Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

ســـفری در ادامــــۀ دریــا و آن شب مهتـــابی PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پرتو نادری   
يكشنبه ، 26 دی 1395 ، 09:08

سید ثابتپرتو نادری تابستان سال ١٣٥٤ خورشیدی بود. من در دانش‌گاه کابل درس می‌خواندم  و آن روزها در کشم رخصتی‌های تابستانی را سپری  می‌کردم. یکی از دوستانی که همیشه به دیدارم می آمد، دوست ارجمندم سید ثابت بود. همان شهید راه آزادی که به سال ١٣٦٤ خورشیدی به دست مزدوران شوری که نفرین خداوند بر آنها باد! شاید دریک بامداد دل‌گیر و شاید هم در یک شام‌گاه خونین در پلی‌گونهای پل‌چرخی تیر باران شد و رسید به آن مقامی که هر شهید پاک به آن جا می رسد. روان‌اش شاد باد که مردی بود پاکیزه روان که در تمام زنده گی از خط دوستی و جوان‌مردی گامی آن سو تر ننهاد. او در لیسۀ جر شاه بابا در کشم آموزگار بود و در همسایه‌گی ما زنده گی می‌کرد. شاید یگانه معلم محبوب لیسه در میان شاگردان بود. دوست من بود و مادرم او را نیز فرزند خطاب می‌کرد و برادر من بود، چهره ای داشت گلگون و نجابتی داشت که کمتر می‌توان آن را یافت. گویی تجسمی بود از آیین فتوت، جوان‌مردی، عیاری و رادی. تا او را شهید ساختند من مردی را به جوان‌مردی وعیاری او ندیده ام. آخرین دیدار من با او در زندان پلچرخی بود، زمستان بود، زمستان ١٣٦٣ خورشیدی بود که ما را به زبان زندانیان با هم مقابله کردند. آن کی از ما تحقیق می‌کرد کسی بود از شغنان بدخشان، نام‌اش را فراموش کرده ام. نفرین بر نام‌اش باد! نمی دانم چرا برای کشتن ما این قدر علاقه داشت. در چشم هایش آتش همۀ اهریمنان جهان زبانه می زد.
مرا گفت: این کس را می شناسی؟
گفتم: بلی.
گفت: کیست؟
گفتم: سید ثابت است.
گفت: چه گونه می شناسی؟
گفتم: دوست من است وما رفت و آمد خانواده گی داریم.
گفت: چه دوستی داشتید؟
گفتم: ما هر دو از یک ولسوالی هستیم و هر دو شاعر هستیم، ادبیات ما را به هم پیوند زده است.
گفت: آخرین بار او را چه زمانی دیده ای؟
گفتم: یک سال پیش از دستگیری‌ام.
گفت: آن جا چه گفتید؟
گفتم: سخن از کتاب‌های تازه یی بود که خوانده بودیم.
گفت:چه کتاب هایی را خوانده بودید؟
گفتم: تاریخ میر غلام محمد غبار را.
سید ثابت نیز گفت: پرتو نادری را می شناسم، دوست‌‌ام است و رفت و آمد خانواده گی داریم؛ اما هیچ‌گونه پیوند سیاسی و سازمانی در میان ما نیست.
تا این گفت و گو کوتاه تمام شد نمی دانم مستنطق چرا لحظه‌یی اتاق را ترک کرد. در این لحظه ها بود که چشم‌های ما به هم دوخته شدند، دلم  می خواست بگریم، فریاد بزنم؛ اما گریستن در زندان بیان‌گر زبونی و ناتوانی‌ است. مانند ابر بغض آلودی بودم و در خود می پیچیدم و رنج می بردم. سید ثابت نگران یگانه دختراش بود، یادم مانده است که می گفت کودک دوم‌اش در همان نخستین لحظه‌های تولد از زنده گی چشم پوشیده است. شاید کودک می دانسته است که پدراش دیگر بر نمی‌گردد. شاید کودک می‌دانسته است که این دنیا به غم‌اش نمی ارزد. پس از زندانی شدن ثابت آخرین باری که در ده افغانان جهت خبرگیری خانوادۀ او رفتم دخترکوچک او آرام خوابیده بود، شاید نمی دانست که  پدرش در زندان کفتاران کمونیزم گرفتار است. شاید نمی‌دانست که پدراش در آن سوی دیوارهای آهنین روز شهادت خود را انتظار می کشد. حالا که این جمله ها را می نویسم، می گریم. برای شهادت  دوست‌ام و برادرم، سید ثابت که خیالی جز آزادی سرزمین‌اش را نداشت.  با شوروی‌های متجاوز دشمن بود و آشتی نا پذیر،عاشق افغانستان بود و مردم آن. استوار بود مانند یک کوه و خروشان بود مانند یک دریا.  او یکی از خویشاوندان نزدیک سید متقی  ضمنی بود. شعر می سرود، عاشقانه کتاب می خواند.  در آن رخصتی های تابستانی همه روزه با هم می دیدیم .تا به هم می رسیدیم همۀ بحث ما اندر باب شعر بود و شاعری و در این میان بخشی از بحث‌های ما برمی گشت به زنده گی  و شعرهای ضمنی . ثابت شعرهای زیادی از ضمنی را در حافظه داشت و این که ضمنی چرا و چگونه این یا آن شعر را سروده است داستان‌ها می گفت.
از او باری خواستم تا روزی برویم به شهرک مشهد و دیداری داشته باشیم با ضمنی. خیلی  خوش‌حال شد. نمی دانم چرا خواستیم تا در یکی از شب های مهتابی  به دیداری  ضمنی برویم.  در یکی از شب‌ها تا ماه شب چهارده از پشت کوه‌ها بلند شد، ما به رسم عیاران و جوان‌مردان شب‌گرد گام در راه گذاشتیم.
ماه در آسمان آبی  می تابید و بر جبین کوه «تکسار»  بوسه می زد. روشنایی ماه با حرکت سایه‌ها در می آمیخت وهمه جا را خیال انگیز و رازناک می ساخت. روشنایی ماه بر جادۀ خاک آلود می تابید و دو سایه در جاده راه می زد و مانند آن بود که از سرزمین جادویی می گذشتیم. درآن شب مهتابی همه جا رازناک بود و خیال انگیز. به تعبیرسهراب سپهری گاهی ترس شفافی ما را فرا می گرفت. صدای دریا همۀ آسمان را پر می ساخت. می پنداشتی که این صدا از دل دریا بر می خیزد نه از به هم خوردن موج‌ها با صخره ها. گاهی ستاره‌یی در آسمان می کند و خط آتشینی در آسمان آبی پدید می آورد. در دل خاموشی گاهی صدای دهقان خرمن کوبی را می شنیدم که فلک می خواند و چه خوش می خواند و شاید می  خواست تا صدایش را به دلداراش در دهکده یی برساند. صدای او در آسمان پر ستاره می پیچید. در دو کنارۀ جادۀ خاک آلودی که ما را به شهرک مشهد وصل می‌کرد جوی‌بارهای پر همهمه یی جاری بودند که  گویی  می خواهستند ما را همراهی کنند، صدای غلغلۀ آب را می شنیدیم و لذت می بردیم. آن سو تر شالی‌زاران سرسبز و انبوه، صدای قورباغه گان بودکه  پیوسته سرود تکراری خود را چنان هم‌سرایان عاشق می خواندند . آسمان آبی و ستاره گانی که پیوسته  به سوی ما چشمک می زدند . گویی همه گان ما را در این سفر شبانه، همراهی می‌کردند.
ما هم‌چنان می رفتیم با جهان ذهنی خویش، ذهن‌های جوان ما نیز خود آسمان  پر ستاده یی بودند از شعر، از سرود و خیالات شیرین جوانی  و آرزوهایی که  در دوردستان به سوی ما اشاره می‌کردند. گاهی شعر می خواندیم و گاهی آواز. فکر می کنم تازه ترین گزینۀ شعری را که آن روز ها خوانده بودم « سفر در توفان» محمود فارانی بود. من می خواندم:
راز آتش‌کدۀ دل به کسی  نتوان گفت
خبر صاعقه در گوش خسی نتوان گفت
ای تنگ حوصله تو محرم اسرار نه ای
درد سیمرغ به پیش مگسی نتوان گفت
از نادر نادر پور می خواندم:
ز پنهان‌گاه جنگل‌های خاموش خزان دیده
به سویت باز خواهم گشت ای خورشید، ای خورشید
ترا با دست سوی خویش خواهم خواند
ترا با چشم سوی خویش خواهم خواند
ای خورشید، ای خورشید
و شعر هایی از فروغ فرخ‌زاد و لطیف ناظمی که می خواندم با صدای بلند و گاهی با تغنی  و سید ثابت شیفتۀ واصف باختری بود و می گفت بزرگ‌ترین شاعر افغانستان است و می خواند:
تو ای  هم‌رزم و هم‌زنجیر و هم‌سنگر
سر از دامان پندار سیاه خویشتن بردار
مگر از دشنۀ خون‌ریز دژخیمان
مگر زین روسپی خویان بدگوهر
هراسی در نهان‌گاه روان خویشتن داری
مگر مینای روحت از شرنگ ترس لبریز است
گناه است این که می گویی
افق تار است و شب تار است و ره تار است و ناهموار
و همچنان می  خواند:
ومن خود را به آب افگندم و تا ژرفنا رفتم
که تا شاید سراغ سکه های پاک چشمان ترا از ماهیان گیرم
یکی زان سکه‌ها را یافتم در کوچه‌یی از شهر ماهی ها
مگر افسوس
که چونان سکۀ یاران کهف افتاده بود از ارج
و خواهرهای هم‌زاد تو مرجان‌ها
مرا تا روی با م مرمرین آب آوردند
در این میان او از مضطرب باختری نیز یاد می‌کرد  و می خواند:
تو شاهینی قفس بشکن به پرواز آی و مستی کن
که بر آزاده گان داغ اسارت سخت ننگین است
اسدالله حبیب را نیز می شناخت و به همین گونه سلیمات لایق را و بارق شفیعی و چند تن دیگر را و از هر کدام شعر هایی در حافظه داشت و می خواند.
او شعرهای واصف باختری را بیشتر در ماهنامۀ عرفان خوانده بود. حافظۀ شگرف و حسادت بر انگیزی داشت تا شعری را خوانده بود در ذهن‌اش بود. من؛ اما هنوز واصف باختری را کشف نکرده بودم و از این که تا هنوز یک چنین شاعر بزرگواری را  نشناخته بودم در دل‌ام احساس شرم می‌کردم. سید ثابت شعر می خواند و من گوش بودم و من می خواندم او چنین بود. از ضمنی  می خواند:
بلای  جان انسان است چشم‌اش
عجایب نا مسلمان است چشم‌اش
زتیر هر دو مژگان‌اش مپرسید
خطر دارد دو هاوان است چشم‌اش
نگاه‌اش قصر دل را کرد ویران
درین ویرانه سلطان است چشم‌اش
اشارات‌اش مراعت النظیر است
سخن سنج و سخندان است چشم‌اش
و باز می خواند:
آمد به باغ عطر گلابی به بر زده
با عشوه دست خویش به دور کمر زده
ای باغبان به فرش قدوم‌اش بیار گل
کاین غنچه از لطافت فردوس سر زده
و گاهی می خواند از عبدالدقیوم گمنام که یار گرمابه و گلستان ضمنی بود:
نازک اندامی که چادر از رخش بالا کند
روز امروز جهان را محشر فردا کند
از اخوانیات این هر دو می خواند، ما در مسیر دریا می رفتیم و دریا نیز می رفت ومی خواند. گویی آن شب کشم یک پارچه سرود و ترانه شده بود. می رفتیم و می خواندیم و می رفتیم و می خواندیم، شاید سه ساعت راه زدیم تا رسیدیم به شهرک مشهد و به خانۀ نیم‌کارۀ شاعر شهید سید متقی  ضمنی . در آن سال‌ها شهرک نو مشهد تازه ساخته می‌شد و ضمنی نیز در گوشۀ این شهرک خانه یی می‌ساخت برای فرزندان‌اش که هنوز نیم‌کاره بود. خانۀ گلین و چوب پوش.
به ضمنی حرمت شگرفی در دل داشتم، به خانه که رسیدم پیش از دیدار اندکی هیجان زده بودم، فکر کردم چگونه با شاعر گران‌قدری که نام‌اش همه‌جا به نیکویی بر ده می‌شود و حتی مردان مکتب نا خواندۀ منطقه نیز او را به شاعری می شناسند و به شاعری می ستایند رو به رو شوم. من تازه گام بودم؛ اما در این میان همۀ نیروی روحی من همان جایزۀ شعری بود که به مناسبت روز مادر در شهر کابل برنده شده بودم. جوزای همان سال، من به مناسبت روز مادر نخستین جایزۀ شعری خود را در کابل دریافت کرده بودم و آوازۀ آن به کشم نیز رسیده بود و من باور داشتم که ضمنی از چنین رویدادی آگاه است.
نور چراغی  از اتاقی بیرون می زد و ما رسید یم به اتاق. ضمنی از دیدار ما در آن نیمه شب  نیز هیجانی شده بود. او در گوشۀ اتاق نشسته بود و کتابی و ورقهایی چند دورو براش پراگنده، شاید بیدل می خواند و یادداشت‌هایی بر می داشت. او بیدل را بسیار دوست داشت و به همین‌گونه حافظ را. تاثیر این دو شاعر بزرگ را می توان در سروده‌های او دید. اوتنها بود، هنوز خانه اش تکمیل ن‌اشده بود، خانواده اش هنوز در تشکان به سر می بردند. هم‌دیگر را در آغوش گرفتیم. شاید سید ثابت مرا به او معرفی کرد. باور داشتم که او مرا به شاعری می شناخت. از این که به دیدار یکی از معروفترین و محبوب ترین شاعران بدخشان رسیده بودم، در دل‌ام احساس غرور و سرور می‌کردم.
شاید در آن نمیه شب خربوزه یی خوردیم و دیگر همه اش گفتیم و خواندیم و خندیدیم. شب خوشی بود. ضمنی مردی بود صمیمی مانند شعرهایش، یک بار که او را می دیدی دیگر نمی توانستی که رهایش کنی. بی تعارف بود، از تکلف بداش می آمد، زبان صریح داشت و روح عارفانه یی چنان قلندران وارسته. فی البداهه شعر می سرود. حتا  یک حادثۀ کوچک نیز می توانست سرایش شعری  را در اوبر انگیزد.
ثابت نیز تازه شعر می‌سرود؛ اما بسیار با جدیت دنبال نمی‌کرد. مانند آن بود که ذهن‌اش به دنبال چیزهای دیگری است. بدون تردید در پرورش استعداد ادبی او ضمنی تاثیر مهمی داشت. همان سال‌ها بود که کتابچۀ شعرهایش را برایم داد و خواندم. شعرهایش همه پیامی داشتند برای مبارزه در برابر استبداد.
یکی از غزل‌هایش مرا برانگیخت تا من نیز در آن وزن و قافیه چیزی بگویم شاید این بود: « ای رفیق خطر کجا هستی!»  حس می کنم آرام آرام ثابت از شعر و شاعری فاصله گرفت و بیشتر به آموزش مسایل سیاسی و فلسفی پرداخت.  هرباری که می دیدم اش و از آموخته‌های تازۀ ادبی خود برایش می گفتم یا شعر تازۀ خود را برایش می خواندم، گاهی با آن خندۀ نجیبانه‌یی که داشت می گف: برو جانم تا دیروز از شعر ما تقلید می کردی حالا شدی شاعر مدرن!
روان شاد باد ثابت بزرگوار، امید  شعرهایت و دست نوشته‌هایت برجای مانده باشند با نشر آنان ادامۀ معنویت با شکوه ترا شاهد بمانیم!

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 127 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.