Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

مقـــاله دوم: پیــرامــــون، تــاجیـــکان در گــذرگـــاه تـــاریخ PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
دوشنبه ، 25 دی 1391 ، 12:53

پروفیسور رسول رهینتاجیــــکان پـــار دریـــا:

در اواسط قرن هجدهم ميلادي، با لشگرکشی نادر افشار به ماورا النهر، بسياري از سرزمين‌هاي فرارود تحت فرمانروايي او درآمد. ولی پس از قتل نادرافشار به دست درباريان او، يكي از سرلشكران افغانی او بنام احمد خان ابدالی بلافاصله به قندهار رفت و دولت مستقلي تشكيل و برخي از مناطق تاجيك و اوزبك نشين خراسان بزرگ را ضميمۀ قلمرو خود گردانید كه تاكنون بنام افغانستان پايدار میباشد. (بحث مفصل در باره کار نامه های احمد خان ابدالی و باز مانده های او در سرزمینهای تاجیکان و اوزبکان بعداً به بررسی گرفته میشود)

 

و اما در پاردریا محمد رحیم بی منغیت در سال 1753م حكومت منغيتيان را در بخارای شریف تشکیل داد. محمدرحيم بي و پس از او دانيال بي با جبر و اکراه بالای مردم بخارا حکومت راندند. آنان انواع ماليات‌ را رايج و جنگ‌هاي داخلي را شدت بخشيدند. شهرهاي مهم فرا رود یکی بعد دیگری به نابودي كشيده شدند. پس از دانيال بي پسرش اميرشاه مراد بر اریکه قدرت نشست. اگرچه دوره او (1785-1800) در تاريخ سلالۀ منغيتيه دورۀ بهتری نسبت به دوره های امارت این خاندان محسوب میشود، ولی او نیز رياكارانه، باعث رواج تعصب ديني در بخارا گشت. او تحت لواي «جهاد مقدس بر ضد شيعه‌ها» چندين مرتبه به قسمتهای جنوب و غرب لشكر كشيد و بسياري از اهالي خراسان را اسير و به بخارا برد. مفکوره منحط برده فروشي و غلام‌داري اوتا اواسط دورۀ امير مظفر در بخارا دوام داشت. اما او برخي از انواع ماليات را حذف و براي سربازان معاش ماهيانه و براي هر شهر و ده قاضي تعيين كرد و توانست با شعار دينداری در دل مردم نفوذ کند و با راه اندازی کار اجباری و بيگار گیری، مساجد زيادي در سمرقند و بخارا و ديگر شهرهای فرارود اعمار نماید.

صدرالدین عيني، نویسنده مشهورتاجیک (1954ـ 1878م.) در «یادداشتها» خود دربارۀكارهاي امیر شاه مراد مي‌نويسد: «وقتي كه از سلاله منغيتيان امير شاه مراد (معصوم بي) [15] رویکار آمد، او با تعصب سخت ديني هم باشد در مملكت بخارا و سمرقند بعضي اصلاحات را به عمل آورد، از اين جمله زمين‌هاي كشت را نسبتاً آباد و بازارها را جاري نموده و وقف باطل شده رفته را هم از سر نو برقرار كرد... او دربارۀ تعميرحجره هاي مدرسه... يك فرمان اعلان كرد كه در مدت دو سال مدرسه‌هاي بخارا و سمرقند آباد شدند."

پس از امیر شاه مراد پسرش اميرحيدر(1800-1826م.) به تخت نشست. او شيوه‌یي به موازات شيوۀ پدر، اما در لباس عالم و علم‌پروري درپيش گرفت و در مدرسۀ ارگ كه به امر او ساخته شده بود به تدريس پرداخت. او علاقۀ زيادي به زنان داشت وبه عمل نا مبارک دختربازی تا پايان حكومت خود ادامه داد. او اخذ انواع ماليات‌ را از مردم شدت بخشيد. پس از او پسرش نصرالله (1826-1865) فرمانروا شد، روش او آدم‌كشي بود و دو برادر خود را كه وارثان طبیعي سلطنت محسوب میشدند كشت. بخارائيان به او لقب امير قصاب را داده بودند. او قشون نظامي را سامان داد، لباس مخصوص نظامي معمول ساخت و كل سربازان را مسلح گردانید. پس از او امير مظفر(1865-1885) به سلطنت رسيد. دورۀ او به جنگ وجدال با دولت خانخاني خوقند و دولت تزار روسي گذشت. در نهایت این جنگها، آسياي ميانه از جانب قشون تزار روسی سرکوب گرديد و برخي از نظامات فئودالي دورة اميران قبلي تعديل يا حذف و برخي تشديد شد و روسيه تزاری در بخارا داراي كنسولگري گشت. پس از او اميرعبدالاحدخان (1885-1910) امير بخارا شد. صدرالدین عيني در یاد داشتهای خود دربارۀ وقايع دوران اين امير در جامعۀ بخارا و اطراف آن نیزمعلومات مفصل ارائه کرده است. پس از امير عبدالاحد، اميرسیدعالم‌خان(1910-1920)[16] آخرین امیر منغیتی حاكم بخارا گردید. دردوران این امیر، سلالۀ منغيتيان از بخارا برچيده شد و در بخارا جمهوري خلقي شوروي حاکم گردید.

درکل باید گفت که منغيتيان مخالف هرگونه نوآوري در قلمرو خود بودند و مردم تحت فرمان خود را در جهل و خرافه و تعصبات شديد مذهبي نگه مي‌داشتند، البته دولت روسيه تزاري نيز از اين امر استفاده‌هاي خود را مي‌برد. منطقۀ تحت نفوذ تزارها به چند پارچه تقسيم شده بود و هر پارچه تحت فرمانروایی مختلفی با گرايشات مختلف قرار داشت. در این میان تزارها امارت بخارا را دولت مستقل گذاشته بودند. اين اقدام حكومت روسيه تزاری با ملاحظات سياسي همراه بود. زیرا اميربخارا داراي اعتبار ديني و سياسي و رهبر اسلامي ماوراءالنهر محسوب مي‌شد. در سال 1873، بخش ديگری از حوزه تمدنی خراسان، از جمله سمرقند، خجند نيز تحت‌الحمايۀ روسيه گردید. بعد ازین پیشآمد بازارها و را ههای‌ دريايي و خشكه براي ورود كالاهاي روسي بجانب فرا رود باز شد، ولی امارات بخارا تا 1924 جزء خاک روسيه محسوب نمی شد، هرچند عملاً تابع روسیه بود. ده تن ازخانان این سلسله در طي168 سال برمنطقه حكمراني كردند که انقلاب اكتوبر 1917و انقلاب بخارا در 1924و جنبش‌هاي محلي قيام باسماچيان و نهضت جديدي‌ها و پان تركيست‌ها در دوران پاياني اميران این سلسله جان گرفتند.(17)

قابل یاد آوری میدانیم که انديشه ورود روسها به ماوراءالنهر یا فرارود در دوران حكومت پطر كبير(1689-1725م.) ايجاد شد. زماني كه پطر تصميم گرفت از طريق اين منطقه به سوي هندوستان راه باز كند. از طرف ديگر حمله‌هاي كوچ‌نشينان به روسيه و ربودن روسها و فروششان به عنوان غلام در خيوه، عزم روسيه را در 1839 بر تسلط بر منطقه جزم كرد. چنانچه روسها در دوران حكومت خاندان منغيت به خيوه لشكر كشيدند ولی شكست خورد ند. در سال‌هاي 1853- 1856 در جنگ كريمه از متحدين(انگلستان، فرانسه و عثماني) شكست خوردند و به دنبال آن براي جبران اعتبار از دست رفته خود و برای بدست آوردن اقتدار سياسي و اقتصادي، نفوذ خود را در تمام خانات ماوراءالنهر جهت تأثير گذاری بر سياست عمومي انگلستان گسترش دادند و به اين ترتيب بود كه پايگاه استيلاي روسيه در ماوراءالنهر قایم گردید.

درابتدا اين استيلا به صورت تحت‌الحمايگي بود و خانات به صورت مستقل اداره مي‌شدند و نخبگان محلي داراي استقلال بودند و عدم وجود شورش نسبتاً جدي در قلمرو تركستان روسيه تا 1917 و قبل از عهد كمونيسم دقيقاً تائيد همين مسأله است. در کتاب "اسلام و نهضت های اسلامی" آمده است: «درواقع آسياي مركزي قرن 19 و20 از جانب چهارقدرت اداره مي‌شد كه سه تاي آنها دولت‌هاي محلي و چهارمي روسيۀ تزاري بود. از جمله دولت‌هاي محلي كه رسماً كشوري مستقل، ولي دراصل وابسته بر روسيه بودند خان‌نشين‌هاي خيوه و خوقند و امير بخارا بود و هم زمان قسمتي از سرزمين‌هاي آسياي مركزي تحت عنوان استان تركستان مستقيماً از سوي دولت مركزي روسيه اداره مي‌شد.»

پس از تسلط کامل روس‌ها بر فرارود، حيثيت ديني و ملي مردم مسلمان ماوراء النهرزیر پا گردید. فاجعۀ ديگري كه سلطۀ شوروي بر مردم ماوراءالنهر وارد كرد، ويران كردن مدارس و مساجد، سوختاندن كتاب‌هاي قديمي و به ورطۀ بي‌مذهبي و بي‌سنتي‌كشيدن جامعه بود. شمار زيادي از دانشمندان و مدرسان و علماي ديني در كنج زندان‌هاي استالين و تبعيدگاه های سخت سيبري و روستاهاي دوردست تحت فشار نودولتان سرخ نابود شدند. تا اينكه در آغاز عصر20 يعني در سال 1924 تقسيم‌بندي مرزها به دست بلشويك‌ها صورت گرفت وتا حدودی حكومت 70 ساله كمونيست‌ها در منطقه تغيير يافت و حوزه بندی جغرافیایی منطقه به خواست روس ها شکل گرفت.در این میان تاجیک ها بیشترین ضربه را از نفوذ آنها در منطقه متحمّل شدند. از ميان برداشتن الفباي فارسي در 1921 و تبديل آن به لاتين و بعد در 1949 به كريليك(سریلیک) و جدايي آنها از سرزمين‌هاي تاريخيشان چون سمرقند و بخارا و فرغانه از جمله این ضربات بود.[18]

باین معنی که در اكتوبر 1917 انقلاب سوسياليستي روسیه پایان سلطنت مطلقۀ خاندان رومانف و تغییر حکومت از فردگرایی به سوسیالیستی و سقوط نظام پادشاهی در روسیه بود که زمان دگرگوني‌هاي بزرگي در روزگار مردم ماوراءالنهر به حساب می آید. مردم ماورا النهر كه از یک سو توسط ثروتمندان و حاكمان و ملاهاي محلي وازسوی دیگر از جانب استثمارگران مستملكه دار و حكومت داران پادشاهي روسيه ظلم مي‌ديدند، همه قيام نموده، طالب آزادي شدند، اما امیربخارا که اصلاحات را منافی قدرت خود می دانست به سرکوب ترقی پروران و جدیدیان پرداخت وبر دستگيري، تبعید و كشتار روشنفکران افزود، اما این اعمال انسان دشمنانه اوشان زمینه را برای رشد و توسعه انقلاب اكتوبر 1917، انقلاب بخاراییان در 1924و جنبش‌هاي محلي قيام باسماچيان و نهضت جديدي‌ها و پان تركيست‌ها فراهم آورد.[17]

پان تركيست‌ها:

يكي از عمده‌ترين تحوّلات سياسي و فكري خاورميانه در آغاز قرن بيستم ظهور جريان ناسيوناليسم در سراسر منطقه بود. در اين میان سه جریان ناسيوناليستي عربی، تركی و تاجیکی، بيش از همه بر سير تحوّلات منطقه تأثير گذاشت. ويژه گي قومي جريان ناسيوناليسم عربي و تركي و تلاش آنها براي ايجاد يك دولت يكدست قومي، بحران هويت شديدي را تا پايان قرن نوزدهم درجامعۀ عثماني بوجود آورد، این باعث شد كه هر دو ناسيوناليسم قومي عربی و تركی، به تدريج جنبۀ رمانتيک به خود گیرند و تا مرزهاي افراطي ايدئولوژيکی «پان» قدم بگذارد. بدين خاطر بود كه اين دو جريان از اوايل قرن بيستم به بعد گونه‌هاي افراطي ناسيوناليسم پان عربي و پان تركي را به خود گرفت و براي يكپارچه شدن سرزمين‌هاي پراگنده‌ که به گمان آنها نشان از رگه‌هاي قومي آنها داشت تلاش شد. ظهور پان تركيسم از نيمۀ دوم قرن 19 تا پايان قرن 20 ادامه داشت.

این مسأله در ماوراءالنهر علیه تاجیکان بشدت به کار میرفت ودر تاشكند و سمرقند و بخاراگروهي از سياستمداران و نويسنده گان شوونست در سالهای 1917و1918 به سركوب انديشه و انگيزه‌هاي استقلال‌طلبان تاجيك پرداختند. اين دسته ازپان‌تركيست ها دست‌پروردگان مكاتب عثماني محسوب می شدند که با انتشار مقالاتي در نشريات گوناگون مي‌كوشيدند تا اثبات كنند كه در سراسر آسياي مرکزی به غير از بدخشان و وادي بالاآب زرافشان مردمي به نام تاجيك وجود ندارد و اگر هم عده‌ فارسي زبان در سمرقند و بخارا پيدا میشوند در اصل از ترك‌هايي هستند كه زير نفوذ تمدن خراسانی، زبان و مليت خود را گم كرده‌ اند و بايد به اصل و نسب تركي خود بازگردند. اين حركت از روندهاي اثرگذار فرهنگي و سياسي آغاز قرن 20 آسياي مركزي بود و تأثير آن بر روشنفكران و جديدیان اصلاح طلب تا بدان جا پیش رفت كه بسياري از كساني راكه دارای هویت تاجيكی و زبان فارسي بودند تحت تأثير قرار داد و آنان نیزدرکوتاه مدت پايگاه و جايگاه زبان و فرهنگ ملي خود را انكار كردند. از جملۀ این روشنفکران می توان به عبدالرؤف فطرت، فيض‌ اف... خواجه یف وعبدالقادر محي‌الدين اف اشاره کرد. صدرالدین عيني درکتاب «مختصر ترجمه حال خودم» وقتي از واقعه بخاراي 1917 حكايت مي‌كند مي‌نویسد: «بعد از ريوالوتسيه فوريه در سر حركت اصلاحات طلبي مثل فطرت و عثمان خواجه جديدیاني گذشتند كه آنها در تركيه خوانده آمده، تشويقات پان تركيستي مي‌كردند. آنها نه تنها در بين خود، بلكه به مردم شهر بخارا هم كه بيشترین آنها زبان اوزبكي را نمي‌دانستند، با زبان تورکی عثمانی گپ مي‌زدند.» او براي پاسخ‌گويي به اين گروه كتاب «نمونه ادبيات تاجيك» و در 1924 در روزنامة آواز تاجيك رمان «آدينه» و در ديگر مجلات مقالاتي با عنوان قوم تاجيك و روزنامه، دربارۀ مكتب و معارف تاجيك، تاجيكان كوهستان، قابليت تشكيلاتي در تاجيكان، كارتاجيكستان گل كردني است و... را به چاپ رساند. با چاپ كتاب نمونه ادبيات تاجيك، اين گروه با راه اندازی غوغايي ساختگی برپا کردند و در1930 كتاب را ضد انقلاب معرفي و مانع توزیع آن شده و آنرا آتش زدند. اثرات این حرکتهای فرهنگ و زبان ستیزانه پان ترکیستها بالای تاجیکان تاکیها باقی ماند، اما دیری نپائید و از بین رفت.[(19)

قيام باسماچيان:

باسماچي(ازمصدرBasmach) واژۀ تركي به معناي مهاجم و راهزن و چپاولگراست و در اصطلاح فارسي عيار خوانده مي‌شود. باسماچيان گروه مسلحي به نماينده گي ازمردم تركمنستان، باشقيرستان و شبه جزيرۀكريمه بودند که بر ضد حكومت روسيه تزاري برخاستند. این گروه در1918با چهره ملي ـ مذهبي ظاهر شدند و بسمه چی لقبي بود كه از طرف حاکمان روسیه تزاری به مخالفان نظام جديد داده شد. اين اصطلاح از طرف روس‌ها به منظور تحقير و سركوب مجموعه نيروهايي كه در مقابل پيشروي بلشويك‌ها درآسياي مركزي مقاومت مي‌كردند به كار برده میشد و بعدها بر بسياري از حركت‌هاي مسلحانۀ سياسي ديگر نيز اطلاق شد. ازآنجا كه در ميان باسماچيان عده‌ راهزن نيز با مردم پيوسته بودند و بعضاً دست به چپاول اموال مردم می زدند، لذا كل قيام‌گران مورد تحقير قرار گرفتند. چنانچه بعضی ها جنگ‌هاي نيروهاي شوروي با باسماچيان را نزاع كمونيسم با ضدكمونيسم و برخي مبارزه روس‌ها با مسلمانان مي‌دانند. باسماچي‌ها مجموعه‌ يك دست و هماهنگ نبودند و طيف وسيعي از نيروهاي مختلفي را كه با انگيزه‌هاي متفاوت در مقابل بلشويك‌ها ايستادگي مي‌كردند شامل مي‌شد. تأثيرات تاريخي اين جنبش در فرهنگ و روحيۀ اجتماعي امروز برخی از مردم ماوراءالنهر و دردوران جنگ های داخلي بارز ودرواقع نوعي الگوبرداري ازجنبش آنان نزد مردم میهن دوست فرارود بحساب می آید.[20]

انقلاب بخارا:

پس از انقلاب اکتبر 1917 ورود علنی و رسمی بلشويك‌ها به فرا رود آغاز گشت. این ورود توسط عناصر داخلي همراهي شد. بلشویکها در 1918 به بخارا حمله كردند و درسرحد افغانستان به دست بخارائيان شکست خوردند. روس ها پس از این شکست در 1920 دوباره وارد بخارا شدند. این بار موفق شدند و آن را تصرف كردند. امير سيد عالم خان بخارا را ترک کرد و به افغانستان گريخت، ارتش سرخ از فرصت استفاده كرده به قتل و غارت مردم بخارا پرداخت. مردم بخارا که از ظلم وستم بلشویکها به ستوه آمده بودند قيام كردند و انقلاب درگرفت و به دنبال آن حكومت موقت جمهوری بخارا تشكيل شد و در نتیجه بخارا به اوزبكستان پيوست و خاندان امير تبعيد شدند. درسال1924م بخارا رسماً از طرف روسها جزء قلمرو اوزبکستان شوروی ساخته شد و پان‌تركيست‌ها بر سر قدرت آمدند. در این مرحله زبان تدریس درمكتب‌ها نخست به تركي عثماني، سپس به اوزبكي گردانده شد. زبان اوزبكي جاي زبان فارسی تاجيكي را گرفت و تاجيكان از نشريات و چاپ كتب درسي فارسی تاجیکی محروم و حتي از نظر شناسنامه نيز ناديده گرفته شدند. بدین ترتیب انقلابات ماوراءالنهر در کل به ضررتاجیکان که وارثان واقعی این سرزمین اند تمام شد.[21]

پس از استقرار حكومت كمونيستي در منطقه و با توجه به ايدئولوژي خاص آنان كه اساساً با مذهب مخالف و به بي‌خدايي در نظام عالم معتقد بودند، هزاران مسجد و مدرسه مذهبي بسته و بعضاً به انبار تبديل و حتي تخريب شد. اگرچه در بحبوحۀ انقلاب اكتوبر، لنين جهت حمايت‌هاي قومي و مذهبي در 15 نوامبر 1917 فرماني صادر كردكه در آن آزادي مذهب تضمين شده بود، ولي به تدريج اين تضمين ناديده گرفته شد و مبارزه با دين آغاز شد. هراس روس‌ها از آن بود كه با پيروزي اسلام در منطقه، جنبش اسلامي ضمن سرايت به ديگر كشورهاي آسياي مركزي، حتي در برابر مرزهاي فدراسيون روسيه توقف نكند. سركوب بي‌رحمانه مسلمانان، به ويژه در زمان استالين در دهه1930 و پيش از آن در دهه1920 و انهدام بخش‌هايي از برج امير بخارا در نزديكي شهر دوشنبه و تخريب كامل شهر بزرگ خجند به دست ارتش سرخ از جمله دلايل، هراس اتحاد شوروي از نفوذ اسلام در اين منطقه بود.

حوزه بندی نهایی جغرافیای منطقۀ فرا رود از سال 1936ـ1924 همسو با خواست سیاست جدید استعمار شوروی شکل گرفت و آغاز تأسیس هر کدام از پنج جمهوری اوزبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان در سال 1924 با نام جمهوری به صورت مستقل مانند اوزبکستان و ترکمنستان و یا به صورت خودمختاردر محدودۀ اوزبکستان شوروی مانند تاجیکستان(در ترکیب اوزبکستان) و قزاقستان و قرقیزستان(در ترکیب شوروی) اتفاق افتاد. هر کدام از سه جمهوری های خودمختار در حدود 10 سال بعد نقشۀ نهایی خود را تثبیت کرده و از جمهوری خودمختار به سطح جمهوری متحد شوروی ارتقاء یافتند.(22)

پس ازمرگ استالین و سقوط استبداد استاليني و مرگ استالين در 1953 ملت‌هاي شوروي به احياي سنت‌هاي والاي خويش اهتمام ورزيدند. در 1956 خروشچف بر مسند حكومت نشست. او با انتقاد از استالين پرده از اسرار ديكتاتوري نظام برداشت و به اهل قلم آزادي نسبي اعطاء کرد. گورباچف آخرين رهبر حزب كمونيست از 1985 روند آزادي بيان و بازسازي را با نيت ترميم جامعه گسترش داد. وي بحران شديد جامعۀ سوسياليستي را كه به علت تك حزبي بودن بيش از پيش رشد كرده بود دريافت. اهل قلم در پي آن به بيان نقايص جامعه پرداختند و به دنبال آن فروپاشی شوروی اتفاق افتاد.جمهوری ها در سازمان ملل به رسمیت شناخته شدند و نهایتاً تمامی آنها در سال 1991 به صورت کشورهای مستقل اعلام استقلال گردیدند.[23]

تاجیکان پس از استقلال:

فروپاشي شوروي سرآغاز تغييرات وسيعي در نظام بين‌الملل شد. گسترۀ اين اتفاق شامل تغييرات جغرافيايي و سياسي وظهور بحران‌هاي جديد بود. يكي از نمونه‌هاي آثار اين فروپاشي شروع جنگ داخلي پس از استقلال 1991 در کشوری مثل تاجیکستان بود. اين جنگ از جمله جنگ‌هاي خونين داخلي در اواخر قرن 20 و آستانۀ قرن 21 بودكه دامنۀ وسيع خشونت و تخريب گستردۀ آن تاكنون مشهود است. درگيري‌هاي داخلي به دليل اختلافات سياسي كمونيست‌ها و اتحاد مخالفان (مركب از اسلام‌گرايان و دموكرات‌ها) و رقابت‌هاي قومي و محل‌گرايي شروع شد و با دخالت عوامل خارجي گسترش يافت. پنج سال جنگ داخلي از 97-1992 19 ادامه یافت و موجب كشته‌شدن بيش از 50 هزار و آوارگي بيش از يك ميليون نفر از مردم این منطقه گرديدکه نهایتاً با دخالت کشورهای منطقه به صلح انجامید. استفاده از زبان و ادبیات فارسی دریک قرن اخیر فقط در دو جمهوری تاجیکستان واوزبکستان و بسیار محدود در جنوب قزاقستان(اسپیجاب) رواج داشت. دریغا که مرکز و خاستگاه اصلی زبان و ادب فارسی دراوزبکستان رونق خود را از دست داده رفت.

چنانکه گفته آمدیم، با گسترش انقلاب بلشویکی 1917 روسیه بر فرارود، سقوط امارت بخارا و فرار سید عالم خان امیر بخارا و روی کار آمدن جمهوری سوسیالستی بخارا، پان ترکیزم موقعیت مناسبی یافت تا اداره امور جمهوری بخارا را در دست گیرد و ایده های خودرا با استفاده ماهرانه از بلشویکها در عمل پیاده کند. نخستین حرکت حکومت بخارا بستن مکتبهای زبان فارسی بود. گویا نخستین فشارترکان نفی موجودیت تاجیکان در فرارود و به حاشیه راندن زبان فارسی بود که منجــــــــر به واکنش روشنفکران تاجیک گردید. تاجیکان مبارزه پیگیر وسخت را برای تثبیت هویت ملی خود به پیش گرفتند. سر انجام جمهــــــــــــوری تاجیکستان در پی مبارزات پیگـــــیرو سرسخت مردم تاجیک در1929 درقلمرو بخارای شـــــرقی در چهارچوب اتحاد شـــوروی بدون داشتن شهر بزرگی تشکیل شد. تشکیل تاجیکستان از یکــــسو گامی به پیش بود، اما از سوی دیگر از دست دادن سر زمین های تاریخی سمر قند و بخارا که در آن تاجیکان قرنها بود وباش داشتند و اکثریت ساکنان آنرا تشکیل میدادند، حرکتی بود که نه تنها احساسات ملی تاجیکها را جریحه دار ساخت بلکه تأثیر منفی بر روند شکل گیری دولت – ملت در تاجیکستان گذاشت.

گفتنی است، آنچه امروز بنام تاجیکستان می شناسیم در آن روزگاران تحت نام "بخارای شرقی" یکی از اجزای لایتجزای امارت بخارا محسوب میشد و توسط سالاران عشیره منغیت تحت الحمایه امپراتوری روسیه تزاری، اداره میگردید. در آن زمان امرای برجسته امارت را تزاران روس از میان سران مختلف عشایر ترک تعیین میکردند و امور اداری از قبیل خدمت نظام، اخذ مالیات و اجر و زجر رعایا تحت نظارت آنها انجام میگرفت. (24)

قابل یاد آوری است که زندگی در بخارای امیری بسیار دشوار و گاه جانکاه بود. بغییر از خویشاوندان امیر و علمای دین که امیر در پیشبرد برنامه های خود به آنها احتیاج داشت، برای دیگران سخت و تحمل ناپذیر بود. مردم بخارا حتی برمال و جان خود حاکم نبودند و اموال و املاک و حتی اطفال شان دائم تحت بررسی دقیق قوشبیگی قرار میگرفتند. پسران خوشروی و دخترکان زیبای رعایا اجباراً پیکش امیر میگشتند و پس از مدت زمانی از دستگاه رؤسای قوم ویا از خانه های پیشخدمتان نزدیک امیر سر در می آوردند. علاوه بر این در بخارای امیران از علوم و فنون و هنر بمعنی واقعی خبری نبود و کسانی مثل احمد دانش که بنا به حس کنجکاوی ذاتی به چنین جرگه ها وارد میشدند، مورد توبیخ سخت قرار میگرفتند و در طی مدت کوتاهی اخراج ویا نابود میگردیدند.

امیران و علمای بخارا در آغاز قرن بیستم از این میترسیدند که تعلیم و تربیت جدیدی که تاتارها و روسها به بخارا وارد میکردند بر پایه اسلام استوار نبود و میتوانست شالوده حکومت آنها را از بیخ متزلزل سازد. امیر از خود می پرسید که آیا معلمان و نو آموزان مکتبهای نو به حکومتی که برمبنای "شاه سایه خداست" و "رعایا باید بی پرسش فرامین امیر را اجراء کنند" وقعی خواهند گذاشت؟ اگر وقعی نگذارند، هم امیر و هم علمای بخارا می دانستند که دست دودمان منغیت برای ابد از تاج و تخت بخـــــارا کوتاه میگردد. ازاین رو امیر نسبت به تمام کسانی که با علوم جدید و بافرهنگ روسیه سر وکار داشتند سؤ ظن شدید پیدا میکرد و در فرصت مناسب آنهارا نابود می ساخت.(25)

جنبش ملی در بخارای شرقی در اوایل قرن بیستم بوسیله تاتارها که از چندی پیش به تعلیم و تربیت مردم خود پرداخته بودند آغاز گردید. چندی نگذشت که تاتارها جهت توسعه دامنه فعالیتهای فرهنگی خود تاجیکان را نیز در جرگه های افکار و اعمال خود وارد ساختند و در بوجود آوردن مدارس نو به آنها یاری رسانیدند. تاجیکان پس از فراگرفتن اصول ابتدایی تعلیم و تربیت نوین، شاگردان زبده خودرا به خارج فرستادند و امور فرهنگی و اجتماعی خودرا بقدر کافی وسعت دادند. جدال بین امیر و پیشروان تعلیم و تربیت بخارا وقتی شروع شد که خواسته های اجتماعی و سیاسی جوانان تحصیلکرده که از خارج برمیگشتند با امکاناتی که امیر، علما و اکثریت مردم بخارا، در اختیار آنها قرار میدادند، سازگاری نکرد. ازآن گذشته این جوانان هنوز برامیال خود مسلط نبودند. یک عده خواهان تغییرات در معارف بودند و خودرا "جدیدی" می نامیدند و عده دیگر خواهان تغییر رژیم و سرنگون کردن سلطنت دودمان منغیت بودند و خودرا "جوان بخاراییان" می نامیدند. ورود "جدیدیها" و "جوان بخاراییان" در عرصه تعلیم و تربیت و سیاست بخارا اوضاع آرام امارت را پیچیده و خود بخارا را به میدان تبادل افکار و نفوذ فرهنگ و سیاست بیگانه مبدل گردانیده بود. این اعمال و افکار نا آشنا عرصه را بر امیر و علمای بخارا تنگتر ساخت و مجبور گردید تا راه حلی جستجو نماید.

امیر در ابتدا نجات خودرا در یکی وبعد دردیگری از این حرکتهامیدید. ولی عاقبت باین نتیجه رسید که تنها راه نجات وی در یک برخورد قاطعانه بین علمای بخارا و اصلاح طلبان میباشد. لهذا در سالهای اخیرامارت به علمای بخارا یاری رسانید تا آنها "جدیدیها" و "جوان بخاراییان" را از میان بردارند. ولی این عمل میسر نشد و علما نتوانستند از عهده قلع و قمع نوآوران برآیند. برعکس جور وستم امیر و علما بر جوانان راه را برای دخول لشکر بلشویک به بخارای شریف باز کرد. لشکر بلشویک پس از ورود به بخارا جوانانی را که هنوز قربانی اعمال زشت امیر و علما نشده بودند نجـــــات داد و چندی نگذشت، همین جوانان فرمانبردار، دربطن سرزمین تاجیکان، کشوری بنام اوزبکستان تأسیس کردند.

اهالی مسلمان آسیای میانه از سالهای آخر جنگ جهانی اول با تزار بر سر اجحافات دولت روس، مخصوصاً در خصوص فرستادن جوانان در پشت جبهه، درگیریهایی داشتند. این درگیریها در سال 1916 دامنه پیدا کرد وباعث خونریزی بسیاری گردید. بلشویکها بعد از دردست گرفتن امور بخارا همان رویه تزار را ادامه دادند وبا مسلمانان از درجنگ مسلحانه پیش آمدند. این جنگ و جدال که دنباله جنگ و جدال مسلمانان آسیای میانه با تزار روس بود کم کم بنام جنگ باسماچی گری مشهور گردید و تا سالهای 1922 – 1923 ادامه پیدا کرد. باسمچیها مسلمانانی بودند که میخواستند طنطنه های ملی و رسوم نیاکان خودرا حفظ و خارجیان را از تصاحب اموال و دارایی خودها باز دارند. دولت شوروی که نفع خودرا در تصاحب ذخایر گوناگون منطقه می دید، مانند تزار، تاجیکان را توسط حامیان قابل اعتماد خود، یعنی اوزبکها، سرکوب می ساخت و زمام امور بخارا را بدست پر قدرت ژنرالها و حاکمان پرقدرت خود سپرد.

پس از پایان جنگ باسمچی گری بسیاری از قوای شوروی از منطقه خارج شد ولی خروج آنها از خاک بخارا شرقی نه تنها در زندگی تاجیکان هیچگونه بهبودی بوجود نیاورد، بلکه آنها را با مسأله دشوارتری روبرو ساخت. سردمداران شوروی که از مقاومت و مخالفت تاجیکان در بحبوحه جنگهای باسمچی گری واقف بودند اقوام اوزبک را در غضب مال و جان تاجیکان آزاد گذاشتند. اوزبکان با رویای تأسیس ترکستان بزرگ، تاجیکان را تحت شکنجه های جسمی و روحی رقتباری قراردادند. بطوری که تاجیکان برای حصول فراغت و زندگی آسوده یکی از دو راه را باید انتخاب میکردند. یا که در مدارک شان خودرا "اوزبک" می نوشتند. اینکار، راه را برای ورود خودشان و خانواده های شان به مشاغل و مدارس در اوزبکستان هموار میساخت. ویا از سمرقند وبخارا کوچ کرده به ده کوچک دوشنبه، متوطن شده، مرکز فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خودرا می ساختند. درد مرهم ناپذیرتاجیکان تا امروز همین تحمل اجباری هویت اوزبک از یکطرف وکوچ اجباری به نواحی دهکده کوهستانی دوشنبه از جانب دیگر میباشد.

وقتی لینن و استالین از جدال با باسماچیان فارغ شدند وبا کمک ترکهای نواحی آنجا ایشانرا مطیع دولت شوروی ساختند، بمطالعه قدرت روز افزون ترکها و حل مسأله پان ترکیزم پرداختند. نتیجه مطالعات آنها نشان داد که پان ترکیزم در دامن دولت سوسیالیتی رشد صعودی دارد و تدریجاً میتواند به یک اتحاد بزرگ و نیرومند تبدیل گردد. ازآن گذشته آنها به این نتیجه رسیدند که پان ترکیزم بزودی خواهد توانست در مقابل سوسیالیزم قد علم کند و از پیشرفت جهانی سوسیالیزم بکاهد ویا از پیشرفت آن جلوگیری نماید. بنابرآن در طی سالهای 1923 و 1924 قانون تقسیمات مرزی را در امور سیاسی نواحی وارد وبه کمک کمیسیون های متعدد و ارعاب اهالی، ملت یک پارچه مسلمان و اکثراً ترکهای ترکستان را به چند جمهوری نسبتاً کوچک تقسیم و آنهارا جهت اداره امور به فرماندهان شناخته شده سوسیالستی و روئسای سر سپرده قبیلوی تحویل دادند. این فرماندهان درمقابل مردمانیکه در جنگهای باسماچی گری به شورویها برخوردهای بی رحمانه کرده بودند، با بی تفاوتی و کارشکنی رفتار کردند. بطورمثال ترکمنان آن روزگار بدون هیچگونه دردسری صاحب دولت و قدرت شدند و حال آنکه به تاجیکان حتی اجازه داده نمیشد تا در جلسات مرزبندی مربوط به خودشان شرکت کنند.

بیدادگری و بی تفاوتیهای شوروی ها نسبت به اهالی آسیای میانه بطور اخص با تاجیکان باین معنی نبود که روسها تاجیکان را به دست فراموشی سپرده بودند. برعکس در دهه اول سلطه شوروی تاجیکستان مانند سایر مناطق حاصلخیز و معدن خیز آسیای میانه، از هرنگاه مورد مطالعه دقیق دانشمندان شوروی قرار گرفت. در حقیقت مطالعات آنها از خود تاجیکان شروع شد. آنها پس از شناسایی کلیه مردم تاجیک به کسانی که حاضر به تغییر هویت تاجیکی خود می شدند اجازه می دادند تا در شهرهای سمرقند و بخارا که اکنون جزء جمهوری اوزبکستان بحساب می آمدند بمانند و بکارهای مهم دولتی مشغول گردند. کسانی که حاضر به تغییر هویت تاجیکی خود نمی شدند ولی حاضر به قبول سوسیالیزم وآشنایی بازبان وفرهنگ روس بودند به دهکده دوشنبه، مرکز تا جیکستان کنونی فرستاده می شدند تا در تحت نظارت شوروی های اکثراً اروپایی در مزارع و کارخانه ها بکار مشغول گردند. و اما کسانی که حاضر به ترک اســــلام، قبول سوسیالیزم ویادگیری زبان و فرهنگ روس نمی شدند، املاک و دارایی آنها گرفته میشد و خودشان نیز از مقر زندگی شان کشیده میشدند. این اشخاص اکثراً در وخش و قرقان تپه و درواز سکنی میگزیدند و زندگی شان با زندگی تاجیکان طرفدار روسها فرق کلی پیدا میکرد. (26)

به هرحال تقسیم بندی مرزها در آسیای میانه از هرجهت به ضرر تاجیکان انجام یافت وازهمان سالهای1923و1924 تاسالهای1960و1970 نفوس تاجیکان توسط اوزبکهاو تاجیکان بلی گوی و بی احساس، کم نشان داده میشد و تعداد کثیرتاجیکان ملیت خود را به اجبار در شناسانامه های شان اوزبک می نوشتند. سیاست تغییر ملیت و پیروی از روند بلشویکی باعث میشد که تعداد مجموعی نفوس تاجیکان در سرشماری ملیتی و زبانی روسان در سطح نازل تعداد قرار گیرد و معیارهای تأسیس جمهوریت را که یک ملیون سکنه در یک جغرافیای معین تعیین گردیده بود، تکمیل نکند. معیارهای تأسیس جمهوریت ها یکی حدود جغرافیایی بیشتر از یک ملیون انسان بود، دیگری باید نام جمهوریت از نام مردمی برگزیده میشد که درآن حدود جغرافیایی اکثریت داشتند. ونیزدراین حدود جغرافیایی یک مرکز سیاسی و صنعتی و فرهنگی بزرگ وجود میداشت وبا یکی از دولتهای خارجی همسایه میبود. (27)

درجلسه چهارم جون 1924 وقتیکه گفتگوها درباره ضرورت تأسیس جمهوریتهای اوزبکستان، ترکمنستان و قزاقستان بآخر رسید، در ختم جلسه عثمان خان ایشان خواجه یوف از رئیس کمیسیون پرسید که چرا در کار کمیسیون تاجیکها اشتراک ندارند؟ چرا کمیسیون فرعی تاجیک تشکیل نشده است؟ سخنگوی جلسه رحیم بایوف که تاجیک تبار بود و در روند بلشویکی در آمده بود جواب داد که " ما در اولین جلسه خود سه کمیسیون فرعی تأسیس کرده بودیم. بعداً رئیس جلسه عبدالله رحیم بایوف که اوهم تاجیک تبار بود، میگوید موضوع روشن است بهتر است به موضوع دیگر بپردازیم. سلیم ایوبزاد در کتاب تاجیکان در قرن بیستم می آورد که: اگر عبدالله رحیم بایوف و فیض الله خواجه یوف که هردو از تاجیکان روند بلشویکی بودند میخواستند مسأله تاجیکان را جدی تر گیرند، میتوانستد بر نتایج تصمیم گیری کمیسیون تأسیس جمهوریت ها تأثــیر گذار باشند. اما ایشان نه تنها سکوت کردند بلکه به آنهائیکه مسأله تاجیکانرا مطرح میکردند حمله ور میشدند.

به رویت یک سند دیگر باری بأثر تلاش و پیگیری خسته گی ناپذیر رهبران ملی تاجیکان، در کمیسیون تقسیم بندی ملی مرزها در آسیای میانه تشکیل ولایت خودمختار تاجیکان بررسی گردید و شهرهای قدیمی تاجیک نشین ملکیت جمهوری های آسیای میانه از جمله تاجیکستان قلمداد شد. ولی وقتی موضوع منصوبیت بخارا و سمرقند بحیث سرزمینهای تاجیک نشین مطرح میشد، اوزبکان از قدرت و صلاحیت کار میگرفتند و در کار کمیسیونهای فرعی مانع ایجاد میکردند و جلو بحث در باره سمر قند وبخارا را میگرفتند. اکادمیسین رحیم ماسوف میگوید: " اوزبکها در رابطه با مسأله بخارا و سمرقند بهانه میگرفتند و میگفتند که در اطراف این شهرها قبیله های ترکاتبار زندگی دارند. ایشان با استفاده از تز لینن که شهرها باید با تکیه گاه اقتصادی خود در روستاها رابطه نزدیک داشته باشند، این شهرها را به تاجیکها ندادند. در پی این تصمیم، نامه اعتراضی نصرالله مخثوم و شیرین شاه شاه تیمور عنوانی استالین و کمیته مرکزی حزب کمونست روسیه، موضوع تقسیم مرزی جنب و جوش جدیدی بخود گرفت و در کمیسیون مرزبندی ملی نه تنها تاجیکان بلکه طرفداران ایشان از آسیای میانه نیز به حرکت آمدند و در جستجوی راههای معقول وعادلانه برای حل مشکل مرزبندی کشورهای آسیای میانه گردیدند.

عبدالله غفوراوف مؤرخ تاجیک میگوید: " درششم سپتامبر 1924 لایحه تقسیم بندی ملی مرزی آماده شد ودرآن جمهوری تاجیکستان عمدتاً قسمتهای کوهستانی بخارای شرقی گنجانده شده بود. با ملاحظه محتوای لایحه نصرالله مخثوم اعتراض خود راعلیه لایحه بلند کرد و تأکید کرد که لایحه مخالف منافع ملی تاجیکان میباشد. او نامه شکوه آمیزی به استالین فرستاد و اورا از محتوای لایحه آگاهی داد. در پی این نامه کمیسیون فرعی تاجیکان تأسیس گردید و پی آمدهای منفی لایحه مرزبندی ملی را جمعبندی کرد. با این حرکت ملی رهبران تاجیکان مبارزه برحق تاجیکان برای منافع ملی شانرا وارد مرحله جدیدی کردند و عبدالرحیم حاجی بایوف و چـــنار اماموف دراین عرصه نقش فعالی داشتند." (28)

بالاخره موضوع تقسیمات رسمی مرزهای آسیای میانه در 27 اکتوبر 1924 بپایان رسید و تاجیکان مالک جمهوری خودمختار خود به بهای از دست دادن شهرهای قدیمی خود چون بخارا، سمرقند، مرو، ترمز، قرشی، قوقند، اندیجان، و وادی های سرخان دریا، فرغانه، شهر سبز و غیره، گردیدند. تاجیکان در طول تاریخ صدها شهر اعمار کردند، ولی اکنون یک شهر هم نداشتند تا به عنوان پایتخت خود اعلان کنند." اما بعد از فروپاشی اتحادشوروی در سال 1991 جمهوری مستقل تاجیکستان پای گرفت و آغاز تحولات چشمگیری در تاجیکستان با طرح مسایل ملی و فرهنگی آغاز گردید. روشنفکران تاجیک با اعلان فضای باز سیاسی در پایان سال 1988 مسأله جایگزینی زبان فارسی را بجای زبان روسی مطرح کردند و بر هویت ملی تاجیکی تأکید ورزیدند.

فرهنگ وزبان تاجیکان

فــرارود یاپـاردریــا:

در بعد فرهنگی، هرچند بعد از متلاشی شدن امپراتوری بزرگ سامانیان، تا زمان انقلاب بلشویکیها، دربخـــارا بارها سلاله های ترک و مغول و اوزبیک حکمرانی کردند، اما زبان دولتی فارسی بود. با غلبه بلشویکها درجمهوری بخارا، اشخاصی روی کار آمدند که تحت تأثیر عقیده پان ترکیزم وبعد بزرگ منشی اوزبکیزم، زبان دولت را اول ترکی وبعد اوزبکی گردانیدند. این عمل بر وضعیت مکتب و معارف تاجیک تأثیر ناگواری بجای گذاشت. (29)

هفته نامه « بخارای شریف» کهنسال ترین پیک پارسی زبان در فرارود و آسیای میانه بود.این هفته نامه که در 20 حوت سال 1290 برابر با 10 مارس 1912 آغاز به کار کرده بود. پیرامون سال 1924 که شوروی، به گونه ظالمانه بزرگترین و سرافرازترین شهرهای پارسی زبان فرارود را به ترکان اوزبک سپرد، نوشت: " این عمل شورویها، از ترس و هراس شان از فرهنگ غنی و پربار تاجیکان پرده بر داشت و بیش از پیش همه گان را به گران فرهنگی این مرزها باورمند کرد." (30)

پس از این مرزبندی ها چه ستم هایی که بر تاجیکان در مرزهای اوزبکستان نرفت، ستم هایی که دل هر میهن دوستی را می خراشد و زخمی ژرف و درمان ناپذیر در آن به جای می گذارد.

زبان نامه « بخارای شریف» چند ماه پس از زاد روز نود و پنج سالگی اش (19 حوت 1385) دیگرزیرچاپ نرفت و اوزبکی به جای پارسی نشست. اوزبکان از دید رسانه یی و آموزش بی رحمانه برتاجیکان سخت گرفتند. بی انصافی اوزبکان به جایی رسیده بودکه اگرتاجیکی درادارات اوزبکستان وشهرهای سمرقند و بخارا در زادگاه زبان پارسی به پارسی سخن میگفت جریمه می شد.

بر پایه آگاهیهای(1996) کانون مطالعات خاورمیانه، دانشگاه هاروارد، آمارهایی ازکشور اوزبکستان نشان داده و در آن می آورد که 5% از مردم اوزبکستان تاجیک اند ولی خود تاجیکان بر این باورند که 25% تا 30% مردم اوزبکستان تاجیک اند. ازین آمار در می یابیم که اوزبکان با کم جلوه دادن شمار تاجیکان می خواستند در راه همانند سازی کشورشان، با دشواری های کمتری روبرو شوند.

نمونه دوم از بی انصافی اوزبکان اینکه، در کارتهای شناسایی و شناسنامه ها، تاجیکان اوزبکستان، اوزبک معرفی شده اند. اوزبکان با این کار خواسته اند تاجیکان را از کیستی و چیستی خود دور سازند. اگر هم تاجیکی، ازپذیرش نام«اوزبک» در شناسنامه خود روی میگشتاند، به او شناسنامه نمی دادند و روشن است که در جهان امروز هرگز نمی توان بی شناسنامه زندگی کرد. انجمن فرهنگی تاجیکان سمرقند، پیشنهاد کرده بود که همه تاجیکان اوزبکستان، کارت شناسایی خود را عوض کرده و از این پس خود را به جای اوزبک، تاجیک بنامند، اوزبکان این پیشنهاد را نپذیرفتند و این انجمن نیز از کار خود دست کشید. بسیاری از تاجیکان هنگامی که با یک بیگانه به روسی یا اوزبکی گفتگو می کنند خود را اوزبک می شناسانند، ولی اگرهمان پرسش را پارسی زبانی بکند، می گویند که تاجیک اند واز او پوزش میخواهند و میگویندکه در کارت شناسایی شان، ایشان اوزبــــک گفته شده اندکه بر پایه آن اوزبک می باشـــــند.

نمونه سوم، در سال 1992 سازماني به نام كانون ملی فرهنـــــگي تاجيـــــكان و مردم تاجيك زبــــــان، در سمرقـــــند، نامه هاي سرگشاده به سازمان ملل متحد وسفارتخانه های کشورهای باختری در تاشکند، نوشت و از سخت گیری اوزبکان گلایه کرد، در پی این نامه رهبران سازمان که بیشتر استادان دانشگاه بودند از کاربرکنار شدند و از آن پس نتوانستند به همایش سالانه جهانی تاجیکان در دوشنبه بروند.

نمونه چهارم، اوزبکان در سال 1992 بنیاد نوپای آموزش زبان پارسی تاجیکی را در سمرقند بستند.

نمونه پنجم، دانشگاه سمرقند، نخستین دانشگاهی بود که در آسیای میانه پایه گذاری شده بود. این دانشگاه تا پیش از فروپاشی شوروی به پارسی سیریلیک به دانشجویان آموزش می داد ولی پس از پیدایش کشور اوزبکستان، پارسی کنار رفت و اوزبکی به جای آن نشست.

تاجیکان اوزبکستان دریک هفته تنها 4 ساعت به زبان مادری شان برنامه رادیویی می شنیدند که جنبش پانترکیستی اوزبکان پس از فروپاشی شوروی همین 4 ساعت را هم زدود. ســـرانجام زبان نامه « بخارای شریف » هم که تا همین یک سال پیش، پارسی سیریلیک بود، اوزبکی شد.

به هر روی زبان پارسی در زادگاه خود، با دشمنانی نیرومند دست و پنجه نرم میکند. شاید اگر دیگر پارسی زبانان اندکی برای سمرقند و بخارا دل نه سوزانندو به این خاموشی دردآور پایان ندهند، دیگر همزبانان و هم فرهنگان ما در بخارای شریف و سمرقند نمی توانند « آزادانه به زبان مادری خود سخن گویند.»

سخن واپسین درباره « بخارای شریف » اینکه زادروز این هفته نامه در تاجیکستان «عید مطبوعات » خوانده می شود و همایش هایی برگزار می گردد و خبرنگارانی از افغانستان و ایران به این همایش ها فراخوانده می شوند، ولی در بخارای شریف زادگاه این هفته نامه جشنی نیست و حتی خبری در باره این هفته نامه کهنسال شنیده نمیشود.

اسناد نشان میدهند که در شهر بخارا تا زمان جنگ آلمانها تعداد مکتبهای تاجیکی بیشتر از صد باب بود، 13 مکتبی که در شهر بخارا وجود داشت، در اکثر آنها تدریس به زبان فارسی بود. فقط یک مکتب اوزبکی، دو مکتب روسی ویک مکتب تاتاری بود. اما مکتبهای تاجیکی از سالهای پنجاه آهسته آهسته ناپدید شدند. طبق آمار سالهای 1966 و 1967 در آستان بخارا پنجاه مکتب تاجیکی از بین رفت. تعداد مکتبها به 6 عدد رسید و در همه آنها کورسهای زبان اوزبکی داخل شد که این به تدریج زمینه را برای از بین بردن بکلی مکاتب تاجیکی فراهم می آورد. چنانچه تا سال 1980 تعداد مکتبهای تاجیکی به یازده باب رسید که سه تای آن مکتب تاجیکی و هفت تای آن هم تاجیکی – اوزبکی بود. (31)

در چنین شرایطی، در نیمه اول سده بیستم علایمی ظاهر گردید که نشان میداد مردم تاجیک در تاجیکستان زبان خودرا نمیدانند. این حرکت طوری عیار گردیده بود که خود مردم تاجیک نمیدانستند که نا آگاهانه از تکلم زبان توانا و زیبای خود (فارسی) محروم شده میروند. مردم در این پندار بودند که زبان تاجیکی ترقی کرده، به دوره تازه ترقیات رسیده و دارای خصوصیتهای نو میشود، ساده و خلقی میشود، از تأثیر زبان روسی و استفاده از اصطلاحات و کلمات روسی زبان فارسی تاجیکی غنی و پر ذخیره گردیده، دارایی های نو زبانی به دست می آورد. ولی حقیقت چنان نبود، روزتاروز لغات و کلمات و اصطلاحات سچه و اصیل فارسی تاجیکی گرفته میشد وبجای آن کلمات زبان روسی گذاشته میشد. دستگاه تبلیغات بلشویکی حالات را چنان وانمود میکرد که گویا دارد زبان تاجیکی غنی تر شده و ذخیره لغات و اصطلاحات آن بیشتر میشوند. حالانکه وضع چنان نبود. در حقیقت انقراض زبان شروع شده بود و این روند با سرعت گسترش می یافت و تاجیکان در انقراض آن سهم فعال میگرفتند.

یک پدیده بحران آفرین برای زبان فارسی این بود که در آخرهای دهه بیستم نسل تازه یی در آسمان مطبوعات و نشرات، معارف و ادبیات تاجیک بوجود آمده بود که اکثراً نو سواد بودند، سواد کهنه سنتی را نمیدانستند و اگر میدانستند خیلی کم و ناچیز بود. ایشان آگاهانه و نا آگاهانه از زبان ادبی کلاسیک فارسی دوری می جستند. آنها گویا به زبان مردمی روآورده بودند. لاکن آنان مفهوم "زبان مردمی" را نادرست فهمیده بودند. ایشان به زبان مـردم نه از روی واژه ها و عبارت های زیبا و پرمعنای مردمی نگاه میکردند، بلکه به سخن عادی عامیانه میپرداختند. باصطلاح ایشان دُر و گوهر را از ذخیره های زبان مردم جستجو میکردند که کار دشواری بود و نو سوادان از عهده ایـن کارمهم بر آمده نمیتوانستند. برای اینکار، لازم بود که سواد خوب میداشتند تا بتوانند زبان کلاسیک و مردمی را به خوبی بدانند و بیاموزند. اما ایشان نو سوادان و نیمچه ملاها بودند، هرگز بین دُر وگوهر وخس وخاشاک فرق گذاشـته نمی توانستند. ایشان زبان فارسی رودکی را داشتند از زبان بازاری بسازندکه کلمات فارسی را با پسوند و پیشوند روسی تلفط میکردند، که به هیچ وجه نشانه های زبان عامیانه و خلقی فارسی کلاسیک در آنها دیده نمیشد. این حرکت داشت زبان فارسی تاجیکی را به بیراهه و تباهی سوق میکرد. (32)

با توجه به این وضع بود، که محمد جان رحیمی برای باز گشت تاجیکان به زبان بومی واصیل شان، چاپ فرهنگ "تاجیکی- روسی" را روی دست گرفت. در سال 1954م "فرهنگ تاجیکی – روسی" محمد جان رحیمی و لود میلا اوسپنسکایا از چاپ برآمد که برای نگه داشت واژگان اصیل و سچه فارسی پار دریا اهمیت ویژه داشت. سالهای پنجاه با "فرهنگ زبان تاجیکی" شروع شد. در تدوین این کتاب دانشمندان با تجربه تاجیک، توره قل ذهنی، رحیم هاشم، ولادمیرکاپرانف، ودود محمودی، ابراهیم علی زاده، حسن محسن زاده، عبدالسلام دهاتی و محمد جان رحیمی با جوانان نو سواد همکاری نمودند. در آخرین تحریر آن استاد ناصرجان معصومی نیزشرکت داشته. با زحمتی که قریب بیست سال ادامه داشت، اثری بمیان آمد که از فارسی ناب نزدیک 45000 واژه را در دسترس جوانان دانشجو گذاشته بود. 33000 نسخه ازین فرهنگ چاپ شد که در ظرف یک سال نایاب گشت. پیر و جوان چون تشنگانی که به چشمه آب رسیده باشند، این کتاب را خریداری وبا حرص تمام می خواندند. مردم تشنه زبان و ادبیات بودند. میخواستند که زبان خود، ادبیات خود، تاریخ خودرا بدانند.از فرهنگ زبان تاجیکی بسی تشنگان زبان فارسی سیراب گردیدند، زبان آموختند و این کتاب را مانند گنجینه های نایاب زبان و ادب کلاسیک فارسی قدر کردند. رویهمرفته این فرهنگ ناب دردهای مردم تاجیک را مرهم گذاشت و درهای نو آموزش زبان اصیل فارسی را کشود وبرای جلو گیری از انقراض زبان فارسی تاجیکی خدمت بزرگی انجام داد که شاید در تاریخ فرهنگی فارسی زبان بی نظیر وبی سابقه بوده باشد.

آمار فروش فرهنگ تاجیکی نشان میداد که جامعه تاجیکان حال تباه زبان خود را درک کرده و سعی میکردند تا زبان خود را از ورطه نابودی نجات دهند. این هم آشکارا شده بود که مردم از نافهمی زبان خود آگاهی یافته ومیخواستند زبان خودرا احیا و دوباره سازی نمایند. درک وضع و زبان از طرف جامعه خیلی مهم بود. چون جامعه تاجیکی حساسیت احوال را فهمیده بود. برای تاجیکان امید آن پیدا شده بود که باز میتوانند زبان خودرا دوباره اصلاح کنند. فکر اصلاح زبان، تاجیکان را باین امید رسانیده بود که زبان تاجیکی دارد از ورطه نیستی بیرون میشود و مرحله بمرحله ذخایر لغات سچه و اصیل فارسی بیشتر شده میرود و این مفکوره قوت گرفته میرفت و خوش بینی در دلها افزایش می یافت که تاجیکان باز زبان شیرین و خوش آهنگ خودرا بدست می آورند.

فرهنگ زبان تاجیکی خدمت بزرگ تاریخی خودرا انجام داد. ولی این خدمت برای اصلاح وضعیت زبان تاجیکی خیلی کم بود. وضعیت زبان چنان بحرانی بود که آنرا با یکی دو لغتنامه نمیشد اصلاح کرد. فرهنگ زبان تاجیکی فقط یک قسمت واژگان زبان ادبی هزار ساله فارسی تاجیکی را در بر گرفته بود، حال آنکه برای آموختن زبان مردم، تنها واژگان کافی نبود. برای آموختن زبان نه تنها واژگان، بلکه دستور، بدیع، بیان، آئین نگارش، علم معانی وفصاحت وبلاغت و غیره نیزلازم می آمد که بایست تهیه و باختیار مردم قرار میگرفت. در حالی که تاجیکان تا هنوز بآنها دسترسی پیدا نکرده بودند.(33)

در سالهای شصت عیسوی بعضی عوامل دیگری نیز عرض وجود کرد که کم و بیش برای انکشاف زبان مساعدت می نمود. از جمله بسیاری از جوانان تاجیک برای کار به افغانستان فرستاده شدند. بعض این جوانان دو و بعضی سه سال، برخی پنج تا شش سال در افغانستان کار کردند. و چون این تاجیکان بوطن برگشتند زبان فارسی سچه را یاد گرفته بودند. حضور جوانان تاجیک در افغانستان در سالهای شصت وهفتاد برای اهل مطبوعات تاجیکستان، نویسندگان، کارمندان علمی و غیره مانند مکتبی نقش مهم بازی کرد. تأثیر فارسی افغانستان به آهستگی توانست زبان روشنفکران تاجیک را روان وسلیس گرداند و کم کم راه زبان اصلاح شده را به مطبوعات تاجیکستان بازکند. چیزدیگریکه برای اصلاح زبان تاجیکی سودمند افتاد، ابن بود که ازدهه شصت بیشترین روزنامه های مرکزی تاجیکستان ستونی بنام "مدنیت سخن" باز کردند و منظماً مقاله هایی در باره زبان و نواقص زبان مطبوعات در آن چاپ میگردید. رادیو و تلویزیون برنامه های دایمی در باره زبان باز کردند. مقاله هائیکه چاپ می شدند، از رادیو و تلویزیون پخــش می گردیدند، اغلاط و نارسایی های زبان را به تحلیل گرفته و راه اصلاح آنها را نشان میدادند. هر چند کارمندان روزنامه ها و رادیو و تلویزیون بآن مقاله ها توجه چندان نشان نمیدادند و هر روز غلطیهای تازه در رسانه هایشان دیده میشد، ولی آن مقاله ها در جامعه تاجیکی خواننده های زیاد داشتند.

عامل دیگریکه بر وضع زبان تأثیر مثبت گذاشت، این بود که درسالهای شصت، شاعران جوان تاجیک مؤمن قناعت و لایق شیر علی وبازار صابر و چندتن دیگر رو به سوی زبان شعری سچه استادان بزرگ فارسی شعرکلاسیک آورده و آنها را سرچشمه الهام خود قرار دادند، از شعر معاصر ایران و افغانستان بهره گرفتند و کاری کردند که زبان ادبی تاجیکی اندک اندک رو به سوی اصالت سخنهای کلاسیک و مردمی گردائید. علامه بابا جان غفور اوف سال1974م در گفتگویی در باره زبان فارسی تاجیکی آشکارا سخن راند وتأکید داشت که باید زبان از چنگال نیستی رهانیده شود. برای احیای دوباره زبان فارسی تاجیکی پیشنهاد داد که زبان فارسی تاجیکی با زبان فارسی ایرانی و فارسی دری (فارسی افغانستان) نزدیک شود. چنانچه مبنی بر اندیشه نزدیک سازی زبان فارسی استاد عینی و باباجان غفور اوف بود که همین اکنون نزدیکی بین فارسی تاجیکستان، افغانستان و ایران رنگ تازه گرفته و باعث رستگاری و رشد دوباره زبان فارسی تاجیکی گردیده است.

در بخشهای شعر وشاعری دگرگونیهایی رخ داد ولی در دیگر بخشها دگرگونی ناچیز بود که نتوانست وضعیت را تغییردهد. زبان فارسی که تاجیکان از افغانستان یاد گرفتند، بکار گرفتن آنها در زبان تاجیکی مسخ شده با پیشوند و پسوندهای روسی مانند وصله و پینه نا چــــــسپان نمودار می شد. آموخته های لسانی تاجیکان از فارسی افغانستان فارسی سچه و اصیل بود ولی برای تاجیکان بیگانه شده بود. تاجیکان گاه این کلمات را در جا های نا مناسبی بکار میبردند که از بد، بدتر جلوه میکرد. چنانکه در سالهای بیست و سی، رسم چنان شده بود، که بسیاری از قلم بدستان به ویژه مترجمان روزنامه ها، رادیوها و تلویزیونها، در حالی که زبان را خوب نمی دانستند، معنای کلمات و عبارات را ندانسته از روی حدس، گمان و قرینه میــنوشتند. این عمل منفی نویسندگان باعث آن شده بود تا زبان بیش از پیش نامفهوم گردد و لغات و اصطلاحات شیرین و سچه فارسی اصالت و زیبایی خودرا ازدست دهد.

سچه و پاک سازی زبان فارسی تاجیکی از لغات روسی کار ساده و آسان نبود و هنوز هم نیست. زیرا زبان روسی مانند زبان فارسی در تاجیکستان صحبت میشود و آثار بسیاری در کتابخانه ها و مجامع علمی و اکادمیک تاجیکستان بزبان روسی وجود دارد. ونیز هر تاجیک باسواد در پهلوی زبان فارسی زبان روسی را بدرستی میداند. روی همین نفوذ عمیق لسان روسی در تاجیکستان است که در انتخاب زبان رسمی دولتی تاجیکستان مردم تاجیک در دوراهی قرارگرفته بودند که بایست از دو زبان تاجیکی و روسی که حالا هردو در تاجیکستان روان تکلم میشود، یکی را بحیث زبان رسمی برگزینند. خوشبختانه تاجیکان زبان فارسی تاجیکی را بحیث زبان دولتی تاجیکستان برگزیدند. شورای عالی تاجیکستان 22 جنوری 1989م لایحه یی را با نام "قانون زبان" به تصویب رسانید که ماده یکم آن این است: "زبان دولتی جمهوری تاجیکستان زبان فارسی تاجیکی میباشد." (34)

تصویب این ماده یک پیروزی بزرگ برای فعالان زبان تاجیکی بود. چه درعقب رسمی شدن زبان تاجیکی پیش از تصویب قانون، همه مردم تاجیک قرار داشتند. همه مردم در جلسه ها و گرد همآیی ها و چندین هزار نامه که به شورای عالی تاجیکستان و اداره روزنامه ها و پژوهشگاههای زبان و ادبیات رودکی فرستاده بودند با تأکیداصرار و خواهش کرده بودند که تنها زبان فارسی تاجیکی مقام زبان رسمی دولتی را بگیرد. قانون زبان محصول مبارزه دسته جمعی تمام مردم تاجیک است که راه را برای انکشاف آینده زبان فارسی تاجیکی باز کرد. امروز تاجیکان با هلهله و شادمانی به زبان خود مینویسند، تکلـم میکنند و دارند که آهسته آهسته میراث فرهنگی باستانی و مشترک تمام تاجیکان جهان اعم از افغانستانیها، ایرانی ها و سایر کشورهای فارسی زبان را رد یابی و گسترش دهند. ایجاد" بنیاد پیوند" که در رأس آن امام علی رحمن رئیس جمهور دولت تاجیکستان قرار دارد دال بر آنست که مردم و دولت تاجیکان مصمم هستند که زبان فارسی را تقویت کرده و ریشه های خشکیده زبان نیاکان خودرا دوباره تازه نمایند. بنیاد پیوند بحیث پل ارتباطی بین تمام فارسی زبانهای جهان کار میکند و دارد وحدت و یک رنگی و یگانگی کامل بین زبان تاجیکان را که در هرکجای جهان قرار دارند بوجود آورده، آینده درخشان زبان فارسی را تضمین کند. تصمیم اخیر وزرای خارجه تاجیکستان، ایران و افغانستان در شهر دوشنبه مبنی بر تثبیت مقر تلویزیون مشترک سه کشور اصلی فارسی زبان در پایتخت تاجیکستان نخستین گام در این راستا بوده است. کار شناسان، طرح تأسیس تلویزیون مشترک سه کشور هم زبان را برای تبادل بهتر فرهنگ میان این سه کشور پر ارزش میدانند. تهیه این طرح هرچند به درازا کشید، اما 24 مارچ سال جاری، وزرای خارجه سه کشور در پایان نشست خود در شهر دوشنبه اعلام داشتند که مقر تلویزیون مشترک تاجیکستان، افغانستان و ایران در زودترین فرصت در پایتخت تاجیکستان افتتاح میگردد.تأسیس تلویزون مشترک سه کشور فارسی زبان در کشور تاجیکستان مژده خوب دیگری برای یگانگی و یک رنگی زبان فارسی دری در سر زمینهای خراسان باستان تاجیکستان، ایران و افغانستان میباشد، که میتواند آینده درخشان زبان فارسی را در حوزه بزرگ فرهنگی آسیای میانه بویژه تاجیکستان تضمین نماید.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 25 دی 1391 ، 12:58
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 125 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.