Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

سیمـــــا و سجــــــایای کـــرســــمایی شـــاه حبیب الله کلکــــانی PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
شنبه ، 6 دی 1393 ، 11:57

سخنــرانی پروفیســور رســول رهیــن در كنفــرانس اروپــايى "تحليـــل و ارزيــابى جايگـــاه والای شـــاه حبيب الله كلــــكانی در تــاریخ معـــاصر افغــانســــتان" در دانشـــگاه وست منســـتر – لنــــدن (١٤ دسمبر ٢٠١٤)متــن سخنــرانی پروفیســور رســول رهیــن در كنفــرانس اروپــايى "تحليـــل و ارزيــابى جايگـــاه والای شـــاه حبيب الله كلــــكانی در تــاریخ معـــاصر افغــانســــتان" در دانشـــگاه وست منســـتر – لنــــدن (١٤ دسمبر ٢٠١٤)
در باره شمایل حبیب الله کلکانی، لودویک آدمک مؤرخ امریکایی درکتاب تاریخـی وسیاسی خود بنام "کی کیـست درافغانستان" مینویسد: امیر حبیب الله کلکانی چهره گندم گون داشت، قد او پنج فت و شش انچ بود. در شانه چپ اش خال سیاه دیده میشد. شخصیت مردانه داشت. او در مقابل کارمندان دولت، متمولین، تجاران، بی رحم و در برابر غربا و ناداران سخاوتمند بود..."

کمیساریهای شوروی درافغانستان، هنگامی که رژیم حبیب الله کلکانی در آستانه واژگونی بود، در سندی خاطرنشان کرده بودندکه دیگر «زمینه های انقلاب کشاورزی، مساله کشاورزی و جنبش دهقانی ایکه با رویکار آمدن حبیب الله کلکانی بوجود آمده بود، سرابی بیش نیست و نمیتواند در آینده های نزدیک عملی گردد...» درهمین سند ایشان در مورد اطرافیان رژیم شاه حبیب الله کلکانی خوشبینی نشان نداده، اما در برخی از نتیجه گیری های مقدماتی خود، آنچه مربوط به خود حبیب الله کلکانی می گردد، هرچند دیپلماتهای شوروی بارها با تهدید از دست دادن زندگی شان در کابل روبرو شده بودند، اما درین سند ایشان خودحبیب الله کلکانی را به عنوان سپهدار (آن هم سپهدارخیلی خوب) یاد یادکرده اند.
حبیب الله از همان روزهای آغازین قیام و سلطنت، سادگی، بزرگواری، راستی و صداقت خودرا برای مردم افغانستان نشان داده بود. گویند وقتی امیر زخمی و در باغ محمد حسین خان (حسین کوت) تحت تداوی بود، خبر فتح کابل با یکتعداد اسرای جنگی باو آورده شد. توقع اطرافیانش این بود که حبیب الله اسرای جنگی را به جزاهای شاقه مجازات مینماید. ولی حبیب الله اسرای جنگی را مخاطب قرارداده گفت: "برادران! اگر بامن به کابل میروید یا الله، اگر پشت عیال و خانه تان دق شده اید و میخواهید خانه بروید در آنصورت برای هرکدام تان پنج افغانی جیب خرچ میدهم تا باطفال تان از طرف من شیرینی بخرید."
حرفهای شفاف وبی آلایش مرد باقدرت افغانستان آنقدر در اسرای جنگی و حاضرین درگاه تأثیر کردکه همه بر قدرت و جوانمردی آن روستا زاده خوش قلب حیرت زده شده بودند. این جود و بخشش کوچک حبیب الله در اسیران که فکر میکردند به اشد مجازات مواجه میشوند تأثیرعمیق کرد و همگی به پیروزی و سلامت او دعا کرده اجازه رخصت خواسته وعده دادند که در وقت ضرورت به خدمت او حاضر میشوند.
در جای دیگر گویند، روزی حبیب الله کلکانی به ناحیه دارالامان کابل رفت. بادیدن کاخها و زیبایی های آنجا دفعتاً گفت: امان الله خان عجب جایی ساخته است" سردار کبیر جان (برادر امان الله خان) که همیشه با حبیب الله میبود، به او گفت: شاه صاحب باید اکنون نام اینجا را به دارالحبیب تغییر دهند. اما شاه حبیب الله با غیظ به سوی او دیده گفت: اینجا را امان الله خان ساخته و بگذار بنام اوباقی بماند. من شهر خوبتر از اینجا میسازم و نامش را دارالحبیب میگذارم."
در خصايص جوانمردي و بزرگواري حبیب الله کلکانی همين بس است كه سربازان قندهاري را كه تا آخر همرايش جنگيده بودند مردانه وار بخشيد و به قول قاضي زاده وردكي كه خودش در جنگ در مقابل حبيب الله آمده بود، وقتي شكست خوردند، یک افسر اردوي حبيب الله توپ را آماده ساخت تا همه را نابود كند، اما حبيب الله فرياد زد: چه ميكني بيچاره ها در گريز اند. كار نامردانه نكو. اين ويژه گي ها بود كه بر خلاف خواست مزدوران و تاريخ نگاران مزدبگير، نويسنده گان با وجدان جهان و ميهن، او را به عنوان آزاده و جوانمرد ستودند.
رونالد وايلد نويسنده كتاب "امان الله شاه مخلوع افغانستان 1932" او را(رابن هود) كوهها، غازي، خادم دين رسول الله گفت؛ گري گورین نويسنده کتاب "ظهور افغانستان معاصر 1964" او را آدم با ديد وسيع و انقلابي نام نهاد؛ جان ستوارت نگارنده كتاب "آتش در افغانستان" با صفات رابن هود هندوكش، قهرمان، افسر قابل اعتماد، شجاع، تربيه يافته نظامي، ليدر خوب، كركتر پر تقوا، غريب نواز و سمبول كلاسيك پرولتريا ستايش كرد و استاد خليل الله خليلي از او بعنوان برهنه پاي مظلوم، برخاسته از عمق توده ها، سرباز بيسواد, شجاع، جوانمرد, ذكي، امين، وفادار به عهد, مظفر، فاتح ميدان, قهرمان مردم، پادشاه بي تاج، درباري ساده و بي تجمل، حافظ دين و حامــــي استقلال ياد نمود. فرمانرواي كه آزاد و غير وابـسته زيـست پـادشـاهي كـرد و شهيد شـد. (مجله آريـانـاي بـرونـمرزي شماره اول سال 1379)
از نگاه اخلاقی، حبیب الله کلکانی، انسان با اراده، شریف وبا ایمان بود. او بطور منظم نماز میخواند و از عیاشی، دروغ، خشــونت و توهین دیگران دوری میجست. حبیب الله با زن بازی و بچه بازی بیگانه بود. علی الرغم اندام بزرگ و تنومند خوراک کم داشت. بهترین مصروفیتش شکار بود، هنگام کار، لباس رسمی "سپه سالاری" می پوشید. در باقی اوقات لباس محلی وطنی "پیراهن و تنبان" داشت. اکثراً سفید میپوشید و دستار میبست. در تابستانها چپلی ملتانی و در زمستانها کلوش روسی به پا میکرد. او همیشه پوشاک تمیز و پاک به تن میداشت.
امیر حبیب الله کلکانی در برخورد شخصی، انسان ساده، معتقد به عنعنات وسنن مردم بود. او شخص با ایمان وفادار بعهد، قول و حرف خودبود. او بعد از رسیدن به قدرت رقبای خودرا نوازش داد وبه کارهای دلخواه شان گمارید. او تمام افسران وسربازان گارد شاهی و همچنان تمام ماموران عالی رتبه دولتی دوره امانی را بخشید و به وظایف سابقه شان مقرر نمود.
در باره سجایای کرزمایی شاه حبیب الله کلکانی، میخواهم با یادداشتی آغاز کنم که چندی پیش با مشاهده ویدیو کستی که "از سلمان تا سلطان" نام دارد، دیده وگوش کرده بودم. این کست تهیه جناب زبیر پاداش یکی از نخبگان آسمان هنر و ادب کشورمان میباشد. بخشی از گرد آورده های این فلم، درباره حال و احوال شاهان و امیران یکصد سال پیش افغانستان تا امروز صحبت میکند. او در باره شاه حبیب الله کلکانی بیک جمله بسنده کرده میگوید: "این شخص هفتاد سال ازجانب رهبران، شاهان واطرافیان شان دزد و رهزن معرفی گردید، ولی بعد از هفتاد سال معلوم گردید که اینها یعنی (رهبران و شاهان گذشته افغانستان) دزد و رهزن بودند و شاه حبیب الله کلکانی رهبر بود.
داکتر اکرم عثمان محمد زایی در داستان تاریخی خود بنام "مرد و نامرد" از مردانگی شاه حبیب الله کلکانی در مقابل استاد قاسم و دیگران یاد کرده و لحظه شیرینی ساخته است که واقعاً کلمه پردازیهای جناب اکرم عثمان بر کیفیت داستان و شخصیت ممتاز شاه حبیب الله کلکانی می افزاید.
احمد شاملو شاعر بیمرگ ایران نیز در ارزیابیهای خود از شخصیت کرزمایی حبیب الله کلکانی این حقایق را جلوه های روشن داده است که حبیب الله کلکانی با هواداران شاه امان الله، خاندان نادرخا ن ومخالفان خود بویژه با توده های مردم افغانستان برخورد جوانمردانه وتوأم با مروت ومدارا داشته است.
سـردار محمـــد رحیـــم شـــیون نــوه امیــر عبــدالـــرحمـــان خان، خاطرات وکـــار نـــامـــه هـــای شـــاه امـــان الله وحبیب الله خـــادم دیـــن رسول الله را درکتابی بنام " برگهایی ازتاریخ معاصر وطن ما " بزبان روسی بچاپ رسانیده است. انجنیر سخی غیرت یکی از کارآگاهان سیاسی و ادبی کشور متن روسی این کتاب را به فارسی دری برگردانیده واز طرف مرکز نشراتی فضل بچاپ رسیده است.
جناب سخی غیرت مترجم کتاب، پیشگفتار خود را به این شعارخاتمه می بخشد:"بگذار این نمونه سزاوار ستایش، خامه بدستان کشور مارا الهام بخشد تا رویدادهای خونین و بزرگ دوران خودرا بنویسند و به نسلهای آینده بیاد گار گذارند." بعد از پیشگفتار درمحتوای اصلی کتاب آمده است که: " باری امیرحبیب الله کلکانی به شیر جان خان گفته بود: " بیا که درکشور، جمهوری بسازیم، ببینیم نتیجه چه میشود." ولی شیرجان خان وزیر دربار دور اندیش بوی توضیح داده بود که برای ایجاد جمهوری زمان لازم است وباید بسیار کار های مقدماتی انجام یابد."
سردار محمدرحیم خان در قسمت دیگرکتاب "برگهایی از تاریخ معاصر وطن ما" می آورد که: " بطور کلی حبیب الله کلکانی، هم در زنده گی و هم در نظریات خود بسیار دموکرات بود به غارتگری وتجاوز اجازه نمیداد."
روایت است که محمد نادر تعدادی از وزیران و مقامات بلند پایه دولت شاه حبیب الله خادم دین را خلاف سوگند قرانی خود بدار آویخت و بمادر گرانمایه شیرجان وزیر دربار و خواجه محمدصدیق فرقه مشراجازه داد تا اجساد فرزندان خودرا بصورت استثنایی در گورستان آبایی شان در پروان به خاک سپارند. ولی مادر باشهامت این جنرال شهید وطن و دختر میرمسجدی خان کوهستانی با کینه مقدسی که علیه استعمار بریتانیا وتکیه گاههای محلی آن درافغانستان داشت به نادرشاه پیغام فرستاد که "شیران گور وکفن ندارند" این زن قهرمان نام "شیر" را آگا هانه بالای فرزند شجاع خود نهاده بوده وسر نوشت شیرجان فرزند خودرا باسرنوشت شیران تمامی تاکستانها وصحراهای سوزان دیار نازنین خویش گره زده بود.
سردار محمدرحیم خان درین کتاب به گونه شگفتی انگیزی به حبیب الله خان کلکانی تعلق خاطر دارد. حتی زمانی که نیازی به نام بردن از حبیب الله کلکانی هم نباشد، او این کار را میکند. به گونه مثال در صفحه 73 همین کتاب بازهم زمانی که سخن از قطعه نمونه است، از حبیب الله کلکانی یاد آوری میکند. توگویی در قطعه نمونه کس دیگری جز حبیب الله کلکانی سرباز نبوده است! همانجاست که وقتی از نقش کلکانی در امور کشوری و دولتی سخن میراند، مینویسد: “... به رهبری جمال پاشا و افسران ترکی یی که با وی به افغانستان آمده بودند، با تلاشهای یوسف جنابک، سید بحری صدقی افندی، عبدالحمید افندی، حسن افندی و دیگران در کابل قطعه نمونه عسکری ایجاد شد، حبیب الله کلکانی دران قطعه سرباز بود.”
نکته دیگری که درنوشته سردار محمد رحیم خان به چشم میخورد، نام گرفتن او از حبیب الله خان سراج ملت ودین و حبیب الله کلکانی با همان یک نام (حبیب الله) است. به سخن دیگر نه حبیب الله سراج ملت ودین را با القاب یاد میکند و نه هم حبیب الله کلکانی را. این درحالیست که یکی کاکای نویسنده است ودیگری هیچ پیوند خونی وقومی با او ندارد. حتی اگر زمان رویداد ها را به خوبی نسنجیم، تشخیص این دو شخصیت در روند رویداد ها دشوار به نظر می آید. به گونه نمونه، زمانی که از جنبش باسماچها و ابراهیم بیگ مشهور به «لقی» یاد آوری میکند، بازهم روی همان تعلق خاطر از حبیب الله یاد آوری کرده، اما از افزودن “کلکانی” به دنبال نامش پرهیز میکند."
عصردولت شاهی نویسنده آگاه کشور نوشته ها و نظریات مختلف، درمورد حبیب الله کلکانی و امان الله را ناشی از دشمنی یا حب بیش از حد تاریخ نگاران در مورد ایشان دانسته مینویسد: که شخصیت اصلی این دو کس در بسیاری موارد در پرده ابهام باقیمانده است. درمورد حبیب الله کلکانی، اشرافیت حاکم و سلطنت خاندانی و دودمانی آنقدر تبلیغ کرد و آنقدر به دنبالش سخن ناروا گفتند که مردم کمتر مجالی برای دریافت حقایق درمورد شخصیت اومی یافت. به همین ترتیب تبلیغات بی حد و حصر طرفداران او چنان امان الله خان را در هاله یی پیچید که نه تنها چهره حقیقی او را در نظر ها مغشوش کرد بلکه به مصداق «ستوده جاهلان»، آن شاه خوش قلب را نیز به نوعی رنگ آنچنانی داد. حالا که شرایط برای همه فراهم گردیده تا بیهراس از زهره چشم خونخواران و دژخیمان، به بیان راستی ها و درستی ها بپردازند، دیده میشود که نه امان الله خان همان خوب خوب بود ونه هم حبیب الله کلکانی چنان شخصیتی بود که خاندان شاهی و نمک پرورده های قلم بدست شان از او ترسیم کرده بودند.
عصر دولتشاهی می آورد که: جناب محمد آصف آهنگ درکتاب بس ارزشمند خود به نام «یادداشت ها و برداشت هایی از کابل قدیم» حبیب الله کلکانی را از کاکه ها وعیاران کابل یاد کرده و برخی از کارنامه های او را معرفی کرده است. جناب آهنگ درین کتاب، از حبیب الله کلکانی در چندین مورد با دونام یاد میکند: حبیب الله و «لالا». می بینیم که جناب آهنگ اگر اورا «بچهء سقاو» نمیخواند، به نام حبیب الله خادم دین رسول الله هم یاد نمیکند. اما زمانی که ازکردارهای نیک او صحبت میشود، القاب و نام اهمیت خودرا می بازد. آهنگ در جای دیگر مینویسد: روزی کاکا سید احمد «لالا» را در باغ خود دعوت نمود. از دروازه باغ تا تختی که بالای جوی آب برای مهمانان زده بود، پاینداز از مخمل گران قیمت فرش کرده بود. حبیب الله وقتی که داخل باغ شد و این پذیرایی رادید، بالای مخمل پا ننهاد و به کاکا سید احمد گفت: آغا صاحب، مه آدم غریب هستم و پادشاهی از خداست، پاینداز ها را جمع کن.”
جناب آصف آهنگ در کتاب " یادداشتها و برداشتهایی از کابل قدیم"، حبیب الله کلکانی را زیر عنوان «لالا آخرین عیار و جوانمرد کابل»، در زمره کاکه ها و عیاران کابل و با همان نام عیاری اش «لالا» معرفی میدارد. آهنگ در آغاز معرفی حبیب الله کلکانی، واضح می سازد که او از نوجوانی پای صحبت بزرگان می نشست وبه قصه های طاهر فوشنجی و یعقوب لیث صفاری گوش میداد. آهنگ در لای الفاظ دقیق و حساب شده خود در پیشگفتار کتاب به خواننده القاح مینمایدکه «لالا» فرزند اصیل خراسان و از تبارعیاران سیستان بود. سپس جناب آهنگ سخنانش در مورد «لالای» جوانمرد و کاکه را چنین آغاز مینماید. “روزی که قدرت را به دست گرفت و در بازار گردش میکرد، مردی کهن سال نزدیک شد و او را نفرین کرد که تو خود را مسلمان میدانی ولی مردان تو امروز پسر مرا که جوان مسلمانیست، به خاطر زیبایی او، بردند. لالا سخت متاثر شد و به محافظین خود گفت باین پدر من بروید و فرزند او را با هرکسی که چنین کارکرده است بیاورید. حبیب الله با شنیدن این سخن گردش را قطع کرده و برگشت. محافظین فرزند آن ریش سفید را از اتاق چند عسکر که به ساز و آواز مشغول بودند گرفتار کرده، نزد او آوردند. لالا که از شدت خشم میلرزید، آنها را دشنام داده گفت، مملکت را گرفتم تا مردم آرام زنده گی کنند و شما برخلاف امر خدا و رسول چنین کردید؟ سرهای عسکر ها پایین افتیده و چیزی نگفتند. حبیب الله هر پنج عسکر را به گلوله بست. مرد در پای لالا افتاد. لالا گفت، پدر تو مرا ببخش که چرا پادشاهی میکنم و از حال ملت خود بیخبر هستم. (مراجعه شود به کتاب یاداشتها و برداشتها یی از کابل قدیم)
گویندامین الله پدر لالا که سقای غازیان بود بعد از رسیدن قدرت پسرش در ارگ زندگی میکرد و در مجالس می بود. کسانی که به خدمت شاه حبیب الله می آمدند امین الله به احترام ازجایش بلند میشد و از مهمانها پذیرایی میکرد. یکروز هرقدر اشخاص که بدربار آمدند، امین الله از جایش برنخاست. لالا کمی متاثر شد و به پدرش گفت که همیشه تو از مردم پذیرایی میکردی اما امروز در مقابل مردم بی اعتنا بودی از جایت شور نخوردی. امین الله به بیرون اتاق اشاره کرد و حبیب الله به آن سوی نظرکرد. چیزی ندید و باز تکرار کرد. آخر پدرش شال از دورش دور کردو نشان داد که لخت و عریان است و ایزار خود را شسته و بالای بته گل انداخته است تا خشک شود. حبیب الله از این حرکت خویش پشیمان شد. شیرجان خان وزیر درهمین اثنا گفت: که یک دو دست کرته و ایزار برای پدرت تیار کن. حبیب الله در جواب گفت: تخـــت را برای این نگرفته ام که ازحق مردم به پدرم کرته و ایزار بسازم. لالا تمام زمین های داخل ارگ را گندم وترکاری کشته بود تا مردمانش بیکار نبوده و در وقت تفریح و استراحت بالای آن کار کنند و حاصلش را بردارند تا به خرچ ارگ برسد.
گویند روزی که سردار شاه ولی خان به کابل آمد ارگ محاصره گردید، یکی از نایب سالار های او بنام اکرم پغمانی زیر تاثیر شاه ولیخان قرار گرفته وعده قتل حبیب الله را داده و به طرف ارگ روان شد. همین که به دروازه که بنام کلکین یاد میشود رسید، خود را معرفی کرد ومحافظ در را برویش باز کرد. اکرم پغمانی هم که از مردمان نامی بود از دهن دروازه کلکین بالای حبیب الله صدا کرد. خواهر زاده لالابرآمد دید که اکرم است و به جنگ آمده است. اکرم خطاب به خواهرزاده لالاگفت: بگو که خودش برآید. حبیب الله شنید و سراسیمه برآمد. اکرم فیر کرد ولی به حبیب الله اصابت نکرد و بازوی خواهر زاده اورا خراشید. حبیب الله دیگر موقع فیر به اکرم نداده صدا کرد: اکرم بگیر! وبا تیر او را دوخت وحبیب الله واپس برگشت. حبیب الله در جنگ هایی که بخاراییان با روسها کردند اشتراک داشت و رشادتهایی از خود نشان داده بود که بارها مورد پاداشش قرار داده بودند. حبیب الله دزدانی راکه بر ضد دولت امانی بودند نابود کرده بود، اما عوض این که او را پاداش بدهند، زندانی نمودند.
درجای دیگرجناب آهنگ، از زبان کاکه حیدری، یکی از کاکه های مشهور کابل درمورد حبیب الله کلکانی چنین مینویسد: “.... نادرشاه با حیدری شوخی و مزاح داشت. روزی به حیدری گفت: به مردی و مردانگی تو جای شک نیست. اما بگو که در جنگ حبیب الله چه مردانگی از خود نشان دادی؟ حیدری گفت:
نادر مرشد، از جنگ نپرس. همینکه به چاریکار رسیدیم، کرنیل ما گفت: که فردا حبیب الله را زنده بدست می آوریم. حالا بروید استراحت کنید. پوره ساعت دوی شب به جم نظام برخاستیم و مثل برق لباس رزم را بتن کرده و صف بستیم و حرکت کردیم. دم دم صبح که هنوز تاریکی همه جا را گرفته بود به قلعه یی که حبیب الله بود خود را رسانیدیم و قلعه را به محاصره گرفتیم.
یکنفر از محافظین حبیب الله که در برج قلعه کیشک میداد، متوجه شده و او رااطلاع داد. دگه مرشد، خدا روز بده نشانت نته، دفعتاً از زمین و آسمان سرما گلوله بارید و رفیقان ما را مثل توت تکانید. حبیب الله خود به تنهایی از قلعه برآمده بود و تفنگ سردستش بود. یک تیرخطا نمیرفت و نفر مثل مرغ بزمین می غلتید.
نادر مرشد، جان شیرین است. دلم مثل بید میلرزید. اما هشیاری را ازدست نداده خوده پس پس کشیدم. دیدم که دیگران هم عقب میروند. همینکه از تیررس دور شدم، دگه چه بگویم، چنان گریختم که موتر به گردم نرسد. فقط پت پیزاره ده سرای خواجه بلند کردم. کرنیل ما از مه پیشتر رسیده بود. خندیده گفتمش: کرنیل صاحب حبیب الله را گرفتی؟ بسیار خجل شد و گفت: مه تا حال چنین مرد ندیده بودم. حقا که او مرد است، عقاب است، شیر است، رستم است. او شکست ندارد. بسیار خندیدم.
نادرشاه گفت: باز چه کردید؟ حیدری گفت: از کابل سور جرنیل و زلمی خان را به مقابل او فرستادند. حبیب الله مجروح شده بود. خودش مقابل ما آمده نتوانست، اما برادرش با دیگر رفقایش حمله کردند. همان حالی راکه درچاریکار دیده بودیم، باز دیدیم. در ظرف یک ساعت سور جرنیل و زلمی خان را اسیر گرفتند و ما مثل شیر به کابل برگشتیم.
نادرشاه گفت: با آنها چه کردند؟
حیدری گفت: مرد ها چه میکنند؟
نادرشاه گفت: اگر سرکشی کنند، گردن شانرا میزنند و اگر تسلیم شوند عفو میشوند.
حیدری گفت: آفرین مرشد، حبیب الله مرد بود. بعد از او مردی و مردانگی از این خاک رفت. او مانند کاکه های قدیم کابل ما بود. خدا او را بیامرزد. او اسیران را عفو کرده و رهانمود.....”
عصــر دولتشاهی، درمورد حبیب الله خان کلکانی سه دیدگاه متفاوت را بر می شمارد:
اول) دیدگاه دودمان نادرخان و اشرافیت درباری: این طایفه حبیب الله را دزد، بیسواد، جاهل، بچه سقا و یاغی خوانده اند. آنها تلاش کرده اند تا خسته تمامی نابسامانی های ناشی از اغتشاش در برابر حکومت امان الله خان را به پای حبیب الله کلکانی بشکنانند. در کتاب های تاریخ که به فرمان و زیرنظر حکومت نوشته شده است، در رابطه به اغتشاشهای سال 1928 تنها اشاره کوچکی به قیام مردم شینوارو آتش گرفتن دیپوی مهمات شده و پس ازان “تاریخ پردازان درباری” سربه دنبال حبیب الله کلکانی گذاشته، او را عامل اغتشاش به حساب می آورند. این درحالیست که قیام منگلیها در هشت سال پیش ازان، قیام سلیمانخیلی ها که از حبیب الله خان طرفداری کردند، شورش توخی ها، تره کی ها و اندر ها همه نشان از موجودیت نا آرامی در سرتاسر کشور، پیش از جنبش دهقانی شاه حبیب الله بود که حکومت توان مقابله به آنها را نداشت، واما این جماعت هیچگاهی کلکانی را وابسته به انگلیس نمیخوانند.
دوم) دیدگاه دوم، برداشت آنهایی است که شاه حبیب الله کلکانی را مرد شجاع، عیار، جوانمرد، خوش قلب و سلحشور میدانند که ناآرامی های کشورش او را برسریر قدرت رساند. زیرا در شرایطی که گلوله و آتش میبارد، هرکسی توان رفتن به میدان را ندارد. این طایفه بدین باور اند که حبیب الله زاده جامعه خود است و او را انگلیس و روس به دامان خود نپروریده بودند، ورنه درروزگار بد واپس به دامن باداران خود پناه میجست. به همین سبب است که وقتی کابل را ازدست میدهد، نه به دیره دون میرود و نه هم به بخارا. او به آغوش مردمش پناه میبرد. همین اوست که با رفتنش بازهم هزاران نفر حاضر میشوند برایش جان بدهند که دادند. ازینروست این گروه، حبیب الله را زاده دامان وطن خوانده قیامش را خود جوش و ازگونه قیام هایی میدانند که در سرتاسر کشور در برابر حکومت خود کامه، فاسد اما در ظاهر مترقی امان الله خان برپا شده بود.
سوم) دیدگاه سوم، نظر طرفداران امان الله خان است. آنها او را وسیله یی در دست برنامه های انگلیس میدانند که برای سرنگونی امان الله خان و آوردن نادرخان ازان استفاده شده است. این طایفه نیز از عوامل داخلی یی که به اثر ضعف و ناتوانی دولت به میان آمده بود چشم میپوشند. آنها نمیخواهند بگویند، یا حوصله آنرا ندارند تا به برنامه های سیاسی و اجتماعی امان الله خان نظر انداخته و نشان دهند که آنچه امان الله خان رویدست گرفته بود، خواه ناخواه شورش برانگیز بود. سردار محمد رحیم خان شیون، ازهمین دسته سوم بود. او در رابطه با چگونگی روابط امان الله خان با نادرخان و پسانها رابطه این دومی با حبیب الله خان کلکانی مینویسد. “… هنگامی که حبیب الله به قدرت رسید خواست نادرخان و برادرانش را (که در پاریس بسر میبردند)، به افغانستان برگرداند.... "
از رویداد های تاریخی بالا و سجایای کرزمایی ایکه در باره شاه حبیب الله کلکانی بیان گردید، واضح میشود که حبیب الله کلکانی، نه تنها برخوردار از عقاید دینی بود، بلکه شخصیتش در کوره فرهنگ و تمدن خراسانی و تصوف و عرفان شرق پخته شده بود. دارا بودن فرهنگ عجز و شکستگی در اوج قدرت را تنها شخصیت هایی میتوانند تبارز دهند که ظرفیت های اخلاقی و معنوی شان در همین فرهنگ شکل گرفته باشد. آن فرزند کوهدامن « دزد» وار و «دزد» گونه حکومت نکرد بلکه در زمان رهبری از خود قناعت به نفس، شیوه مردی نشان داد ودر همان دوره زعامت کوتاه ولی مردانه خود از زبان وزنان دشمن پاسداری، بی تعصبی، وفا به پیمان و حرمت به قرآن خدارا بیادگار گذاشت. این شیوه های از خودگذری، قناعت پسندی، ساده زیستی، جوانمردی، چشم سیری و بی آلایشی شاه حبیب الله است که بر کار کرد ها و کارنامه های بسی امیران و شاهان محمدزائی چربی میکند. و در نتیجه، آن جوانمرد خراسانی را ازحاشیه به متن تاریخ، کاکه وار جهاند و آفتاب وار درخشاند.
حیف و افسوس که آن شهسوارگردن فراز ویارانش نامردانه بدست جلادان تاریخ کشور شهيد شدند و اما ياد آن آزادگان و فرزندان ملت غیورمان هميشه در حافظه ملت و تاريخ بر جا ماند وجاودانه خواهد ماند.
پدرود

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در شنبه ، 6 دی 1393 ، 22:32
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 123 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.