کننده و رهبری داشتند، از میان بردارد. در میان این مجاهدین ضد استعمار انگلیس بیشتر اقوام غیر پشتون شامل بودند که اکثرشان در جنگهای دادخواهانه مردم کشور، علیه ستمگران خارجی اشتراک عملی و برجسته داشتند. امیر دوست محمد و عمال سر سپرده او برای خشنود سازی باداران انگلیسی خود مجاهدین جنگهای استعماری را که اکثریت شان را تاجیکها، هزاره ها و اوزبکها تشکیل میدادند، نابود ساختند. از جانب دیگر قبیله حاکم که به حمایت انگریزها برقدرت تکیه زده بود، سعی کرد تا تمام افتخارات دادخواهانه اقوام دیگر را که در نبردها بدست آورده بودند، بنام قوم پشتون ختم نماید. چنانچه در معرکه فتح میوند، ازسردار ایوب خان بحیث فاتح جنگ نام برده میشود، ولی درواقعیت فاتح اصلی و واقعی نبرد میوند کرنیل شیرمحمد خان هزاره میباشد که با چهارهزارسواره نظامش میوند را فتح کرد و قبیله بجای او سر دار محمد ایوب خان را فاتح میوند تبلیغ نمود. از همین جاست که درزمان حکومت امیردوست محمد مردم مناطق هزاره جات به رهبری میر یزدان بخش بهسودی ودرمناطق شما ل وشمالشرق کشور میران و خوانین اقوام اوزبک و تاجیک اداره حکومتهای مستقل خودها را بدست گرفتند و از ایفای اوامر امیر دوست محمد سر باز زدند.

عصر دولتشاهی فرهنگ سالار بر جسته برونمرزی کشورمینویسد: چرا امیردوست محمد در سال 1878 از زیر بیرق آبی جهاد ضد انگلیسی فرار و سر از کابل و دربار مکناتن به در کرد؟ این پرسش را هرکسی به نحوی پاسخ گفته است اما نویسندۀ ارجمند کشور مان آقای دای فولادی در کتاب "در قلمرو استبداد" علت فرار دوست محمد را چنین بر شمرده است که مجاهدین لشکر انگلیس را در چاریکار شکست داده بودند و به زودی این لشکر به کابل می رسید. با آن که دوست محمد را مردم امیر خود پذیرفته بودند اما دوست محمد مطابق ذهنیت قبیلوی یی که داشت، دریافته بود که اگر با لشکری که متشکل از همه اقوام کشور، مخصوصاً تاجیکان، هزاره گان و اوزبکها است به کابل برسد، مجبور می شود تا قدرت را با آنها تقسیم کند؛ و او نمی خواست چنین شود. بنابران تسلیمی به دشمن غدار و کافر را بر تقسیم قدرت با برادران هموطن مسلمانش ترجیح داد. این را هم در تاریخ خواندیم که انگلیس او را پس از تسلیمی برای پیوستن به خانواده اش راهی لودیانه در هند برتانوی کرد. این که خانواده اش چگونه بدست انگلیس افتیده بود، قصۀ ننگین دیگریست که در حوصله این مقال نیست.

کاردیگر، امیردوست محمد، سر دسته قبیله محمد زایی در مقابل اقوام دیگر این بود که در سازش با انگلیسها، وزیر محمداکبرخان پسر فراری خودرا، دستور داد تا لشکریان مقاومت ضد انگلیسی را که متشکل از تاجیکان کابل وحومه آن بودند، پراگنده سازد. بعداً انگلیسها با همدستی طرفداران دوست محمد مأمن تاجیکهای کابل، چاریکار و استالف را حریق، دهکده های شانرا ویران و بسیاری از نفوس جوان ایشان را به قتلگاه بردند. در پهلوی آن امیر دوست محمد با افزایش مالیات سنگین برخانوارهای غیر پشتون، بسیاری از زمین های زراعتی اقوام تاجیک و قزلباش را از آنها گرفت و به اقوام پشتون داد.

در روند امیران خانواده محمد زایی، عبدالرحمن در شرایطی به امارت رسید که اوضاع کشورمتشنج و شکننده بود. نیروهای داخلی در حال جنگ با نیروهای برتانوی بودند. امیرعبد الرحمن فردی مستبد و در عین حال فعال، شجاع و با اراده بود. شعار او در دوران زمامداریش خون آشامی و خود کامه گی بود. در مورد این امیر جانی اسناد تاریخی زیادی دردست است که نهایتِ قسی القلبی، خون آشامی، مزدوری و وطن فروشی او را بوضاحت نشان میدهد.

عباس دلجو در نوشته یی زیر عنوان " اسناد جنایت، مزدوری و خاک فروشی امیر عبدالرحمن در آئینه تاریخ" مینویسد که امیر عبدالرحمن جابر برای تثبیت پایه های حاکمیت استبدادی و تداوم قدرت و خودکامگی خود، جوی خون از کشته مردم افغانستان جاری کرد. اما قبیله گراهای امروزی با تمام توان تلاش کرده اند این امیر جابر را غسل تعمید داده، ردا سیاه و خونین او را شستوشوداده با کمال وقاحت، نه تنها خاک فروشی امیر عبدالرحمن را توجیه نابخردانه نمایند، بلکه کشتار بیرحمانه او را، نیز به کلی انکارکرده و این سادیست قبیله را حافظ "امنیت جان و مال مردم" کشورقلمدادنمایند:

درحالیکه اسناد و دلایل تاریخی، توجیهات مدافعین عبدالرحمن جنایت کار، را نقش بر آب کرده، به همه تاریخ نگاران میفهماند که امیرعبدالرحمن با تمام قوا و با روحیه نفاق و دورنگی بر تمام ملیت های غیر پشتون فشار وارد میکرد تا با دامن زدن آتش کینه و تفوق طلبی یکی بر دیگری، سایر ملیت ها و مذاهب و اقوام را به جان هم باندازد. او اقوام و قبایل درانی و محمد زایی را تحت عنوان اقوام شاهی بر علیه ملیت های دیگر بسیج کرد. او حتی بر بعض طایفه های پشتون هم در مقابل درانیها و محمد زاییها رحم نکرد. چنانچه اواقوام وردک، سلیمان خیل، اندری و غیره را زیر نام اقوام غیر درانی، ملیت های تاجیک، اوزبک و غیره اقوام ترکستان زمین را به نام غیر پشتون، ملیت مظلوم نورستان را به نام کافر و ملیت هزاره را تحت نام شیعه و غیر مسلمان زیر شکنجه وعذاب دایمی قرار داد."(3)

همچنان امیر عبدالرحمن جابر با کشتار بیرحمانه مردم پنجشیر بر طومار جنایت هایش افزود. چنانچه غلام حیدر جمالی در یادداشتی تحت عنوان " نصب عبدالرحمن خان بر اریکه قدرت و قیام هزاره ها، مینویسد: "موقعی که مردم پنجشیر نظر به سنگینی بار مالیات آماده قیام و شورش شده از دادن مالیه سر باز زدند، جانگل خان حاکم آنجا به تنبیه و تهدید مردم پرداخت و پنجاو یک تن از پنجشیریان را به غل و زنجیز بزندان انداخت، مال و مواشی زیادی از قبیل گاو و گوسفند غنیمت پیادگان شد و باغها ی ایشان همه با صدمه آتش سوختانده شدند، و از جمله مردم بیگناهی که یک عده شان فرار کهسار شده بودند، در آن جمله طوایف چهار گانه مقیم دره و قوم هزاره بابا علی نیزشامل بودند که به حمایت و پشتیبانی پنجشیریها علم مخالفت علیه عمال امیر سفاک بلند کردند و بابرافراشتن بیرق مطلق العنانی، از دادن مالیات دیوانی اباء ورزیده به کوهپایه های هندوکش فرار اختیار نمودند که بالاثرحمله افواج خون آشام امیر، مردم آواره و بی خانمان پنجشیر تار و مار گردیده و عمال سفاک امیراز بازماندگان طوایف هزاره ده هزار روپیه التزام گرفتند تا دوباره به کمک پنجشیریها داخل جنگ و سر کشی نگردند."(8)

امیر عبدالرحمن خان خود کشتار بیرحمانه مردم بدخشان را آنهم با روش جنون آمیز سادیستی یی به "دهن توپ گذاشتن"، چنین توصیف کرده است: "کسانی را که اسیر می شدند، من به دهن توپ می گذاشتم. در مدت سه سال اغتشاش (در بدخشان) تعداد کسانی که به این قسم من کشته ام، تقریبا پنج هزار نفر می شد و تعداد کسانی که از دست لشکر من کشته شدند، ده هزار نفر بودند."(9) در جنگ های قطغن: "هشت نفر کاپیتان را حکم دادم به دهن توپ پراندند."(10) "تجار بدخشانی را که ۵۰ نفر بودند ولی من حکم دادم همه آنهارا به دهن توپ گذاشتند …" امیر عبدالرحمن در جواب قاصد میر جهاندار که پرسیده بود چرا رعایایش را حبس نموده ام، من بدون تکلمی به نوکر هایم حکم دادم ریش و سبیل او را بکنند و بعد او را جایی که بقیه استخوان های اجساد تجار افتاده بود با خود برده نشان دادم."(11)

روش دیگری از آدم کشی عبدالرحمن خان، ساختن کله منار ها از سرهای بریده کشته شده گان بود. در" تاج التواریخ" آمده است که: "از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد... من حکم دادم منار از سر های مقتولین دشمن ساختند تا بقیه خائف شوند."(12) امیر عبدالرحمن با افتخار از کشتارها و اعمار کله منارها از سرهای بی تن مردمان غیر نظامی تاجیک، اوزبیک و سایر ترک تباران در زندگی نامه اش چنین می گوید: "اسرای[تاجیک و اوزبک] را به تیر بستم. تمام آنهایی که در طول سه سال شورش به این شکل مجازات شدند، بیش از 5000 نفر بودند. افرادی که توسط لشکریانم کشته شدند، به قریب12000 نفر می رسید." این امیر خون آشام راجع به دیگر جنگها علیه اوزبک ها چنین ادعا میکند: "دشمنان در میدان جنگ 3000 کشته دادند...600 نفر را اسیر کردیم. من دستور دادم که از سرهای مخالفان منارهایی برپا گردد تا در دلهای کسانی که زنده مانده اند، وحشت بیفگند." (13)

اما زمانیکه نوبت به قتل عام هزاره ها رسید، اینبار عبدالرحمن به صورت بسیار بیرحمانه و شنیع، حدود 62% نیروی انسانی آنان را قتل عام و زندانها را از زندانیان هزاره انباشته ساخته و بازار های برده فروشان را مملو از زنان و مردان هزاره کرد. تیمورخانوف در کتاب " تاریخ ملی هزاره" ترجمه عزیز طغیان " مینویسد: "نظر به داده های تاریخی، بیشتر از 62 فیصد جمیعت هزاره ها، آنروز بدستور امیر عبدالرحمن قتل عام شدند و زمین های زراعتی شان به پشتونهای جنوب و نوار مرزی سپرده شد. دای چوپان، دهراود، چوره، اجرستان، ارغنداب قندهار، موسی قلعه، وردک سرزمین های اصلی هزاره ها بودند که در تصرف پشتون ها قرار داده شدند."(14)

میر غلام محمد غبار مورخ شهیر کشور به بخشی از خشونت مذهبی و دشمنی نژادی امیر عبدالرحمن در حق هزاره ها چنین نوشته است: "ولی این شورش طوری فجیع و با قساوت از طرف دولت خاموش ساخته شده بود که به هزارها خانوار مردم در ماورای جیحون و ایران و هند انگلیسی فرار کرده بودند. حکومت انگلیسی هند از فراریان در فوج خودعسکر منظم تشکیل کرد. وقتیکه بقیه مردم هزاره بعد از ختم جنگ های دو ساله به مساکن خود برگشتند، آنقدر تعداد شان کم بود که حدوداً از 20 هزار خانوار مردم بهسود فقط شش هزار خانوار باقیمانده بودند. تمام قلعه ها و مساکن مردم هزاره تخریب و مزارع شان پایمال شده بود. طبق امر امیر هزارها دختر و پسر بیگناه هزاره در داخل افغانستان و هم در ماورای سرحدات شرقی افغانستان فروخته شده بودند. مظالم امیر در هزاره جات سابقه یی در تاریخ کشور نداشت...."(15)

فیض محمد کاتب هزاره درجلد سوم " سراج التواریخ" مینویسد که امیر عبدالرحمن خزانه دولت را مملو از پول فروش اسیران هزاره به عنوان برده و کنیز، کرده بود: "سيصدو پنجاه تن مرد و زن و پسر و دختری که فرهاد خان کرنيل، از مردم طغايی بوغا و غيره مردم جاغوری اسير و دستگير کرده بود به غزنين فرستاد وحکمران غزنی ایشانرا بکابل فرستاده بود. مردان شان همه بقتل رسيدند و زنان و دختران و پسران شان از بيست تا بيست و يک روپيه بنام کنيز و غلام به امر امير عبدالرحمان فروخته شدند. پول حاصله از فروش آنها و اسرای بعدی به مصرف دولت رسيد..."(16)

بصیر احمد دولت آبادی، طی یاداشتی زیر عنوان "هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت" فتوای کافر بودن مردم هزاره و قتل عام آنان توسط امیر عبدالرحمن را چنین ترسیم میکند: "حضرت والا، پس از صدور اشتهارات کفر هزاره که به فتوای علما جاری گشت، از محاربات فرقه «باغیه هزاره» و دستبردهای ایشان به ذریعه عرایض افسران و صاحب منصبان سپاه آگاهی داد که: هرتعداد مرد و زن و پسر و دختر و مال و متاع آن قوم کافر را که از راه غنیمت متصرف میشوند، به قرار آیین دین مبین، پنج یک آن را حق حضرت والا دانسته، ارسال حضور بدارند و باقی را حق و حصه خود دانسته متصرف شوند. وپس از صدور این حکم بود که هزاران زن و دختر و پسر مردم هزاره به اسیری رفته، از راه ملک یمین در تمام افغانستان و ممالک خارجه به فروش رسیدند، خانه یی نمانده بود که دو سه تن از زنان و دختران هزاره را مالک نشده باشند."(17)

فیض محمد کاتب هزاره در "جلد سوم سراج التواریخ " می آورد که فرمان تاراج اموال و اسارت هزاره ها توسط امیر عبدالرحمن جابر: "تمامت مال و منال آن گروه دد خصال برشما حلال باد و برای دولت جز اسیران آن قوم شریر دیگر چیزی به کار نیست. می باید که همه را با خود بیاورند و مال و متاع ایشان را در بین خود علی السویه قسمت نمایند."(18)

کاظم یزدانی طی یادداشتی مینویسد که اعطای لقب « امیر آهنین » برای امیر عبدالرحمن، از طرف شؤنیست های قبیلوی در بدل همین فرمانهای نسل کشی هزاره ها، به توب بستن ها و کله منار ها ساختن بود: " ده ها هزار نفر قتل عام شدند که اکثر شان زن، کودک و پیران از کار افتاده بودند. در اجرستان نه تنها قلعه ها ویران گردید بلکه بیش از دوصدهزار اصله درخت از ریشه قطع و مزارع و باغ ها خاکستر گردیدند و 45 قوم اجرستان همه از میان رفتند. ساکنین ارزگان و چوره نیز بدین سرنوشت گرفتار امدند. اقوامی مانند قوم پهلوان، بوبک، بوباش، سلطان احمد و غیره به انقراض کامل کشیده شدند و جز نام اثری دیگری از آن ها باقی نماند. بازار ادم فروشان گرم شد، ده ها هزار کودک معصوم به فروش رفتند. هیچ خانواده ثروتمندی درکشور نبود که یکی دو تا برده از قوم هزاره نداشته باشد. حتی بردگان قوم هزاره به خارج کشور صادر گردیدند. هندوان قندهار کودکان هزاره را خریده و به رسم مذهبی خویش در کمر شان زنار بستند! تنها از یک دفتر آدم فروشی در ارزگان، عایدات دولت به هفتاد هزار روپیه رسید! زیرا یک دهم قیمت برده ها به عنوان مالیات به دولت داده می شد و قیمت افراد از یک روپیه تا صد و بیست روپیه بود! سپاهیان دولتی به قصد اسارت زنان و کودکان به دره ها می رفتند و آن هزاره هایی را که در دره ها پنهان شده بودند تکاپو مینمودند. حتی بسیاری از زنان و دختران برای اینکه دامن شان به ننگ آلوده نگردد، خودکشی میکردند."(19)

طالب قندهارى، در یاد داشتی زیر عنوان "نگاهى به گذشته و حال افغانستان" ازجنایات نابخشودنی امیرعبدالرحمن علیه هزاره ها یاد آور گردیده مینویسد که: " مساجدو تکیه خانه های هزاره ها را ويران میكرد، روستاها را مى سوزاند و دام ها را از بين مى برد. مردم را از به خاك سپردن مردگان شان باز مى داشت، آن سان كه جسد مردگان در خانه هاى شان متلاشى مى شد و در نتيجه بيمارى هاى مزمن شيوع می يافت... آنان دست و پاى افراد بازداشتى را قطع و آنان را به حال خود رها مى كردند تا بميرند... انسانها را بسته، در اختيار سگان درنده و گرسنه قرار مى دادند... كودكان شيرخوار را پيش روى مادران شان سر مى بريدند و دختران و زنان را در برابر ديده گان كسان شان مورد تجاوزجنسی قرار مى دادند... گوش و بينى اسيران را مى بريدند و سيخ گداخته در آتش را به چشمان شان فرو مى كردند... كشتن كودكان براى آنان تفريح و سرگرمى عادی شده بود..."(20)

این تنها هزاره ها نبودند که قربانی جاه طلبی جابران تاریخ دوره اختناق امیری گردیدند. امیر عبدالرحمن بعد از جنگ دوم با انگلیسها بسیاری از مبارزین جنگ آزادی بخش و تعدادی کثیری از تاجیکان را بنام دشمن انگلیس در کابل وحومه آن اعدام و به توپ پراند و یا تبعید کرد. امیر عبدالرحمن، درکاپیسا، پروان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، هرات، فراه زمین های دهقانان تاجیک، اوزبک و هزاره را مصادره کرد و با شرایط مساعد و تخفیف مالیات به پشتونها توزیع نمود. از جمله بیشترین زمین های زراعتی شمال کابل را از تاجیکان مسترد و به صافی ها بخشید. این در حالی بود، که تاجیکان حومه کابل و شمالی در تاریخ معاصر کشور بار سنگین دو جنگ با انگلیس را بر عهده داشتند و با تمام شجاعت و مردانگی در برابر تجاوز انگلیس ایستادند و متحمل تلفات سنگین جانی و مالی گردیده بودند. بازماندگان امیرعبدالرحمن این سیاست را ادامه دادند و امان الله خان زیر تاثیر اندیشه های ملیت گرایانه، طرح انتقال قبایل را زیر نام «نظام نامه ناقلین » به شمال کشور ریخت. شاه دموکرات و جانب دار اصلاحات و ناجی استقلال سیاسی کشور نیز در این سیاست بسود یک قوم شریک و همدم گردید.

(ادامه دارد)

 

پی نوشت ها:

(1)                           پروفیسور رسول رهین. تاجیکان در مسیر تاریخ؛ خاستگاه تاجیکان. تارنمای خاوران.

(2)                          پروفیسور رسول رهین. تاجیکان در مسیر تاریخ؛ تاجیکان پار دریا. تارنمای خاوران

(3)                          غلام حیدر جمالی - نصب عبدالرحمن خان بر اریکهء قدرت و قیام هزاره ها- صص 48 و 49 / اول زمستان 1378

(4)                          میر محمد صدیق فرهنگ، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، جلد اول «قسمت اول» ص 394 - چاپ جدید  1371، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.

(5)                          امیر عبدالرحمن خان - تاج التواریخ - جلد اول و دوم، ص 235 - تاریخ طبع: میزان 1375 هجری ش. ناشر:

(6)                          مرکز نشراتی میوند، پشاور

(7)                          دکتر سید عسکر موسوی - «هزاره های افغانستان»، ص 154 - مترجم: اسدالله شفایی، چاپ اول: زمستان 1379، تهران

(8)                         میر محمد صدیق فرهنگ، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، جلد اول«قسمت اول» ص 397 چاپ جدید 1371، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم

(9)                          غلام حیدر جمالی - نصب عبدالرحمن خان بر اریکهء قدرت و قیام هزاره ها- ص 48 اول زمستان 1378

(10)                      امیر عبدالرحمن - تارج التواریخ - ص 155

(11)                      امیر عبدالرحمن - تاج التواریخ ص ۵۰

(12)                      امیر عبدالرحمن - تاج التواریخ - ص ۵۳-۵۴

(13)                      امیر عبدالرحمن خان - تاج التواریخ ص 39

(14)                     دکتر سید عسکر موسوی، «هزاره های افغانستان»، ص 156 مترجم: اسدالله شفایی، چاپ اول: زمستان 1379، تهران

(15)                      ل تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ترجمه عزیز طغیان چاپ کویته پاکستان 1989

(16)                     میرغلام محمد غبار، «افغانستان در مســــیر تاریخ»، ص 670 - چاپ دوم- پیام مهاجر - اسد 1359 ایران- قم

(17)                      فیض محمد کاتب – سراج التواریخ - جلد سوم - ص 21

(18)                      بصیر احمد دولت آبادی، هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت - ص 35، چاپ اول: زمستان 1378

(19)                      فیض محمد کاتب - سراج التواریخ - جلد سوم از صفحات 683 و 700

(20)                      کاظم یزدانی - فرزندان کوهسار صص 34 – 38

(21)                      طالب قندهارى، نگاهى به گذشته و حال افغانستان، ص

(22)                      عباس دلجو، اسناد جنایت، مزدوری و خاک فروشی امیر عبدالرحمن در آئینه تاریخ. تارنمای کاتب هزاره.

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • Khan
    رهین صاحب محترم،
    تاریخ ما واقعآ پر از خشم ونا انسانی است. فکر کنم که در 100 سال آینده هم با وجود پشر فت وترقی در جهان ما نمیتوانم ملت شویم، بهتر آن است که راه حلی را پیدا نمود تا این خلق بیچاره در آزاد ی، پیشرف،دیموکراسی و آرامی زندگی کنند.زمانی که آغای کرزی واطرافیانش با برادران طالبش حکومت میسازد، ب هترین وسیله و وقت اش هم است تا خلق های دیگر ملت با جامعه جهانی یکجا ملت ایده ال خویش راتاسیس نموده و آرام گردند.
  • ullah
    This is not history
    This is a mad man talking
    This is pack of lies
    This is the imagination of a man full of hatered
  • طوفان وطنیار
    دوستان سلام
    به حق که داکتر صاحب رهین عیناً همان مطالبی را به رشته تحریر در آورده است که واقعاٌ بر س ر مردمان اصلی این سرزمین بوده است .
    گر چه تعصب کاملاً در دین مقدس اسلام جای نداره خدا جزای این قوم م تعصب و تفوق طلب را بدهد .
    این چنین نبشته ها حقا که روح و روان مردمان اصلی خراسان بزرگ را زنده میکنه و مردمانی را که هنوز هم در خواب غفلت اند (فارسی زبانان) هر چه زود تر بیدار شوند .
    احترام
    طوفان وطنی ار
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 19 بهمن 1391 ، 11:16
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 332

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 116 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.